X
تبلیغات
اسطوره ی میلان - مصاحبه
 گزیده ای از کتاب "پوست دوم"

گزیده ای از کتاب "پوست دوم"

پائولو مالدینی اسطوره میلان در کتاب "پوست دوم" (Seconda Pelle) که تاریخچه تمامی پیراهن های میلان در طول تاریخ را در بر می گیرد درباره اولین باری که پیراهن میلان را به تن کرد و ارزشی که این پیراهن برای وی دارد چنین می گوید:

"اولین باری که پیراهن میلان را به تن کردم سال ۱۹۷۸ بود که بخشی از تیم پایه میلان بودم و در لیناته بازی داشتیم.

پیراهن هایی که آن زمان می پوشیدیم بافت ساده تری نسبت به پیراهن های فعلی داشتند. به یاد دارم که پیراهنم پشمی بود و گاهی اوقات خصوصاً وقتی که زیر باران بازی داشتیم گره می خورد و به بدنم می چسبید.

احتمالاً فرق زیادی با پیراهنی که زمانی پدرم می پوشید نداشت، چون آن زمان توجه زیادی به کیفیت پارچه نمی کردند.

ولی وقتی فرصت پوشیدن چنین پیراهن معتبری برای پسر بچه ای کم سن و سال فراهم می شود جنس پارچه اهمیت کمی پیدا می کند.

بیش از سی سال از آن روز گذشته و هنوز هم انگار همین دیروز بود که من و هم تیمی هایم پیراهنی به تن داشتیم که همه چیزمان بود. به هیچ چیز دیگری نیاز نداشتیم؛ پوشیدن پیراهن میلان غرور و لذت وصف ناپذیری را به ما می داد. در واقع در طول دوران فوتبالم همیشه همان حس روز اول در لیناته را داشته ام."

پائولو مالدینی تمام دوران فوتبالش را در میلان سپری کرد و در مجموع با احتساب سال هایی که در تیم های پایه میلان توپ می زد ۳۱ سال در این تیم بود.

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 14 اردیبهشت1392  |
 مالدينی : فوتبال ايتاليا به تغيير اساسی نياز دارد

مالدينی : فوتبال ايتاليا به تغيير اساسی نياز دارد

پائولو مالديني کاپيتان سابق تيم فوتبال آث ميلان و تيم ملي فوتبال ايتاليا اعلام کرد فوتبال ايتاليا به تغيير اساسي و سرمايه گذاري نياز دارد.

از زمان قهرماني اينترميلان در ليگ قهرمانان اروپا در سال دو هزار و ده تا کنون هيچ تيم ايتاليايي به مرحله نيمه پاياني اين رقابتها راه پيدا نکرده است و يوونتوس صدر نشين سري آ فوتبال ايتاليا تنها نماينده ايتاليا در مرحله يک چهارم پاياني اين فصل ليگ قهرمانان اروپا در دو بازي رفت و برگشت با نتيجه چهار بر صفر برابر بايرن مونيخ آلمان شکست خورد و از اين رقابتها کنار رفت.

مالديني با اشاره به شکست تيمهاي ايتاليايي در رقابتهاي اروپايي گفت زمان آن فرا رسيده است تا دلايل اين ناکاميها را بررسي کنيم.

وي که يکصد و بيست و شش بازي براي تيم ملي فوتبال ايتاليا انجام داده است افزود :« براي اينکه بتوانيم با تيمهاي قدرتمند اروپايي رقابت کنيم به سرمايه گذاري نيازي داريم و هيچ راه ديگري براي رسيدن به اين هدف وجود ندارد.»

به گزارش خبرگزاري رويترز از ميامي ، مالديني که رکورد بيشترين بازي براي ميلان را در اختيار دارد افزود :« فاصله با تيمهاي اروپايي را مي توانيد در بازي يوونتوس و بايرن مشاهده کنيد ، يوونتوس به ويژه در ايتاليا تيم بزرگي است اما زماني که با تيمي مانند بايرن روبرو مي شود مي توانيد اين فاصله را ببينيد. يوونتوس دست کم به اضافه کردن دو يا سه بازيکن برجسته به ترکيب خود نياز دارد.»

وي اضافه کرد :« در دهه نود ما هفت تيم قدرتمند ميلان ، اينتر ، يوونتوس ، پارما ، لاتزيو ، رم و فيورنتينا را داشتيم که بازيکنان بسيار خوبي داشتند اما سرمايه گذاري آنها کاهش يافت و برخي از آنها مانند پارما و لاتزيو ورشکست شده اند ، خانواده هاي موراتي و برلوسکني سرمايه گذاري خوبي انجام دادند و توانستند با وجود شرايط سخت تيم خود را حفظ کنند.»

مالديني که بيست و پنج سال براي ميلان بازي کرده است در سال دو هزار و نه در سن چهل و يک سالگي از فوتبال خداحافظي کرد.

وي با ميلان پنج بار عنوان قهرماني در ليگ قهرمانان اروپا و ليگ اروپا را به دست آورده است.

منبع: ورزش 3

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 29 فروردین1392  |
 پائولو مالدینی: میلان دیگر جادویی نیست.

تبعید یک اسطوره

پائولو مالدینی: میلان دیگر جادویی نیست.

29 دسامبر 2012

روزنامه لا ریپابلیکا

خانه مالدینی همچون خودش به دور از هر گونه هیاهوی فوتبال است و با اینکه امروز یک روز کاری است صدای موتورها و ماشین هایی که روانه سن سیرو می شوند به ندرت به گوش می رسد. مالدینی در اتاق پذیرایی خانه اش که هیچ اثری از گذشته پر رنگ و لعاب یکی از بزرگ ترین قهرمانان فوتبال ایتالیا را ندارد در نهایت عشق و بدون افسردگی جلوی روی پسرانش سخن به زبان می آورد. پیش کسوت مشهور 44 ساله از زندگی و خانواده اش کمال رضایت را دارد و برای گذران زندگی نیازی به فوتبال ندارد، ولی فوتبال ایتالیا که در بحران فنی و اخلاقی به سر می برد محتاج اوست. با این حال با گذشت سه سال و نیم از آخرین بازی قهرمانی که همه مبهوت هوش و ذکاوتش هستند  تجارب وی هنوز هرز می روند.

-  آیا حقیقت دارد که از نامزدهای انتخابات پارلمانی حزب برلوسکونی هستی؟

از زمانی که بازنشسته شده ام زیاد با رسانه ها حرف نمی زنم و امیدوارم در اندک مصاحبه هایی که می کنم منظورم را به خوبی بیان کنم. ولی گهگاهی اطلاعات نادرستی به چاپ می رسند. با این وجود از سال 2009 به این طرف هیچ پیشنهادی از برلوسکونی نداشته ام. از بازی آخرم در سن سیرو تا امروز فقط یک بار او را در جشن 25 سال حضورش در میلان دیده ام. از آن روز دیگر تماسی با او نداشته ام. به علاوه قصد ورود به جرگه سیاست را ندارم.

-  نظرت درباره بازیکنانی که به سیاست می پیوندند چیست؟

فوتبالیست ها مثل بقیه آدم اند و شاید حتی نسبت به بعضی مسائل دقیق تر و حساس تر از دیگران باشند. ولی من به سیاست علاقه ای ندارم.

-  بعضی از هم تیمی های سابقت مثل کالادزه در گرجستان، شوچنکو در اوکراین و ژرژ وآ در لیبری سیاستمدار شده اند..

بازیکنانی که نام بردید نماد کشورهایشان محسوب می شوند و کشورهایشان نیز در موقعیت خاصی به سر می برند. ولی ایتالیا باید دموکراسی محکم تری داشته باشد.

-  آیا تنها دلیل اینکه به باشگاه برنگشته ای عدم پیشنهاد از سوی برلوسکونی است؟

نه. باشگاه سیاست های خود را دارد و طبیعی است که رئیس تصمیم گیرنده باشند.

-  سه سال و نیم از خداحافظی ات گذشته است. آیا احتمال آینده ای بدون فوتبال برایت وجود دارد؟

بله وجود دارد، ولی از چنین آینده ای نمی ترسم. در زمینه فوتبال خیلی کارها کردم. از وقتی که بازی در تیم های پایه میلان را آغاز کردم 31 سال فوتبالیست بودم. گذشته و پیوندی قوی با میلان دارم. نمی توانم خودم را در تیمی جز میلان تصور کنم، حتی سایر تیم های اروپایی. طبیعی است که احتمال برگشتم پایین بیاید. با این حال، خودم را به میلان تحمیل نمی کنم. دوری از دنیای فوتبال انتخاب خودم است. در حال حاضر با بنگاه معاملات املاکم سرگرم هستم. در دوران بازی به این کار روی آوردم و الآن هم تمام وقت درگیرم. ولی اگر سؤالی در زمینه فوتبال و نقش من در فوتبال امروز دارید در خدمتم.

-  نظرت درباره مربیگری چیست؟

هیچ وقت به مربیگری فکر نکردم. زندگی عشایرگونه پدرم را وقتی مربی بود خوب به یاد دارم. به درد من نمی خورد. حتی اگر مربی شوم باید مثل لئونادرو همه احتمالات را در نظر بگیرم و خودم را محدود به مربیگری در میلان نکنم. و از آنجایی که فکر نمی کنم بتوانم در باشگاه ایتالیایی دیگری کار کنم احتمال مربیگری ام تقریباً صفر می شود و شاید در سایر کشورها کمی بیشتر.

-  فقط پست مدیریتی می ماند..

هیچ نوع سیاستی را دوست ندارم، بنابراین هر کاری که در زمینه فوتبال داشته باشم باید صرفاً مربوط به خود فوتبال باشد نه چیز دیگر.

-  مثل چی؟

می توانم دانش و تجاربی را که در دوران فوتبال طولانی مدتم کسب کرده ام به نسل جدید منتقل کنم. فکر کنم تکامل فوتبال مدرن را به چشم دیده باشم. 31 سال در میلان بودم و 13 سال کاپیتان این تیم بودم. هیچ کس از فوتبال سررشته کاملی ندارد. همه به یک اندازه از تاکتیک، بازیکنان و روان شناسی فوتبال سر در نمی آورند. از کاپیتانی میلان از سال 97 گرفته تا کاپیتانی تیم ملی از سال 94 تا 2002 خیلی چیزها یاد گرفتم.

-  نظرت درباره پیوستن به فدراسیون فوتبال ایتالیا، یوفا یا فیفا چیست؟

هیچ وقت با جدیت به این مسئله فکر نکردم. اصلاً علاقه ای به نقش ها یا پست های نمادین ندارم.

-  تو سرمایه دست نخورده ای هستی. نمی ترسی دانشت هدر رود؟

اول باید دید که مرا سرمایه می بینند یا مشکل. می خواهی بدانی از چه چیزی ناراحت می شوم؟

-  البته..

اجازه دهید از میلان حرف بزنیم. من خیلی خوش شانس بودم و 25 سال فوق العاده را در میلان سپری کردم. وقتی به میلان آمدم بنیادی عالی برای ساختن یک تیم بزرگ را یافتم. میلان آدم ها و بازیکنان بزرگی داشت. برلوسکونی به میلان آمد و به ما یاد داد بزرگ فکر کنیم. البته پولدار بود و بهترین بازیکنان را خرید، ولی ذهنیت جدیدی را هم به ما داد. ساکی عقیده داشت که باشگاه باید الگویی برای سایر تیم ها باشد. خلاصه، به لطف شخصیت افرادی که از پیش عضو میلان بودند و افراد تازه وارد، یک تیم جادویی ساختیم.

-  بعد چه شد؟

بعد کم کم این جادو از دست رفت و میلان از تیمی جادویی به تیمی معمولی بدل شد. می دانید چرا؟ چون بر خلاف سایر باشگاه های بزرگ اروپایی مثل رئال، بارسلونا و بایرن مونیخ که گذشته مشابهی داشتند عمل کردیم. بازیکنان تاریخ ساز این تیم ها بعد از خداحافظی به تیم برگشتند تا دانش خود را به بازیکنان جوان منتقل کنند. ولی در میلان خود مدیریت جلوی هر نوع فعل و انفعالی را گرفت. در میلان امروز هیچ کدام از بازیکنان تاریخ ساز تیم نقش مهمی ندارند. فقط نقش های حاشیه ای دارند.

-  میلان را با بایرن مقایسه می کنی؟

بله، ولی نه فقط بایرن. به تاریخ بایرن و رئال و نقشی که بکن بائر، هونس، رامنیگ، بوتراگوئه نو، گالگو و والدانو در این تیم ها ایفا کردند دقت کنید. وقتی افراد جدید به تیم می پیوندند افرادی که سال ها در تیم بوده اند این جادو را به آن ها منتقل می کنند. میلان همیشه تیم بزرگی بوده، حتی در دوران پدرم. ولی جادوی اصلی تیم 25 سال دوام داشت و حالا از دست رفته است.

-  آیا فرآیند برگشت ناپذیری است؟

ارزیابی ایدئولوژی میلان کار سختی است. در طول تابستان 12 بازیکن عالی از تیم رفتند و میلان شروع خوبی در لیگ نداشت. به نظر من نقشه ای برای آینده ندارند. باید منتظر نقل و انتقالات زمستانی بمانیم که به ندرت معامله خوبی صورت می گیرد.

-  گالیانی گفته که همه چیز برنامه ریزی شده است و امسال سال اول پروژه جدید میلان به حساب می آید..

راستش برنامه ریزی کمی می بینم. شاید من اشتباه می کنم، ولی خرید بازیکنان خاص حتی اگر مجانی هم باشند برنامه ریزی منسجمی نیست.

-  برلوسکونی از سیاست جدیدی صحبت کرد که میلان فقط بازیکنان زیر 23 سال را به خدمت می گیرد..

بازیکنان جوان خیلی خوب بالای 20 میلیون پوند قیمت دارند و راستش تعدادشان زیاد نیست. کم کردن دستمزدها و جوان سازی تیم ضرورت دارد و در این مورد کاملاً با آن ها موافقم، ولی نمی فهمم چگونه بازیکنان را ارزیابی می کنند. ظاهراً که برایدا کمتر از گذشته به این کارها می پردازد.

-  برای همین به منابع خارجی مثل رایولا تکیه می کنیم..

در سال های اخیر همین شیوه را در پیش گرفته اند. بگذارید یک چیزی بگویم. دو مربی اخیر میلان سعی کردند مرا به تیم برگردانند. لئوناردو می خواست در میلانلو باشم و به من گفت "لازم نیست کاری کنی، فقط به حضورت نیاز داریم". ولی من گفتم حضور در میلانلو بدون هیچ نقشی منطقی نیست.

-  می توانستی مدیر ورزشی باشی..

گالیانی در حضور لئونادرو به من گفت که دیگر چنین پستی در میلان وجود ندارد. به نظر من که کمبود این پست احساس می شود.

-  آلگری چطور؟

پارسال آلگری به کسی نیاز داشت که توانایی برقراری ارتباط آمرانه با بازیکنان اصلی تیم نظیر ابراهیمویچ و بوآتنگ را داشته باشد و تصور می کرد که من با تجارب گذشته ام از عهده این کار برآیم.

-  می توانی جزئیات پیشنهاد را به ما بگویی؟

تعطیلات در آمریکا بودم که مکس به من زنگ زد و از من خواست تا در مدیریت تیم به او کمک کنم. پشت تلفن به او اخطار دادم که ممکن است دچار دردسر شود. آلگری به من گفت که با باشگاه صحبت کرده و همه چیز مرتب است. بعد اس ام اس داد که چند روز دیگر با من تماس می گیرد. اکتبر 2011 بود و از آن موقع خبری از او نشده است. من هم سعی نکردم با او تماس بگیرم. باز هم می گویم که هیچ وقت سعی نکرده ام خودم را به میلان تحمیل کنم.

-  چه احساسی نسبت به میلان امروز داری؟

گاهی به گذشته فکر می کنم. ما همه از نقش هایمان خبر داشتیم. بازیکنان، مربیان و مسئولان همگی بدون دخالت در کار همدیگر به وظایفمان عمل می کردیم. چنان دانش ارزشمندی در فوتبال مشاهده می شد که باید احمق می بودید تا چیزی یاد نگیرید.

-  به نظر می رسد که گالیانی مخالف بازگشت تو است..

شاید. او نقش مهمی در تیم دارد و طبیعی است که به انتخاب خود تیم را بسازد. ولی باید اعتراف کنم که من دیگر عضوی از خانواده میلان به حساب نمی آیم و این افسانه ای بیش نیست. میلان مرا نمی خواهد.

-  پس احساس ناراحتی می کنی؟

طعم تلخی دارد، ولی نه فقط برای من. هر چه با هم رشته کردیم پنبه شد. خیلی از هم تیمی های سابقم همین احساس را دارند. میلان دیگر جادوی گذشته را ندارد. ناگفته نماند که خیلی دوست دارم برگردم. من بیش از هر کسی در تاریخ میلان نقش داشتم و بیشترین بازی را برای این تیم کرده ام. ولی حس می کنم که میلان بیش از این ها به گردنم حق دارد و باید دینم را ادا کنم.

-  هیچ وقت با برلوسکونی حرف زده ای؟

قبل از خداحافظی هر چه را که باید به رئیس گفتم. جنبه اقتصادی برایم اهمیتی ندارد. هر کس باید به حقش برسد ولی پول تعیین کننده نیست. به مرکز توجه بودن هم اهمیتی نمی دهم. تا همین جا هم بیش از آن چه طبیعتم اجازه می دهد در معرض دید رسانه ها بوده ام. تنها چیزی که مهم است خدمت عاشقانه به باشگاهی است که همه چیز به من داده است. روی چنین حسی نمی توان قیمت گذاشت.

-  ظاهراً هنوز هم در شرایط خوبی به سر می بری..

خوشبختانه استقلال فکری ام به من کمک کرده تا نظرم را بدون کم و کاست بگویم. فکر می کنم خیلی از بازیکنان حرف های زیادی برای گفتن دارند. به نظر من فوتبالیست ها باید بیش از پیش از نقش خود آگاه باشند. تا وقتی که خودت نخواهی تغییر اوضاع سخت است. باید در زندگی شجاعت بیشتری داشت. مثلاً خشونت تیفوسی ها را در نظر بگیرید.

-  منظورت مخالفت بعضی هواداران با تو است؟

برخوردی که در بازی آخرم در سن سیرو با من شد به خاطر استقلالی بود که همیشه داشته ام و چون هیچ وقت در مقابل چنین منطقی سر خم نکردم. تیم ها باید در برخورد با خشونت شجاعت بیشتری به خرج دهند. ورزشگاه های قدیمی و آتش بازی کمکی به آینده فوتبال نمی کنند.

-  اگر فدراسیون نقشی برای مبارزه با خشونت های فوتبالی به تو محول کند چه می گویی؟

جدای از من، نوعی نقش شبه فدرال خواهد بود. سؤال اینجاست که آیا واقعاً می خواهیم تغییر کنیم؟ قوانین مربوط به ورزشگاه ها سه سال است روی هوا مانده اند.

-  از هم کلامی با تو می توان فهمید که هنوز هم مثل قدیم به فوتبال عشق می ورزی..

احساس می کنم دینی ابدی به این ورزش دارم. مثل رابطه ای عاشقانه می ماند. دوست دارم برای تماشای بازی ها به ورزشگاه بروم. امسال برای دیدن بازی یوونتوس- چلسی به تورین رفتم تا ورزشگاه جدید یوونتوس را هم ببینم. یوونتوس را تیمی یافتم که در ورزشگاهی مدرن فوتبال مدرن بازی می کند. از نظر نوع بازی یکی از 6-5 تیم برتر اروپا است. از این گذشته، ورزشگاه های خالی ایتالیا ناراحتم می کنند. در مقایسه با آلمان تحقیرآمیز است. در چند سال گذشته سن سیرو اغلب ویرانه ای بیش نبوده است. حداقل زمین را درست کرده اند.

-  زمین سن سیرو کابوس بازیکنان بود..

برای ما بازیکنان خطرناک بود و از زیبایی بازی می کاست. حیف که بعد از خداحافظی من مشکلات را رفع کردند. خیلی طول کشید! آن هم بعد از اتفاق خجالت آوری که در لیگ قهرمانان افتاد و بارسا از زمین سن سیرو شکایت کرد. برای دیدن ورزش های دیگر هم به ورزشگاه می روم و مطمئنم که ورزشگاه ها در اولویت اند.

-  ورزشگاه های آمریکا را می گویی؟

ورزشگاه های آلمان را می گویم. جام جهانی 2006 همه چیز را به نفع آلمان تغییر داد. باید ورزش های آمریکایی مثل بسکتبال و بیسبال را هم در نظر بگیریم. گاهی برای تماشای بازی نیک ها و یانکی ها به نیویورک می روم و باید بگویم که از دید تماشاگران بازی ها واقعاً تماشایی اند. ما که کشور گردشگری محسوب می شویم فراموش شده ایم. بعد از جام جهانی 90 ایتالیا پسرفت داشته ایم. از موقعیت خود نهایت استفاده را نکردیم.

-  مشکل ایتالیا چیست؟

مدیران ایتالیا پیر شده اند. در مراسم تالار مشاهیر، آلبرتینی نایب رئیس و توماسی رئیس اتحادیه بازیکنان ایتالیا را دیدم. تنها چهره های جدید فوتبال ایتالیا در 25 سال گذشته بودند. احترام زیادی برای کسانی که 30 سال در خدمت ایتالیا بوده اند قائلم ولی دید یک 35 ساله با یک 70 ساله متفاوت است. فوتبال مثل هر چیز دیگر در دنیا تغییر می کند.

-  پلاتینی رئیس یوفا تا چه حد برای فوتبال مفید بوده است؟

اوایل در خیلی موارد با او مخالف بودم. بعداً از خیلی از ایده هایش خوشم آمد. پلاتینی نشان داده که یک فوتبالیست بازنشسته با فکر باز در دنیایی سیاسی تر مثل یوفا می تواند ایده های ابتکاری زیادی را وارد عرصه فوتبال کند. بازی جوانمردانه مالی اهمیت زیادی دارد و کمک می کند تا تیم ها در یک سطح با هم رقابت کنند. بعضی تیم ها 500 میلیون قرضدارند و بعضی اصلاً قرضدار نیستند. تیم های اسپانیایی هم که مالیات کمتری می دهند.

-  چه کار باید کرد؟

به نظرم باید روشن فکر باشیم و به ورزش های پرسود دیگر هم نظری بیندازیم. نمی توانیم فقط روی افراد پولدار حساب کنیم. در هیچ ورزشی ممکن نیست 11 ماه در تیم ملی، لیگ و جام ها بهترین بود. برای بردن باید مواظب سلامت بازیکنان باشیم. لیگ حرفه ای بسکتبال آمریکا 3 ماه تعطیل است.

-  نظرت درباره تکنولوژی در فوتبال چیست؟

نمی توان بازی را نگه داشت تا درباره یک آفساید بحث کرد. مشکلاتی به بار می آید. ولی در مورد صحت گل عجیب است که با تکنولوژی مخالفت می کنند. مزایای زیادی دارد. در تنیس دستگاهی وجود دارد که به ما می گوید آیا توپ داخل است یا بیرون و همه از این بابت خوشحال اند. کسی دوست ندارد به دهه 70 برگردد که بازیکنان تنیس با پا اثر توپ را پاک می کردند.

-  آیا فوتبال از نظر تکنیکی هم تکامل یافته است؟

نه. تیم های تهاجمی زیادی هستند که مدافعان خوبی ندارند. امروزه دفاع از هر کاری سخت تر است. مدافع آخرهای این دوره زمانه دیگر فقط مدافع نیستند و هافبک های تدافعی هم دیگر دفاع نمی کنند. فقط یک تیم از این قضیه مستثنی است و از هر نظر حتی دفاع عالی است. ولی طبق آمار بارسلونا از این نظر منحصر به فرد است.

-  آیا بارسا مثل آژاکس میشلز و میلان ساکی تاریخ ساز خواهد شد؟

البته. تماشای بازی بارسا لذت بخش است. بازیکنان تیم مهارت های تکنیکی فوق العاده ای دارند. به جز یکی دو بازیکن، باقی بازیکنان بارسا خیلی قدبلند نیستند و با این حال به رقیب فرصت تصاحب توپ را نمی دهند.

-  آیا مسی به خوبی مارادونا هست؟

بله، در سطح مارادونا است. همیشه با جدیت زیاد بازی می کند. جوان است و هنوز فرصت قهرمانی با آرژانتین را دارد. به نظر من که خیلی قوی تر از کریستیانو رونالدو است. خصوصاً که نه فقط بازیکن خوبی است بلکه شخصیت خوبی هم دارد. رفتار مسی در زمین الگویی برای بچه ها است.

-  سطح بازی های سری آ پایین آمده..

رکورد 56 بازی بدون شکست میلان ارزش بیشتری دارد، چون مربوط به دوران به قول معروف "هفت خواهر" است. پارما قهرمان جام یوفا و لاتزیو قهرمان جام در جام اروپا شده بود و تیم های ایتالیایی کلاً همه جای اروپا حرف اول را می زدند. این روزها یوونتوس به راحتی قهرمان سری آ می شود و تنها باشگاه ایتالیایی است که در لیگ قهرمانان خودی نشان می دهد.

-  آیا ربطی به بحران مالی دارد؟

بله، ولی اینتر هم خوب بازی کرده است. ناپولی کمی ناامیدم کرد. فکر می کردم بهتر عمل کنند. بحران جدی است ولی سیاست هم اثر زیادی بر وضعیت فعلی فوتبال ایتالیا داشته است. در مراسم تعیین میزبان یورو 2016 متوجه این مهم شدم. یک انتخاب کاملاً سیاسی بود. ولی ایتالیا نمی خواهد به جوان گرایی فکر کند، گرچه قوانین مربوط به ورزشگاه ها فشاری به اقتصاد ایتالیا وارد نمی کند. بلکه به فوتبال ایتالیا کمک هم می کند.

-  اخیراً باشگاه های ایتالیایی به جوان ها روی آورده اند..

بله درست است، ولی فرآیند برنامه ریزی شده ای نبود، بلکه یک اتفاق خیلی تصادفی بود. ولی باز هم فایده های زیادی خواهد داشت. مثلاً چند سال پیش دی شیلیو نمی توانست به ترکیب میلان راه پیدا کند.

-  می گویند دی شیلیو وارث تو است..

این مقایسه ها فایده ای به حال بازیکنان نوظهور ندارند. دی شیلیو بازیکن بی شیله پیله ای است که همه کار می کند. بازی در داربی آسان نیست و من خیلی تحت تأثیر سادگی بازی او قرار گرفتم. آدم متعادلی است و داشتن تعادل برای بازی در میلان خیلی مهم است، چون در غیر این صورت فشار زیادی را متحمل خواهید شد. سانتون نیز مدافع با استعدادی است و گمان می کنم بازی خارج از ایتالیا او را بهتر خواهد کرد.

-  آیا دفاع ایتالیا ضعیف شده است؟

مشکل فقط مشکل فوتبال ایتالیا نیست. در دنیای امروز، تیاگو سیلوا تنها مدافعی است که می تواند نتیجه بازی را عوض کند. دویدن به دنبال حریف خیلی سخت تر از حمله است و لذت کمتری هم دارد.

-  نظرت درباره تیم پراندلی چیست؟

از بازی ایتالیا در مسابقات یورو 2012 خیلی خوشم آمد. به کسانی که می گفتند فوتبال ایتالیا پیر شده است ثابت کردیم اشتباه می کنند. پراندلی ثابت کرد که می داند چه طور خود را با هر شرایطی وفق دهد و دانش خود را بالا ببرد. کافی است بازی مقابل آلمان را نگاه کنید.

-  دیگر کسی انگ تدافعی بودن را به ایتالیا نمی زند..

این هم یک داستان کلیشه ای عجیب دیگر است. آیا لیپی دفاع دوست بود؟ یا ساکی؟ یا حتی پدرم که با سه مهاجم بازی می کرد؟

-  در حال حاضر بهترین فوتبالیست ایتالیا کیست؟

پیرلو بازیکن فوق العاده ای است. بوفون دروازه بانی استثنائی است. شاید بارزالی بهترین مدافع باشد. دانیله ده روسی هم هافبک خیلی خوبی است، گرچه در حال حاضر زیاد بازی نمی کند.

-  بهترین بازیکن جوان ایتالیا کیست؟

خیلی از بازی ال شراوی خوشم می آید. تابستان که بازی میلان- چلسی را در میامی دیدم با چند تا از دوستانم در مورد او صحبت کردیم. بازی هایش همه را غافلگیر کرد. نه از نظر تدافعی و نه تهاجمی مشکلی نداشت. بااستعداد بود و این فصل هم قدرت بدنی و توانایی گلزنی اش غافلگیرم کرد. امیدوارم متواضع و سر به زیر بماند و سخت بکوشد.

-  بالوتلی چه طور؟

باید آرامش روحی پیدا کند. در غیر این صورت تا ابد وعده ای بیش نخواهد بود. باید با مسئولیت کامل کنترل زندگی اش را به دست گیرد.

-  پاتو می خواهد به برزیل برگردد تا خودش را پیدا کند..

پارسال گفتم که پاتو می تواند یکی از سه بازیکن برتر دنیا شود، چون تیم را نه فقط با بازی اش بلکه با شخصیتش به پیش می برد. امروز ترجیح می دهم قضاوتی در این باره نکنم.

-  در مورد سیاست های میلان و احتمال اینکه برلوسکونی دیر یا زود باشگاه را بفروشد چه نظری داری؟

فکر می کنم همه با ایده جوان سازی تیم موافق و حتی حاضر باشند چند سال صبر کنند. ولی پروژه مستحکمی باید برقرار باشد، نه اینکه فقط چند ماه طول بکشد. برای بردن جوان ها کافی نیستند. تجربه هم باید باشد. فکر می کنم با بودجه محدود هم می توان خوب بود. بازیکنان زیادی حاضرند به خاطر گذشته میلان به این تیم بیایند. این جذبه قدرتی است که نباید به هدر رود.

-  نتیجه لیگ تقریباً مشخص است..

میلان امسال بازی های خوبی هم داشت. مثل بازی مقابل یووه. ولی کمتر تیمی می تواند از بازی مقابل بارسا در لیگ قهرمانان سالم بیرون آید. میلان برای مقام سومی در سری آ به معجزه نیاز دارد. در بهترین حالت می توانیم به لیگ قهرمانان راه یابیم، گرچه تیم های زیادی جلوی ما هستند.

-  حقیقت دارد که در دوران بازی ات نزدیک بود به چلسی و یووه بروی؟

مدتی پیش با بونیپرتی دیداری داشتم که تأیید کرد یووه مرا می خواسته. ویالی هم سال 96 که در چلسی بود با من تماس گرفت. ولی من ترجیح دادم در میلان بمانم. انتخاب درستی بود. بعد آرسنال تماس گرفت و پیشنهاد خوبی به من داد. پیشنهاداتی هم از فرگوسن و رئال مادرید داشتم. راستش این پیشنهادات اغلب با دوره های سختی در میلان مصادف بودند که رفتن آسان تر بود. ولی با سایر اعضای قدیمی تیم وظیفه خود دانستیم که بمانیم و وضعیت را به نفع خود تغییر دهیم.

-  طبق گفته رسانه های فرانسوی آنچلوتی می خواست تو مدافعان پاری سن ژرمن را تمرین دهی..

من که گفتم علاقه ای به مربیگری ندارم. من در پاریس مهمان لئونادرو بودم و بس. پیشنهادی در کار نبود.

-  میلان امسال به طور میانگین هر سه بازی یک کاپیتان عوض کرده است. نظرت در این باره چیست؟

مصدومیت ها و تغییرات تکان دهنده تابستان مسئول این پیامدند. زمانی را که بازوبند کاپیتانی را از فرانکو بارزی به ارث بردم خوب به یاد دارم. کاپلو از همه نظرشان را راجع به کاپیتان جدید پرسید. افراد دیگری مثل بیلی کاستاکورتا نیز استحقاق کاپیتانی را داشتند. ما همه با هم در رختکن تصمیم گرفتیم و من هم مشکلی با قبول این مسئولیت نداشتم.

-  پیراهن شماره 3 تو را کنار گذاشته اند. فقط پسرانت کریستین (16 ساله) و دانیل (11 ساله) که در حال حاضر در تیم های پایه میلان به ترتیب مدافع آخر و بازیکن گوش هستند می توانند این پیراهن را به تن کنند. فکر می کنی به تیم اصلی میلان راه پیدا کنند؟

این مسئله فکر مرا به خود مشغول کرده و امیدوارم فکر آن ها را مشغول نکند. علاقه زیادی به فوتبال دارند و تمام فکر و ذکرشان باید معطوف همین علاقه باشد. می توانم تصور کنم که چقدر تحت فشار هستند. من هم که پسر چزاره مالدینی کاپیتان میلان بودم نیز همین فشار را حس می کردم. ولی برای پسرانم باید سخت تر باشد. فعلاً تنها چیزی که برایم اهمیت دارد موفقیت پسرانم در ورزش، مدرسه و روابط شان با دیگران است.

-  پیگیری تحصیل و ورزش حرفه ای در آن واحد در ایتالیا آسان نیست..

درست است. بچه های زیادی مدرسه را ترک می کنند و کلاً مدرسه همیشه هم مفید نیست. یادم می آید با اینکه شانس بزرگ شدن و تحصیل در میلان را داشتم یکی از معلم هایم در دبیرستان از عمد مرا "فوتبالیست" صدا می زد. می توانیم از ساختار مدارس و دانشگاه های آمریکا درس بگیریم که با استعدادهای ورزشی مثل نوابغ ریاضی برخورد می کنند.

-  حداقل تیم های پایه از استعدادها حمایت می کنند..

همه چیز در تیم های پایه هم عوض شده است. در هر بازی فقط به بعضی از بازیکنان بازی می رسد. فشار بیشتر شده است. زمان من بهتر بود، چون بازیکنان کم و بیش از نظر فیزیکی شکوفا می شوند. اغلب به خاطر رقابتی که گفتم مردم حوصله صبر کردن ندارند. خیلی حیف است، چون در این سن بچه ها دست خوش تغییرات فیزیکی و هورمونی زیادی می شوند.

-  به غیر از تکنیک چه چیز دیگری در فوتبال مهم است؟

ارزش ها. چون شخصیت را می سازند و وفاداری را به بچه ها یاد می دهند. گاهی اوقات راه را طولانی تر می کنند ولی در نهایت ارزشش را دارند. از وقتی که خداحافظی کرده ام این شناخت بیشترین فایده را برایم داشته است.

-  تو رکورد بیشترین دقیقه بازی در جام جهانی را در اختیار داری و سال ها در سطح اول فوتبال دنیا دوام داشتی. به کدام یک از این دو بیشتر افتخار می کنی؟

حتی یک دقیقه بازی از در جام جهانی را از دست نداده ام و در میلان نیز بیش از هر بازیکنی بازی کرده ام. ولی بیشتر به استقلال فکری ام افتخار می کنم که حدود 15 سال است طعمش را چشیده ام. قطعاً آدم کاملی نیستم. تجارب خوب و بد زیادی داشته ام. چیزهای زیادی دیده ام و اشتباهاتی هم مرتکب شده ام. استقلالی که اکنون دارم را با هیچ چیز عوض نمی کنم.

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 17 دی1391  |
 مالدینی: فروش سیلوا نشانه ضعف میلان است.

مالدینی: فروش سیلوا نشانه ضعف میلان است.

13 ژوئن 2012

مالدینی هر گونه تلاش برای قانع کردن تیاگو سیلوا به ترک میلان را رد کرده و عقیده دارد تصمیم میلان برای فروش این بازیکن نشانه ضعف باشگاه است. او که در شش ماه پایانی بازی برای میلان در کنار سیلوا به تمرین می پرداخت با عصبانیت به ادعاهای اخیر مبنی بر تلاش وی در ترغیب سیلوا به ترک باشگاه واکنش نشان داده است.

کاپیتان سابق روسونری در مصاحبه با گاتزتا دلو اسپورت چنین گفت: «من هرگز سعی نکرده ام سیلوا را قانع کنم تا به پاریس سن ژرمن بپیوندد. نمی فهمم چرا پای من را وسط می کشند. باز هم تکرار می کنم که هیچ پستی در پاریس سن ژرمن ندارم و هیچ پیشنهادی هم از این باشگاه دریافت نکرده ام. ماه ژانویه من و لئونادرو تصمیم گرفتیم کارلو آنچلوتی را غافلگیر کنیم و به همین دلیل من به پاریس رفتم. با رئیس باشگاه دیدار کردم ولی سمتی در این تیم ندارم.»

«راستش را بگویم حتی شماره تلفن تیاگو سیلوا را هم ندارم و در هر صورت به سختی می توان با او تماس گرفت. ولی هیچ وقت سعی نکرده ام او را قانع کنم که از میلان برود. نمی دانم چرا باید چنین کاری بکنم. من هوادار میلانم و امیدوارم تیاگو سیلوا در میلان بماند.»

مالدینی 43 ساله مثل ماسیمیلیانو آلگری معتقد است که فروش سیلوا ضرر زیادی به میلان وارد می کند. وی در این باره می گوید: «پیدا کردن جایگزین برای بازیکنی همچون تیاگو سیلوا غیرممکن است. با توجه به تمریناتی که در کنار سیلوا داشته ام از رشد او متعجب نیستم. او دفاع کردن را به خوبی درک می کند و تکنیک، سرعت و شخصیت خوبی دارد. به نظر من فروش چنین بازیکن مهمی نشانه ضعف بزرگ باشگاه است. تیاگو سیلوا بزرگ ترین مدافع حال حاضر دنیا است و میلان نباید خود را از وجود وی محروم کند.»

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 25 خرداد1391  |
 مصاحبه با پائولو مالدینی در آستانه یورو 2012

حکایت مالدینی از یورو 2000

نوشته پائولو منیکوچی

  برخی بازیکنان تمام اتفاقاتی را که در دوران فوتبالشان رخ می دهد به خاطر می سپارند – تمامی جام ها، بازی ها و گل ها. کافی است به هنگام صحبت در مورد رکورد گلزنی فیلیپو اینزاگی اشتباه کنید تا ظرف کمتر از یک ثانیه اشتباه شما را تصحیح کند. پائولو مالدینی برعکس است.

  اسطوره میلان و ایتالیا طی دوران 25 ساله و باشکوه خود به 26 مدال قهرمانی دست یافت، ولی انتظار نداشته باشید در خانه مالدینی شاهد نمایش غرورمندانه یادگاری های وی باشید. وی با وجود گذشته پرافتخاری که دارد صرفاً علاقه ای به زندگی در گذشته ندارد و در این باره می گوید: «معمولاً به جوایز و مدال های قدیم نگاه نمی کنم. بلد نیستم از این جور چیزها جمع کنم. در واقع، خیلی هم اهمیتی به این مسائل نمی دهم. تمام چیزهای که هنوز دارم را زنم جمع کرده است، مثل چند مدال از فینال های مختلف. معمولاً مدال هایم را به دوستانم می دهم، مدال های فینال هایی که برده ام و به خصوص فینال هایی که باخته ام.»

  از بین فینال هایی که باخته یک بازی است که حتی خود مالدینی هم نمی تواند آن را از ذهن پاک کند. مالدینی که یکی از بزرگ ترین مدافعان تاریخ فوتبال است پیش از بازنشستگی در سال 2009 با تنها باشگاه خود یعنی میلان به هفت قهرمانی سری A و پنج قهرمانی اروپا دست یافت. وی همچنین 126 بار برای ایتالیا به میدان رفت، ولی هرگز موفق نشد با لاجوردی پوشان به جامی دست یابد و خاطرات واضحی از شکست دیرهنگام در فینال یورو 2000 دارد.

  تیم دینوزوف تا آخرین ثانیه های دقایق تلف شده در روتردام 0-1 پیش بود و همگی آماده بودند تا اولین قهرمانی ایتالیا در جام ملت های اروپا از سال 1968 را جشن بگیرند که سیلوین ویلتورد چند ثانیه پیش از سوت پایان موفق به گلزنی برای فرانسه شد. این گل ضربه سنگینی به امید ایتالیایی ها وارد کرد، ولی مالدینی در نگاهی کلی به تورنمت زیاد افسوس نمی خورد. وی می گوید: «ما در آن فینال بازی خوبی به نمایش گذاشتیم. ما تیم محکمی داشتیم و همه چیز تا آخرین ثانیه های بازی خوب پیش می رفت. تا سی ثانیه قبل از پایان فینال قهرمان اروپا بودیم.»

  در واقع تا لحظه ای که توپ به ویلتورد رسید دفاع آهنین زوف فرصت هر گونه گلزنی را از قهرمانان جهان گرفت و به خوبی از گل مارکو دل وکیو که در اوایل نیمه دوم به ثمر رسیده بود محافظت کرد. دل وکیو که حضورش به جای اینزاگی و دل پیرو تعجب همگان را برانگیخته بود روی پاس جیانلوکا پسوتو از جناح راست با ضربه چیپی که با پای چپ وارد دروازه فابین بارتز کرد دلیل انتخاب خود را توجیه کرد.

  لاجوردی پوشان پس از گل برتری به رهبری مالدینی به راحتی فرانسه را مهار کردند و حتی با ورود دل پیرو به میدان تا زدن گل دوم هم پیش رفتند. مالدینی می گوید: «ما چهار فرصت خوب داشتیم تا برد خود را قطعی کنیم. با این حال با تیمی بازی داشتیم که هرگز تسلیم نشد و در سی ثانیه باقیمانده موفق شد نتیجه را به تساوی بکشاند.» گل تساوی تا حدی شانسی بود. پاس بلند بارتز به نوعی با ضربه سر دیوید ترزگه و فابیو کاناوارو به ویلتورد رسید که از زاویه بسته توپ را وارد دروازه فرانچسکو تولدو کرد.

  مالدینی می گوید: «ما بلافاصله پی بردیم که بازی را باخته ایم. در مرحله نیمه نهایی بازی خیلی سختی مقابل هلند داشتیم و یک روز کمتر از فرانسه فرصت داشتیم تا خستگی از تن در کنیم. بنابراین از نظر روحی همه چیز به نفع آن ها بود. می توان گفت که آن گل حکم دو گل را داشت. در واقع گل مساوی بود ولی در عین حال گل برتری نیز محسوب می شد. در فاصله بین وقت طبیعی بازی و شروع وقت اضافه به هم می گفتیم که باید از جایمان بلند بشویم و فینال را ببریم. ولی این ها همه حرف بود، چون فکر می کنم که از ته دل همه می دانستیم گل مساوی ضربه روحی بسیار سختی به ما وارد کرده است.»

  همین طور هم شد. شوت ترزگه با پای چپ روی پاس روبرت پیرس گل طلایی را در دقیقه 103 برای فرانسه به ارمغان آورد. مرگ ایتالیا پیش بینی شده بود و مالدینی علی رغم تأیید این مطلب اظهار می دارد: «این جور جمله بندی قشنگ نیست ولی حقیقت دارد. ما خیلی خسته بودیم و بعضی از بازیکنان دچار گرفتگی عضلات شده بودند. این به خاطر تنش موجود بود، چرا که در بقیه زمان بازی خیلی محکم بازی کردیم و خود را متقاعد کرده بودیم که بازی را می بریم.»

  سه روز قبل در مرحله نیمه نهایی ایتالیایی ها تا مرز باخت پیش رفتند ولی در نهایت در یک بازی تاریخی هلند را در آمستردام شکست دادند. با وجود اخراج جیانلوکا زامبروتا در دقیقه 34 مالدینی و تولدو با خلاقیت جلوی هلندی های میزبان را گرفتند. مالدینی از آن بازی چنین یاد می کند: «بازی عجیبی بود. در 20 یا 30 دقیقه ابتدایی ما را خیلی تحت فشار قرار دادند. بعد زامبروتا از زمین اخراج شد و ما در آن لحظه به خودمان آمدیم. بعد از آن با عزم راسخ به بازی ادامه دادیم و همه مصمم بودیم ثابت کنیم که حتی ده نفره هم می توانیم بازی را ببریم.»

  هلندی ها که مصمم بودند برتری خود را ثابت کنند با تمام قوا حمله کردند و موفق شدند چندین فرصت گلزنی خلق کنند و حتی دو ضربه پنالتی هم نصیبشان شد. تولدو پنالتی فرانک دی بوئر را مهار کرد و ضربه پاتریک کلایورت به تیر دروازه اصابت کرد. مالدینی می گوید: «به طور قطع تنش بسیاری حاکم بود. ما کمی خوش شانس بودیم ولی با روحیه و عزم راسخ بازی کردیم. تولدو جلوی همه توپ های آن ها را گرفت و به هر شکلی بود موفق شدیم بازی را به ضربات پنالتی بکشانیم.»

  از آن جا که ایتالیا در سه جام جهانی پیشین در ضربات پنالتی از دور مسابقات حذف شده بود نگرانی و دلهره در وجود ایتالیایی ها غیر قابل انتظار نبود، ولی این بار آن ها تولدو را درون دروازه داشتند و نمایش دفاعی فوق العاده شان نیز اعتماد به نفسشان را بالا برده بود. مالدینی می گوید: «ما تیم فوق العاده ای داشتیم و حتی در آن لحظات پرتنش هم با هم شوخی می کردیم. در آن مرحله بُعد روحی سهم بسزائی بازی می کرد و روحیه هلندی ها خیلی پایین بود.»

  فرانک دی بوئر برای بار دوم، یاپ استام و پل باسولت با از دست دادن ضربات پنالتی خود جمعیت حاضر در ورزشگاه آمستردام آرنا را مات و مبهوت کردند و فقط ضربه کلایورت نارنجی پوشان را به گل رساند. گل های ایتالیا را لوئیجی دی بیاجو که دو سال قبل ضربه پنالتی سرنوشت ساز خود را مقابل فرانسه از دست داده بود، پسوتو و سپس توتی که به تقلید از پنالتی مشهور آنتونین پاننکا توپ را به وسط دروازه زد به ثمر رساندند.

  مالدینی می گوید: «تا پیش از ضربه پنالتی باورم نمی شد توتی چنین کاری بکند.» وی در مورد پنالتی سرنوشت سازی که نصیبش شد چنین می گوید: «زوف به من گفت که اگر قبول کنم پنالتی بزنم کار بزرگی کرده ام و من هم نمی توانستم نه بگویم. من هم مثل خیلی های دیگر می خواستم پنالتی اول یا دوم را بزنم که مثل پنالتی های چهارم و پنجم سرنوشت ساز نیستند ولی باقی بازیکنان هم همین را می خواستند. وقتی به توپ نزدیک شدم می دانستم اگر گل بزنم بازی تمام است، ولی بعد فکرهای زیادی به سرم زد. راست بزنم یا چپ؟ محکم بزنم یا دقیق؟ در نهایت، ضربه ای که زدم بینابین بود و پنالتی خوبی از آب در نیامد. خوشبختانه تولدو پنالتی بعدی را مهار کرد و ما به هر حال بازی را بردیم.»

  ایتالیا در فینال موفق نشد دوباره به بازی بازگردد ولی مالدینی باز هم با اشتیاق از تابستانی که در بلژیک و هلند سپری کرد یاد می کند. وی می گوید: «آن جام تجربه ای زیبا در تورنمتی بود که بازی های نسبتاً برابری داشت. آن تورنمنت خیلی به من چسبید.» به علاوه 12 سال پس از اولین بازی مالدینی در تیمی که در آلمان غربی به نیمه نهایی راه یافت وی آخرین فرصت دست یابی به قهرمانی اروپا را داشت. اگر آن نتیجه امیدوار کننده در ابتدای راه نوید قهرمانی در رقابت های آتی را می داد این امید به واقعیت نپیوست و مالدینی با وجود کلاس، جذبه و استعدادی که داشت بدون قهرمانی اروپا از صحنه کناره گرفت. تمامی این ها بر این دلالت دارد که بالا بردن جام قهرمانی اروپا سخت تر از حد تصور است.

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 5 خرداد1391  |
 حسرتی ندارم...

حسرتی ندارم...

پائولو مالدینی که در تاریخ 11 اکتبر 2011 پیش از بازی ایتالیا و ایرلند شمالی به همراه فابیو کاناوارو، جیانلوئیجی بوفون و دینوزوف جایزه یادبودی از یوفا به مناسبت صد بازی ملی دریافت کرد در مورد دریافت این جایزه چنین گفت: «از این که این جا هستم خیلی خرسندم. از بین چهار نفری که اینجا هستند من تنها کسی هستم که هر گز قهرمان جام جهانی نشده است، ولی طعم  بازی در چهار جام جهانی را چشیده ام. در زندگی لطف خدا چنان شامل حالم شده است که حسرتی ندارم.»

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 16 اسفند1390  |
 پائولو مالدینی: میلان مرا نمی خواهد.

پائولو مالدینی: میلان مرا نمی خواهد.

گاتزتا دلو اسپورت

۱۹ ژانویه ۲۰۱۲

پائولو مالدینی همیشه سرش را بالا می گیرد و معمولاً به شایعاتی که دور و برش می گذرد اهمیتی نمی دهد. ولی بالاخره روزی فرا می رسد که دست به افشاگری می زند و حقایق را بازگو می کند. امروز همان روز است.

- پائولو، ایتالیایی صحبت کنیم یا فرانسوی؟

«ایتالیایی. انگلیسی و اسپانیایی بلدم، ولی از فرانسوی چیزی سرم نمی شه.»

- خب، بالاخره باید یاد بگیری. یا نه؟

«می دونم منظورت چیه. ولی من برای دیدن دوست هام به پاریس رفتم. لئو مدتی بود که دعوتم کرده بود و با هم تصمیم گرفتیم آنچلوتی رو در اولین بازیش غافلگیر کنیم. گرچه بعد معلوم شد که کارلو همه چیز رو می دونسته.»

- آیا پاریس سن ژرمن پیشنهادی بهت داد؟

«فعلاً که نه، ولی این به این معنا نیست که بعداً هم نمی ده. با رئیس تیم دیداری داشتم. احترام متقابلی بین ما و همین طور هم لئو و کارلو پابرجا بود. ساختار باشگاه در حال تغییر سازماندهی به سر می بره. مدتیه که جامی رو در فرانسه نبرده ن و حال می خوان در بالاترین سطح اروپا خودشون رو نشون بدن. همه چیز در حال تغییره. من هم می دونم چی می تونم بهشون بدم: تجربه، عشق به فوتبال و تمایل به به کارگیری پروژه ای جدی. ولی هیچ وقت از کسی چیزی نخواسته م.»

- چند ماهی از صحبت های سیلویو برلوسکونی و باربارا برلوسکونی در مورد بازگشت تو به میلان می گذره. چرا هنوز این اتفاق نیفتاده؟

«برلوسکونی به وضوح در این باره صحبت کرده و حتی باربارا هم از من اسم برده، ولی واقعیت اینه که به من پیشنهادی نشده. ظرف سال های اخیر اول لئوناردو، بعد آلگری و حتی بعضی از هم تیمی های سابقم از من خواستن که برگردم. با این حال درهای باشگاه رو همیشه به روی خودم بسته دیدم. لئوناردو می خواست که من به تیم نزدیک باشم و من هم می تونستم در هر نقشی برایش مفید باشم. برای آلگری هم می تونستم رابط بین بازیکنان و مدیریت باشم.»

- توضیحی وجود نداره؟

«توضیحش ساده س. میلان نمی خواد من برگردم.»

- آیا تو و گالیانی با هم ناسازگاری دارید؟

«از جانب من که نه. گالیانی رو نمی دونم. حتی دلیلش رو هم نمی دونم. ولی دوست دارم بعضی چیزها رو روشن کنم. اول این که حقیقت نداره که دارن نقشی در تیم برای من دست و پا می کنند. من همیشه به قدرتم متکی بوده م و سر پای خودم ایستاده م. من خوش شانسم و موقعیت حسادت برانگیزی هم دارم: از زندگی خانواده گیم لذت می برم و مشکل مالی هم ندارم. به خودم اجازه نمی دم که به دست اندر کاران تیم که 40 سال در تیم بوده ن و در 25 سال گذشته جام ها برده ن کارشون رو دیکته کنم. دوست دارم به میلان بپیوندم تا چیزی یاد بگیرم و در عوض هم خدمتی کرده باشم.»

- از نظر شخصی ناراحت نیستی؟

«میلان در قلب من جا داره و دلم می خواد خوبی های باشگاه رو تلافی کنم. این حرف رو به برلوسکونی هم زدم. من به دنبال شهرت و خودنمایی نیستم. ولی در طی سال ها به نوعی استقلال فکری رسیده م که حاضر نیستم به هیچ قیمتی قیدش رو بزنم. من خیر میلان رو می خوام و شاید این مسئله برای بعضی ها مشکل ساز باشه. من از این که حقایق رو همون طور که هست بازگو کنم ابایی ندارم و این هم می تونه مشکل ساز باشه.»

- با توجه به وضعیتی که بین یوونتوس و دل پیرو به وجود اومد، امکانش هست بازیکنانی که به نوعی تاریخ یه باشگاه رو می سازن برای مدیران باشگاه زیادی بزرگ باشن؟

«بله امکانش هست. تفکر چنین بازیکنانی می تونه دردسرساز باشه. صحبت های آنیلی درباره پایان رابطه با دل پیرو خیلی ناراحتم کرد. نباید این حرف رو می زد. همچین چیزی بی معنیه. باید خود آلساندرو هر وقت که آماده بود این حرف رو می زد. در مورد من هم باید گفت که بازگشت احتمالی به میلان راهی برای قدردانی من از باشگاهه. من عاشق پیراهن میلانم و این عشق کاملاً بی قید و شرطه. تنها شرط من اینه که کارم باید با ارزش های من در زندگی یعنی صافی و صداقت سازگار باشه. دیر یا زود این اتفاق رخ می ده. اگر به میلان بپیوندم به چشم خائن به من نگاه نمی کنند. به حرف هایی که در موردم می زنند اهمیتی نمی دم ولی دوست دارم همه چیز رو روشن کنم. من عاشق فوتبالم و روزی دوباره به کاری در رمینه فوتبال مشغول می شم.»

- تا به حال چند پیشنهاد جالب توجه داشتی؟

«زمانی که آنچلوتی مربی چلسی بود از این تیم پیشنهاد داشتم ولی رد کردم. بعد هم از تیم نیویورک کوزموس پیشنهاد داشتم. پیشنهاد جالبی بود ولی مشخص نبود. از من انتظار داشتند که از هر کاری یه کم بکنم.»

- حضور عرب های پولدار و مالکان آمریکایی در صحنه فوتبال می تونه سریعاً سلسله مراتب تثبیت شده بین باشگاه ها رو زیر و رو کنه. آیا این امر خوبه یا بد؟

«فکر نمی کنم خطری باشگاه های تاریخی بزرگ رو تهدید کنه و سایر باشگاه ها هم که فقط سود می کنند. کافیه به قوانین احترام بگذاریم. من در قطر شاهد عشقی باورنکردنی به فوتبال بودم.»

- سری هم به فوتبال بزنیم. داربی زشتی بود هان؟

«آره زشت بود. از همه نظر سرد بود. حتی از نظر تکنیکی. اینتر کاری رو که باید می کرد کرد ولی بازی خوبی نبود.»

- آیا میلان بیشترین شانس قهرمانی رو داره؟

«آره، میلان از باقی تیم ها قوی تره. ولی یووه هم با وجود اشتیاق، ورزشگاه جدید و زحمات کونته تا پایان در بین مدعیان می مونه. یووه می تونه با سلاح های دیگه فاصله تکنیکی خودش با میلان رو کم کنه. بوریلو همیشه برای میلان خوب بازی کرده و دیگه همه چیز به او بستگی داره که در یووه تغییر لازم رو ایجاد کنه. اینتر تا حالا که کارهای بزرگی انجام داده تا به عمل گرایی مربی خود جامه عمل بپوشانه، حالا باید سعی کنه خودش رو به بقیه برسونه. فکر می کنم تیم رانیه ری هنوز داره بهبود پیدا می کنه. تیم منظمیه ولی یکنواخت بازی نمی کنه.»

- معاوضه پاتو با توز کار درستیه؟

«فهم دلایل این معاوضه از بیرون سخته. حتی نمی شه فهمید مسئله تا چه حد جدیه.»

- نظرت درباره پاتو چیه؟

«پاتو بازیکن با استعدادیه. ولی وقتی که از استعدادت باخبر باشی پیشرفت با سرعت کمتری رخ می ده. روزی که پاتو بتونه تیم رو نه فقط با گل هاش بلکه حتی با رفتارش هدایت کنه اون وقت می شه گفت یه فوق قهرمانه. در حال حاضر پاتو استعدادیه که پتانسیل قهرمان شدن رو داره.»

- آیا پاتو از شایعات ترک میلان رنجیده؟

«بله. پاتو به نظر آروم و خونسرد میاد، ولی حسی که درون آدمه همیشه با ظاهر آدم هم خوانی نداره. باید هفته سختی رو گذرانده باشه.»

- اتکا به یک پدیده امری طبیعیه. ولی میلان زیاد از حد به ابراهیموویچ متکی نیست؟ زمان فان باستن این طور نبود.

«اون میلان تیم خیلی قوی تری داشت. ابرا گنجینه میلانه. مقتدره و می تونه میلان رو هدایت بکنه. همیشه هم با جون و دل بازی می کنه.»

- ابراهیموویچ زیاد به میدان می ره، ولی در مورد سایر مهاجمان چنین نیست. این اتفاق در بارسلونا افتاد و حالا هم برای پاتو رخ داده.

«شاید به این خاطر باشه که با وجود هافبک های بیشتر بهتر می تونه عمل کنه. مشکل ابرا در بارسا فلسفی و روحی بود. ابرا بازیکن سرراستیه و بارسا بازی متفاوتی به نمایش می گذاره. ابرا نهایتاً می تونه یک مهاجم رو در کنار خودش داشته باشه. ولی نقش پاتو به سادگی قابل تشخیص نیست.»

- اخیراً از گتوزو خبری داری؟

«از بعد از گرفتاری های اخیر نه. امیدوارم این بار دلیل مشکلاتش واقعاً مشخص بشه. وضعیت ناجوریه و من خیلی مأیوس شده م.»

- تصور می کنی شرط بندی در کار بوده؟

«چی؟ تصور نمی کنم. در زمین حرف های زیادی حاکی از این هست که بعضی ها کمی تنبلی می کنند تا بدون اینکه کسی متوجه بشه بازی رو خراب کنند. این ها همه زاییده اذهان فاسده. ناف کسی رو که دست به چنین کاری می زنه با دزدی و خرابکاری بریده ن. کسانی که عاشق ورزش و فوتبال هستند به این چیزها حتی فکر هم نمی کنند.»

- زمانی روزهای مالدینی با سفر به میلانلو سپری می شد. حالا چی؟

«سفر به مدرسه و مرکز ورزشی ویسمارا که محل تمرین بچه هامه. کریستین در تیم آلیوی میلان مدافعه و دانیل در تیم اسوردینتی میلان گاهی گوش راست بازی می کنه و گاهی گوش چپ. علاوه بر پسرها، به کارهای روزمره م می رسم. ورزش هم می کنم: تنیس، بوکس، صبح شنبه هم با دوست هام فوتبال هفت نفره بازی می کنم. بعد از یه عمر مدافع بودن حالا تو خط حمله بازی می کنم. دوست دارم دریبل کنم و گل بزنم...»

- پائولو، امروز همه چیز رو روشن کردی. یه چیز دیگه مونده: راسته که می خوای طلاق بگیری؟

«به هیچ وجه. می دونم که بعضی از سایت ها و روزنامه ها این خبر رو منتشر کرده ن، ولی من هیچ وقت به این قبیل حرف ها توجهی نکرده م. جالب این جاست که اگه تکذیب نکنی بعضی ها فکر می کنند حقیقت داره. از اینکه هر کسی منو می بینه یا بهم زنگ می زنه از اوضاع خونه می پرسه خسته شده م. همه چیز تو خونه مرتبه و من از ازدواجم کاملاً راضی ام.»

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 29 دی1390  |
 پائولو مالدینی: تابستان دوباره به آنچلوتی "نه" گفتم.

پائولو مالدینی: تابستان دوباره به آنچلوتی "نه" گفتم.

اکتبر 2010

  517 روز از آخرین بازی پائولو مالدینی با پیراهن میلان می گذرد. پائولو پسر کاپیتانی است که اولین جام قهرمانان میلان را در سال 1963 بالای سر برد و پدر دو بچه بااستعداد است که انتظار می رود موفقیت های بزرگی در زمین فوتبال کسب کنند.

  - آیا میلان آلگری تو را قانع می کند؟

  میلان مشکل توازن دارد، ولی ابرا، روبینیو و بوتنگ خریدهای خوبی بودند.

  - آیا وجود آن ها برای کسب اسکودتو کافی است؟

  می تواند کافی باشد، چون کیفیت بازی میلان برای قهرمانی سری A کفایت می کند. میلان برای کسب اسکودتو باید با اینتر که هنوز هم مدعی قهرمانی است رقابت کند.

  - در لیگ قهرمانان چه طور؟

  همان طور که در برنابئو دیدیم، میلان هنوز هم فاصله ی زیادی با رئال، بارسلونا و چلسی دارد. شاید آن بازی صرفاً یک نمایش بد محسوب می شد، و راستش خیلی کنجکاوم تا بازی برگشت با رئال را ببینم و ببینم که آیا مورینیو اسپانیایی ها را تغییر داده است یا نه. یک تیم بزرگ فقط یک چهره داد: هم در خانه و هم در زمین حریف.

  - پس میلان به بازیکنان جدید نیاز دارد؟

  فکر می کنم بیشتر برنامه ریزی لازم باشد و بعد هم بر اساس آن برنامه ریزی باید بایکن خرید. خرید ابرا و روبینیو که با قیمت خوبی صورت گرفت خبر از نبوغ میلان می داد، ولی آن ها مسیر تیم را در پایان اوت تغییر دارند، گویی که انتقال آن ها بدون برنامه ریزی صورت گرفته بود. برای پیروزی باید بر اساس نیازهای باشگاه سرمایه گذاری کرد.

  - پائولو مالدینی هم اکنون یک راننده تاکسی است. البته تغییری در زندگی او رخ نداده است و این کار را برای بچه هایش کریستین و دانیل می کند.

  من آن ها را برای تمرینات و بازی ها می برم. مرکز جوانان میلان فاصه زیادی با خانه ام دارد، در نتیجه زمان زیادی را صرف رانندگی می کنم. درست مثل وقتی که به میلانلو می رفتم.

  - تو خوب می دانی پسر مالدینی بودن یعنی چه. کریستین و دانیل چه طور با این مسئله کنار می آیند؟

  به نظر من که خیلی خوب با این مسئله کنار می آیند. از آن ها پرسیده ام که آیا دوست دارند برای تماشای بازی هایشان بروم یا نه و آن ها گفتند که اگر بروم خوشحال می شوند.

  - از پیشنهاد کاری چه خبر؟

  پیشنهاد کار مدیریتی در خارج از ایتالیا داشته ام، ولی ترجیح می دهم تا زمانی که همه چیز مشخص نشده در این مورد حرف نزنم. خصوصاً که نمی خواهم میلان را ترک کنم. من دلبستگی زیادی به این شهر دارم. راستش تابستان باز هم به آنچلوتی نه گفتم.

  - آیا هیچ وقت پیشنهاد کار از فدراسیون فوتبال ایتالیا داشته ای؟

  با آلبرتینی حرف زده ام و به او گفته ام که در حال حاضر علاقه ای به کار در فدراسیون ندارم. من رابطه ی خوبی با او و آبته دارم.

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 20 آبان1389  |
 "رئال مادرید زیدان را کم دارد..."

مصاحبه با پائولو مالدینی

"رئال مادرید زیدان  را کم دارد..."

مارکو روییز

18 اکتبر 2010

منبع: AS.com

 

  گاهی فوتبال چنین فرصت هایی را برای آدم فراهم می آورد: حدود یک ساعت مصاحبه با مالدینی که درهای خانه اش را به روی AS باز کرد. ساعت هشت شب است و بچه های او کریستین و دانیل در لباس خوابشان اطراف اتاق می چرخند و مالدینی به زبان اسپانیایی صحبت می کند و می گوید: "همسر من ونزوئلایی است..."

  - زندگی ات از زمان خداحافظی متحمل چه تغییراتی شده است؟

  از زندگی با همسر و فرزندانم لذت می برم. به ورزش هایی مثل بوکس و تنیس می پردازم. من در حقیقت نقش راننده تاکسی را برای بچه هایم ایفا می کنم و آن ها را به میلانلو می برم.

  - آیا به این مسیر ادامه خواهند داد؟

  کریستین 14 سال دارد و مدافع است و دانیل 9 ساله در نقش هافبک بازی می کند.

  - آیا فوتبال بهتر از درس خواندن است؟

  آن ها در حال حاضر به درس نیاز دارند.

  - در چند سالگی درس خواندن را کنار گذاشتی؟

  در 16 سالگی و پشیمان هم نیستم. بعدها به خاطر حس کنجکاوی ام چیزهای زیادی یاد گرفتم. حالا به سه زبان حرف می زنم: ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی.

  - آیا ارتباط با فوتبال را ادامه خواهی داد؟

  به من پیشنهاد شد تا برنامه ای برای تلویزیون اجرا کنم. حتی از دو تیم آفریقایی که در جام جهانی هم هستند پیشنهاد داشتم که جواب من این بود: "متشکرم ولی نمی توانم."

  - اولین خاطره ات از فوتبال چیست؟

  یادم می آید که وقتی پدرم از فوتبال خداحافظی کرد با او به میلانلو می رفتم.

  - آیا تحمل نام خانوادگی ات سخت بود؟

  مشکلاتم کمی بیشتر از دیگران بود. وقتی در تیم جوانان بودم و وقتی که به تیم اصلی پیوستم مردم در این مورد حرف می زدند. پدرم در تیم ملی زیر 21 سال و جام جهانی 98 که کاپیتان بودم مربی ام بود و بعد از آن هم در میلان جدایی از او غیرممکن بود! خیلی خجالت آور بود. در یک تیم سی نفره حداقل پانزده نفر به خاطر بازی نکردن با مربی مشکل دارند. تصور کنید چه وضعیتی داشتم.

  - بهترین نصیحت پدرت به تو چه بود؟

  او همیشه با مربی ها بم رابطه ی خوبی داشت. من اولین بازی ام را در تیم لیدهولم انجام دادم که دوست پدرم بود. حتی با این که 16 سال داشتم و نام خانوادگی بزرگی هم داشتم روی من حساب می کرد و به من گفت: "باید از بازی لذت ببری."

  - به یاد داری قبل از آن که اولین بازی ات را در سال 85 انجام دهی چه گفت؟

  اصلاً انتظار نداشتم بازی کنم. دو ماه پیش از اولین بازی ام گفت که من آماده ی بازی و پیشرفت در ایتالیا هستم. پس از آن صبر کردم تا این که پیش از آن بازی به من گفت: "پائولو، کجا می خواهی بازی کنی، سمت راست یا چپ؟" (می خندد) و من بازی را در سمت راست زمین آغاز کردم. آن فصل فقط یک بازی کردم ولی از فصل بعد در تیم اصلی بودم.

  - در بچگی طرفدار چه کسی بودی؟

  یوونتوس را دوست داشتم و عاشق ایتالیای 78 بودم. نه بازیکن از یازده بازیکن اصلی آن ایتالیا بازیکنان یوونتوس یودند و بازیکن مورد علاقه ی من کابرینی بود که مدافع چپ بود. وقتی که بازی در میلان را شروع کردم با بارزی آشنا شدم که الگویم بود و به من وفاداری و قدرت را آموخت و یاد داد که کم حرف بزنم و بیشتر عمل کنم.

  - ساکی چه کمکی به فوتبال کرد؟

  او همه چیز میلان را تغییر داد. شیوه ی تمرین، تفکر و حمله همه مشکل بودند.

  - جلسات تمرین او چگونه بودند؟

  فشرده. شب خسته و کوفته به آپارتمانم برمی گشتم و ساعت نه روی مبل خوابم می برد...

  - واقعاً؟

  اوضاع خیلی به هم ریخته بود. همه چیز سخت بود. در تمرینات چهار نفر دفاع می کردیم و بقیه تیم حمله می کردند. گاهی با پیراهن هایی با شش رنگ مختلف تمرین می کردیم. به آن جنبش فراروانی می گفتند و باید یاد می گرفتیم در اوج خستگی واکنش نشان دهیم.

  - از بازی هایت مقابل رئال مادرید چیزی به یاد داری؟

  برای ما امتحان مهمی بود. از خود می پرسیدیم: "آیا می توانیم به تاریخ بپیوندیم با نه؟" علاوه بر آن بازی که 0-5 بردیم و خاطره انگیز بود، یک بازی هم در جام برنایئو در سال 88 برگزار شد که ما 0-3 بردیم و در آن بازی من در دقیقه 19گل دم.

  - با تحسین صحبت می کند...

  یک بار در سال 2002 در لیگ قهرمانان بازی کردیم و فلورنتینو به من گفت که دوست دارد به رئال بروم. پس از آن قهرمان لیگ قهرمانان شدیم و رفتن غیرممکن بود.

  - کدام مهاجم بیشترین مشکل را برایت درست کرد؟

  مارادونا بزرگترین بازیکنی که مقابلش بازی کردم و بعد هم رونالدو در اولین سالی که در ایتالیا بود. او همه چیز داشت. بازی زیدان هم نشاط آور بود و به لیگ اسپانیا زیبایی می داد و این دقیقاً چیزی است که رئال کم دارد: بازیکنی مثل زیدان.

  - به نظرت راموس در دفاع وسط بهتر است یا کنار؟

  اشکالی که گاهی در دفاع رئال می بینم عدم هماهنگی مدافعان است. مدافع وسط به بازی مدافع کناری توجهی نمی کند و از این جور چیزها. با آمدن مورینیو کمی بهتر شده اند ولی اشکالات خط دفاعی رئال در سال گذشته باورنکردنی بودند. اگر من و بارزی و تاسوتی و کاستاکورتا بخواهیم با هم قهوه بخوریم ناخودآگاه فاصله ی بین همدیگر را حفظ می کنیم. هماهنگی ما کاملاً خودکار بود و خیلی خوب هم جواب می داد.

  - چه طور ممکن است؟

  مثل فلسفه می ماند. موقعیت بازیکن در زمین حریفش را مشخص می کند و توپ را به او می رساند. اگر میلیون ها بار این کار را تکرار کنید دیگر نیازی به فکر کردن نیست و ناخودآگاه بازی می کنید. راموس قدرت بازی در کنار زمین را دارد ولی باید بیشتر روی حریفش تمرکز کند. بازیکنی که خیلی قوی است اگر سخت تلاش نکند شاید احساس کند قادر به انجام هر کاری است ولی این گونه نیست.

  - نظرت در مورد پپه چیست؟

   فکر می کنم امسال زیاد فرصت بازی به دست آورد ولی باز هم باید جا بیفتد.  درک می کنم که گاهی دو یا سه بازیکن بر خلاف دنیا عمل می کنند و این برای مدافعان حس خوبی ندارد، ولی هر دوی آن ها باید بیشتر فکر کنند.

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 10 آبان1389  |
 اولین روز کریستین در میلان

اولین روز کریستین در میلان

مصاحبه ی کوتاه با پائولو در مورد کریستین

اکتبر ۲۰۰۵

  پائولو مالدینی احساساتش در این لحظه ی خاص را این گونه توصیف می کند: « اکنون بیش تر حس می کنم یک پدرم تا بازیکن میلان.»

  - وقتی که کریستین را در پیراهن میلان می بینی چه حسی داری؟

  « در حقیقت، من به طور مداوم چیزهایی در زندگی روزانه ام می بینم که مرتبط با میلان است. به هر حال، بهتر است صبر کنیم و ببینیم او چه جور بازیکنی از آب در می آید.»

  « راستش کمی نگرانم که بچه ای به سن او باید به خاطر نام خانوادگی اش این همه فشار را تحمل کند. یک بچه ی ۹ ساله باید از زندگی لذت ببرد، ولی کریستین در راه اینجا ساکت بود. من به او می گویم که باید آرام باشد، چون فوتبال یک سرگرمی است، درست همان تفکری که در بچگی داشتم.»

  - مالدینی سوم در چه پستی بازی می کند؟

  « او مثل من یک راست پا است. اگر مثل من در ۱۶ سالگی شروع به بازی کند، فکر نمی کنم بتواند فشار موجود را تحمل کند. یادم می آید در اولین بازی ام انقدر نگران بودم که روز قبل از بازی بیرون رفتم و یک جفت کفش خریدم. کریستین هم دیروز همین کار را کرد. در کل، حس می کنم او بیش از بچگی من نگران است.»

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 19 فروردین1389  |
 پائولو مالدینی: «باید قهرمانی را باور داشت.»

پائولو مالدینی: «باید قهرمانی را باور داشت.»

۲۸ مارس ۲۰۱۰

  شبکه ی اسکای اسپورت با پائولو مالدینی کاپیتان سابق میلان، در پارکینگ سن سیرو مصاحبه کرده است.

  «اسکودتو؟ وقتی که تفاضل امتیاز به ۱- می رسد، باید قهرمانی را باور داشت. بچه ها فصل فوق العاده ای داشته اند و کار لئو هم عالی بوده است. مصدومیت ها؟ مشخص است که باعث ایجاد مشکل می شوند، ولی جو سالمی برقرار است. آینده ی من؟ زندگی من قبلاً پیرامون ورزش بود و حالا فقط بیننده ام و از این آرامش لذت می برم. با این وجود، هنوز عاشق فوتبالم.»

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 11 فروردین1389  |
 پیشنهاد ازدواج در خیابانی تاریک

پیشنهاد ازدواج در خیابانی تاریک

سال ۲۰۰۳

  - همسر یک اسطوره ی فوتبال بودن چه تأثیری دارد؟

  آدریانا: من همه چیز را طبیعی می دانم. با این که او آدم مهم و فوتبالیست بزرگی است، ولی من او را فردی عادی می بینم. بنابراین با او مثل فردی عادی زندگی می کنم.

  - پائولو و آدریانا شش سال عاشق هم بوده و نه سال است که ازدواج کرده اند و دو پسر دارند. آن ها یکی از بهترین زوج های فوتبال دنیا هستند. کاپیتان میلان ۱۵ سال پیش در باشگاه شبانه ی میلان با همسر ونزودلایی اش آشنا شد و فوراً عاشق او شد.

  آدریانا: ما اغلب به دیسکو هالیوود میلان می رفتیم و در آن جا هم دیگر را دیدیم. یک ماه بود که از ونزوئلا آمده بودم که ما آن جا هم دیگر را دیدیم. یکی از دوستان من تنها با او صحبت می کرد. ولی فکر کنم پائولو او را دوست نداشت، چون پیش من آمد و به من پیشنهاد نوشیدنی داد و از من خواست با او برقصم، و همه چیز از آن جا شروع شد.

  - آن ها پس از شش سال عشق، با هم ازدواج کردند. ۱۴ دسامبر که پائولو در جام بین قاره ای در ژاپن برای میلان بازی خواهد کرد، نهمین سالگرد ازدواج آن ها است.

  آدریانا: من در سال ۱۹۹۴ پس از جام جهانی آمریکا تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. ما در خیابانی در میامی بودیم، خیلی هم خوشحال بودیم، و در آن لحظه در خیابانی تاریک از من خواست با او ازدواج کنم.

  - از شب عروسی، چیزی به یاد داری؟

  آدریانا: همه چیز... همه چیز، چون یکی از دوستانم که قبلاً ازدواج کرده بود به من گفت هر لحظه را به خاطر بسپارم، چون معمولاً پس از عروسی چیز زیادی در یاد آدم نمی ماند. بنابراین من آن شب را در اوج احساس به سر بردم، چون می دانستم فقط یک روز طول می کشد، و فقط عکس های آن شب به جا می مانند.

  - زندگی همسر یک فوتبالیست چگونه است؟

  آدریانا: من فکر می کنم زندگی ام عادی است، مثل زندگی یک زن خانه دار معمولی... ما مزیت های زیادی داریم، ولی مشکلات خانواده های معمولی را نیز داریم.

  - آن ها هنوز هم زوج کاملی هستند و پس از تولد دو پسرشان، کریستین و دانیل، بیش از گذشته با هم متحد بوده اند...

  آدریانا: می خواهم به او بگویم دوستت دارم...

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 9 فروردین1389  |
 پائولو و روبی در مادرید

پائولو و روبی در مادرید   

  19 دسامبر 2002 : روبرتو باجو و پائولو مالدینی در فرودگاه مادرید پس از بازی دوستانه به مناسبت جشن صد سالگی رئال مادرید

  پائولو: « خوب، لئوپولدو...»

  روبی: « چرا هیچ وقت اسمم رو صدا نمی زنی؟»

  پائولو: « درباره ی چی می خوای حرف بزنی؟»

  روبی: « درباره ی دو روز گذشته...»

  پائولو: « دو روز گذشته در مادرید؟ روزهای خیلی خوبی بودن... ما اونارو حسابی شکست دادیم... می خواستیم گل بارونش کنیم... اما ترجیح دادیم بذاریم مساوی کنن... این یه راه درست برای جشن گرفتن صدمین سالگرده! یک شنبه ی آینده می خوای چی کار کنی؟»

  روبی: « باید دوستام رو تا دریاچه ی گارلا همراهی کنم... سرم شلوغه...  تو چی؟ یک شنبه ی آینده می خوای چی کار کنی؟»

  پائولو: « شاید به برشا برم... شاید هم دیگرو ببینیم.» 

  روبی: « آب و هوای این جا در حال حاضر خیلی خوبه... یه روز آفتابی عالی... شوخی کردم، یک شنبه ی آینده چه نتیجه ای می گیرید؟»

  پائولو: « راستش فکر می کنم که ما 3 یا 4 بر0 ! ... 1 ، 4 بر1، می بریم، امیدوارم.»

  روبی: « رقیبتون چه تیمیه؟»

  پائولو: « یه تیم شهرستانی کوچیک...»

  روبی: « اه! ... پس بردن براتون آسونه!»

  پائولو: « باشگاه فوتبال برشا »

  روبی: « اه، اه، اه! ... فکر می کنم یک شنبه ی بدی رو بگذرونم!»

  پائولو: « اما... فیلم بردارت کیه؟»

  روبی: « مارتین اسکورسیزی!»

  ویتوریو: « مارتین کار داشت... اونها منو فرستادن...»

  پائولو: « با این حال زیبا بود: من خیلی این صدمین سالگرد رو دوست داشتم.»

  روبی: « تجربه ی فوق العاده ای بود...»

  پائولو: « بازی کردن در مادرید عالیه!»

  ویتوریو: « پائولو، تو بارها در ورزشگاه برنابئو بازی کردی...»

  پائولو: « آره، چند بار... ولی همیشه عالیه: یه ورزشگاه عالی، یه زمین عالی... و این جا شما فوتبال بازی می کنید!»

  روبی: « مهم تر از همه... واقعاً این کارو می کنید.»

  ویتوریو: « و تو، روبی... دیروز اولین بار بود که در برنابئو بازی کردی... درسته؟»

  روبی: « آره... شاید آخرین بار هم باشه!!! مگه این که با برشا به لیگ قهرمانان راه پیدا کنم!»

  پائولو: « اونا بهش (باجو) یه پیشنهاد 7 ساله داده ن... و حق انتخاب 8 ساله!»

  روبی: « اما من نمی تونم به این زودی واسه 8 سال قرارداد ببندم، این کارو نمی کنم...»

  پائولو: « و حالا...»

  روبی: « و حالا من قطارو از دست دادم...»

  پائولو: « ما قطارو از دست دادیم.»

  روبی: « اما نباید پروازمون رو از دست بدیم، حالا !!!»

  ویتوریو: « دیروز می گفتن که این بهترین تیم بین المللی بود... این اولین بازی تو در تیم ستارگان بود، پائولو، مگه نه؟»

  پائولو: « آره درسته... یک تیم خیلی متوازن...»

  روبی: « 8 مهاجم...»

  پائولو: « 2 مدافع مرکزی و 1 دروازه بان... عالی بود!»

  روبی: « اما ما برتری رو تصاحب کردیم!»

  پائولو: « 3 بر0! اما بعد از اون... صدمین سالگرد، صدمین سالگرده.»

  روبی: « صدمین سالگرد هر روز اتفاق نمی افته!»

  پائولو: « 3-3!»

  روبی: « بعد... گذاشتیم اونا مساوی کنن!... ما خیلی مهربون بودیم!... شاید هر کسی واقعاً اینو باور کنه!»

  ویتوریو: « بنابراین ملاقات بعدی شما چند روز دیگه س: بازی میلان- برشا 3 روز دیگه برگزار می شه.»

  پائولو: « ما امیدواریم که انرژیمونو دوباره به دست بیاریم...»

  ویتوریو: « به عنوان دو حریف... شما در میلان، تیم ملی و تیم ستارگان هم تیمی بودید... و حالا دوباره به عنوان دو حریف هم دیگرو ملاقات می کنید: موفق باشید!»

  پائولو: « مچکرم! بیش از همه... برشا موفق باشه!»

  روبی: « آره، ما به این نیاز داریم!»

  ویتوریو: « به امید دیدار، مچکرم!»

  روبی: « چائو!»

  پائولو: « چائو!»

دانلود فیلم مکالمه ی پائولو و روبی در مادرید (7.35 مگابایت)

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 1 اسفند1388  |
 پائولو مالدینی و دنیای مد

پائولو مالدینی و دنیای مد

3 سپتامبر 2007

  « چهره ی زن ایده آل من؟ ساده و زنانه، در عین حال منحصر به فرد و معقول.» برای پائولو مالدینی فوتبالیست، نفسانیت مهم ترین چیز است. از نظر او شگفتی در لباس های اساسی و با جزئیات بیشتر در شلوار جین و تی شرت یافت می شود. مالدینی که خالق مارک سوییت یرز (به همراه کریستین ویری) و مدل H & M است همیشه به مد توجه داشته است.

  - مد و فوتبال یک ترکیب خیلی غیر عادی است...

  « من همیشه مواظب لباس هایم بوده ام و وقتی که فرصت خلق و تفسیر مدل ها به من داده می شود اوج می گیرم و پرواز می کنم. دوست دارم لباس هایی که می پوشم با هم جور باشند و در آن واحد دلم می خواهد راحت لباس بپوشم و امتیاز پوشیدن لباس هایی با بافت طبیعی، نرم و راحت را داشته باشم.»

  - پائولو بیرون زمین چگونه لباس می پوشد؟

  « کمد من پر از شلوار جین به شکل ها و رنگ های مختلف است. از پارچه ی جین خوشم می آید. من بر اساس حال و حوصله تک پوش و ژاکت را با هم ترکیب می کنم. باید لباس هایم را مثل احساسات متعلق به خودم حس کنم. گاهی شرایط ایجاب می کند که ظاهر راحت را کنار بگذارم و لباس های رسمی بپوشم. حتی در مورد کت و کراوات هم بدون اغراق با رنگ ها بازی می کنم، با این وجود در حد امکان به راحت بودن توجه می کنم.»

  - چه چیزی را کنار نمی گذاری؟

  « عینک آفتابی. من عینک های آفتابی زیادی دارم و همیشه به دنبال مدل های اصل بیشتری می گردم. اغلب که دودل هستم تمام مدل ها با قاب های جالب را می خرم. وقتی که به آمریکا سفر می کنم، دوست دارم لوازم و لباس هایی را بخرم که در ایتالیا پیدا نمی شود. در این صورت احساس منحصر به فرد بودن می کنم. متأسفانه من گرایشی را که بین نوجوانان و جوانان رواج دارد دوست ندارم.»

  - و تصویر زن ایده آل تو قربانی مد است؟

  « نه،از نظر من زن باید در انتخاب لباس خودش باشد و شخصیت برایش اولویت داشته باشد. شخصیت باید با یک دامن یا کت نشان داده شود. ظرافت و زنانگی بدون افراط همیشه به ارزش می افزاید. یک شلوار جین و یک تاپ در صورتی که با سلیقه پوشیده شود و با لوازم کم و بیش با ارزش تزئین شده باشد می تواند شهوت انگیز باشد.»

  - رومانتیک بهتر است یا جسور؟

  « تعیین یک مرز مشخص سخت است. هر زنی سلیقه ای دارد که به شیوه ی برقراری ارتباط متقابل و رفتار او بستگی دارد. من دختری را ترجیح می دهم که رومانتیک، ظریف و فرهیخته باشد، اما در عین حال اسپورت و غیررسمی باشد.»

  - یک زن شیک از نظر تو چگونه است؟

  « دخترانی که می دانند چه طور جزئیات اساسی، ظرافت و مد را با هم ترکیب کنند یقیناً شیک به حساب می آیند، چون می دانند برای این که همیشه برازنده باشند باید مدل های فرهیخته تر یا متداول تر را کنار بگذارند. همان طور که می دانند حتی کفش ها هم نقشی قاطع ایفا می کنند.»

  - آیا هنگام خرید نصیحت همسرت را قبول می کنی؟

  « من و همسرم هنگام سفر باهم چیزهای زیادی می خریم و همیشه تبادل نظر نمی کنیم. اما هیچ کدام از زیاده روی خوشمان نمی آید. دنیای مد و فوتبال از این نظر خیلی شبیه هم هستند و باعث افزایش احساسات و شخصیت های عجیب می شوند. در حالی که از افرادی که آرام تر هستند و با رسوایی غریبه اند اما تاریخ ساز هستند صحبت کم تری می شود.»

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 14 بهمن1388  |
 هدف لوسی زیزو

هدف لوسی زیزو

  نوشته ی پائولو بر پشت جلد کتاب هدف لوسی زیزو ( نوشته ی لیز دیپ جونز خبرنگار استرالیایی، سال 2008 )

  این کتاب، کتابی است که کودکان مدت ها انتظارش را می کشیدند و دختر جوانی را نشان می دهد که به فوتبال علاقه دارد. نمی توان لوسی را دوست نداشت. او شخصیتی دارد که برای هر کسی که درست مثل من آرزو دارد فوتبالیستی حرفه ای شود درست به نظر می رسد. این داستان برای تمام کسانی که رؤیایی در سر دارند سرشار از تخیل و هیجان انگیز است.

پائولو مالدینی، آث میلان

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1 بهمن1388  |
 دانیل و سیدورف

دانیل و سیدورف

  - کلارنس، ویدئویی که تکل دانیل مالدینی روی پای تو را نشان می دهد در سایت یوتیوب مشهور شده است. ما مشتاقانه منتظر کریستین و دانیل هستیم تا در آینده ای نزدیک به تیم جوانان و پس از آن به تیم اصلی راه یابند. نظرت در رابطه با پیشرفت فوتبالی آن ها چیست؟

  « اوه! می دانم. اما واقعاً از پیشرفت آن ها خبر ندارم، با این حال پسر کوچک تر استعداد زیادی دارد. او برای سنش خیلی خیلی جسور است. آن روز، روز خیلی جالبی بود. باید به آن ها زمان داد تا شکل بگیرند، اما فوتبال در ژن آن ها است. بگذارید ببینیم که آیا به اندازه ی پدر و پدربزرگشان عاشق فوتبال هستند یا نه.»

دانلود تکل دانیل روی پای سیدورف (415 کیلوبایت)

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 28 دی1388  |
 پائولو مالدینی – نگاهی تازه به عطر

پائولو مالدینی – نگاهی تازه به عطر

3 ژوئیه 2008

آدریانو دی گراندیس

  پائولو مالدینی کاپیتان تیم فوتبال میلان توافق کرد تا به سؤالات ما در زمینه ی عطر پاسخ دهد.

  - آیا به همان اندازه که در زمین فوتبال راحتی با عطر هم راحتی؟

  « من به عطر کمتر از توپ تمایل دارم، توپ برای من هیجان انگیزتر است و بیشتر مرا سر ذوق می آورد. در حقیقت من خیلی از ادوتویلت استفاده نمی کنم. زنم آدریانا به این چیزها رسیدگی می کند. او برای من عطر انتخاب می کند. من مثل بعضی از بچه های تیم دیوانه ی عطر نیستم. دنیای عطر به طریقی با دنیایی که من به آن عادت دارم متفاوت است. از طرف دیگر من از افترشیو استفاده می کنم چون از خنکی آن خوشم می آید. این تنها محصول معطری است که به طور مداوم به کار می برم.»

  - همیشه این گونه بوده است؟

  « وقتی که جوان بودم عطر مردانه ی بروت می زدم. آن زمان مد بود و احساس می کردم به من کمک می کند تا جلوی دخترها جلب توجه کنم. اما خیلی زود استفاده از آن را کنار گذاشتم.»

  - آیا بویی هست که تو را به بچگی یا جوانیت پیوند دهد؟

  « دو بو وجود دارد. یکی از آن ها همگانی و دیگری شخصی تر است. اولی بوی رختکن است. بوی کافور  تمام فضا را پر می کند (البته این روزها خیلی نه)، و این بو نوجوانی ام را به یادم می آورد. دومین بو مرا به خانواده ام نزدیک تر می کند. من بوی خوشی را که از آشپزخانه ی مامان می آمد به یاد می آورم. بعضی از آن غذاها خوشمزه بودند، مثل پیتزا یا کوفته. اما بعضی غیر قابل تحمل بودند مثل سوپ سبزیجات. من همیشه مجذوب بوی آشپزخانه بوده ام، با این وجود آشپز فوق العاده ای نیستم. من زیاد غذا نمی خورم، اما اعتقاد دارم که بوی غذا یکی از بهترین چیزهای زندگی است.»

  - از چه بویی متنفری؟

  « همه ی بوهای بد... مثلاً بوی آشغال، جای کثیف، توالتی که خیلی خوب تمیز نشده باشد. به خاطر سفرهای زیاد، باید کمی با این وضعیت کنار بیایم.»

  - آیا بویی هست که کسانی را دوستشان داری به یادت بیاورد؟

  « بوی بچه ام. همه ی ما بوی خاص خود را داریم و این ربطی به عطر ندارد. در کل از نظر من بوی بچه ها خیلی مطبوع است. اما اگر واقعاً می خواستم بوهای اطرافم را انتخاب کنم، رز و نعنا را انتخاب می کردم.»

مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 26 دی1388  |
 پائولو مالدینی: جدایی من از میلان صرفاً فیزیکی است.

پائولو مالدینی: جدایی من از میلان صرفاً فیزیکی است.

  پائولو مالدینی کاپیتان سابق میلان در مورد قرعه کشی لیگ قهرمانان که بار دیگر روسونری و شیاطین سرخ را در مقابل هم قرار داد گفت: « وضع میلان یقیناً می تواند بهتر باشد، اما وقتی که من خودم را جای آن ها گذاشتم به یاد آوردم که ما اخیراً دو بار آن ها را حذف کرده ایم. فکر می کنم که حتی آن ها هم نمی توانند خواب راحتی داشته باشند. این بازی یقیناً سخت خواهد بود.»

  مالدینی در این باره که چرا نقشی در میلان ندارد گفت: « اول به این دلیل که پیشنهادی نداشتم، حقیقت این است؛ و سپس شاید به این دلیل که انتخاب من این بود که حداقل از نظر فیزیکی از محیطی که سال ها در آن زندگی کردم جدا شوم، شاید حتی این موضوع باعث عدم پیشنهاد از سوی باشگاه شده باشد.»

  « البته رفتن من صرفاً فیزیکی است، من اغلب با لئوناردو و چند نفر از بازیکنان در تماسم. یک بار قبل از بازی با رئال مادرید به انتخاب خودم به دیدن آن ها رفتم، نه به خاطر این که از قبل می خواستم این کار را بکنم. آن ها همیشه مرا دعوت می کنند و باید بگویم که از این نظر همیشه با من مهربان بوده اند.»

مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1 دی1388  |
 پائولو مالدینی، از میلان کوته بین انتقاد می کند.

پائولو مالدینی، از میلان کوته بین انتقاد می کند.

۲۰ دسامبر ۲۰۰۹

  پائولو مالدینی کاپیتان سابق میلان پذیرفته است که بی جامی دو ساله ی میلان ریشه در قهرمانی در رقابت های لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۰۷ دارد.

  مدافع بازنشسته به شبکه ی اسکای اسپورت ایتالیا گفت: « من فکر می کنم میلان فاقد کمی نوسازی و برنامه ریزی برای آینده است. آن ها اغلب فقط روی حال تمرکز می کردند، خصوصاً پس از قهرمانی لیگ قهرمانان در سال ۲۰۰۷. ما در صدر اروپا و دنیا بودیم، اما همه می دانستیم که قوی ترین تیم نیستیم. اگر می خواستیم دوام بیاوریم، باید سرمایه گذاری می کردیم و البته قوی ترین بازیکنانمان را حفظ می کردیم.»

  با این وجود، به نظر می رسد که لئوناردو مربی برزیلی جدید با وجود شروع متزلزل در فصل جاری، تیم را ثابت نگه داشته است و میلان فقط پنج امتیاز کمتر از اینتر صدرنشین سری A  دارد.

  مالدینی ادعا می کند: « میلان یقیناً می تواند به قهرمانی لیگ امیدوار باشد، اما بدون شک اینتر بخت اول است و برای قهرمانی تیم مناسب تری دارد.»

مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 30 آذر1388  |
 آدریانا مالدینی: « بازی من با مالدینی ۲۱ سال پیش شروع شد.»

آدریانا مالدینی: « بازی من با مالدینی ۲۱ سال پیش شروع شد.»

۱۳ نوامبر ۲۰۰۹

کولاپیترو پترینی

  داستان عشق طولانی آدریانا مالدینی، یک کار تیمی خوب است. یک زندگی که شباهتی به زندگی ویکتوریا بکهام ندارد. گوش دادن به آن ارزشش را دارد.

  یک زندگی میانه که همیشه در مرکز است اما از کانون توجه خیلی فاصله دارد. آدریانا مالدینی، همسر زیبای پائولو، در ۱۴ دسامبر بیست سال عشق و پانزده سال ازدواج را جشن می گیرد.

  آن ها به طور قطع سازگارترین و استوارترین زوج فوتبالی کشور ما هستند. زیبا، باوقار، عاشق، والدین دو بچه ی فوق العاده که هم اکنون ۱۳ ساله و ۸ ساله هستند، و از زمانی که با هم دیدار داشتند هرگز هم دیگر را ترک نکردند. خانم مالدینی که نام خانوادگی اش فوسا بلانکو است می خندد و می گوید: « می خواید بگم چه طور هم دیگرو دیدیم؟ اما من هزار بار اینو گفتم.»

  در حقیقت او خیلی کمتر در مورد ملاقاتی که مسیر زندگیش را تعیین کرد صحبت کرد. اما اعتماد به نفس او حدی ندارد. چون آدریانا سال ها در کنار مردی بوده است که الگو و کاپیتان تیم ملی ایتالیا بوده، از اولین بازیش در سری A در شانزده سالگی به میلان وفادار بوده و پیراهن شماره ۳ را بر تن کرده است و با ۹۰۲ بازی رسمی برای میلان رکوردار است.

  او می گوید: « من در مرکز توجه بودن رو دوست ندارم، اما ترجیح می دم در لحظات مهم با شوهر و بچه هام باشم. هر بار که پائولو سفری طولانی داشت ما همیشه با هم بودیم، این طوری اون خانواده رو نزدیک تر به خودش حس می کرد و بچه ها هم می تونستند در مهم ترین لحظات دوران فوتبال زیباش باهاش سهیم باشن.»

  -  آیا قبل از دیدار با پائولو هوادارش بودی؟

  « اصلاً. من گاهی بازی های تیم ملی ایتالیا رو به خاطر اصل و نسبم دنبال می کردم. پدرم ایتالیاییه. با این حال اعتراف می کنم که بعد از دیدن پائولو هوادار دو آتیشه ی میلان شدم.»

  - پدرت یه تاجر با اصلیت ایتالیایی و مادرت اهل کاراکاسه. کِی به ایتالیا اومدی؟

  « من از ۱۸ سالگی شروع به سفر کردم و یک سال بعد به میلان اومدم. تا اون لحظه در ونزوئلا زندگی می کردم. ونزوئلا کشوریه که در اون به دنیا اومدم و بزرگ شدم و دوران بچگی فوق العاده ای رو با دو پدر و مادر فوق العاده و برادرم که خیلی بهش نزدیکم گذروندم.»

  - آیا حرفه ت در مدل بودن تو رو به کشور ما آورد؟

  « دقیقاً. من توی ونزوئلا کار کردن رو شروع کردم، بعد از اون یه استعدادیاب ازم خواست که در مؤسسه ی مد آمریکاییش در میامی کار کنم. حدود شش ماه در فلوریدا بودم. تا این که به شهری اومدم که شهر زندگیم شد.»

  - حقیقت داره که نمی خواستی این کارو بکنی؟

  « آره حقیقت داره. من هیچ وقت فکرش رو نکرده بودم و احتمالاً اگه دوست برادرم که عکاس بود اصرار نمی کرد هیچ وقت شروع نمی کردم. یادم میاد یه جشن تو خونه ی ما برگزار شد. از یه طرف اون اصرار کرد که عکس بگیره و از طرف دیگه من فرار کردم.»

  - چرا تصمیم گرفتی کارت رو ول کنی؟

  « فقط به خاطر این که سر پسر اولم کریستین حامله بودم.»

  - تو و شوهرت پائولو بعد از گذشت ۱۵ سال از ازدواجتون یه زوج نمونه اید. با وجود فاصله، تعهد و زن های دیگه، چه طور یه رابطه ی موفق را می سازید؟ چند بار اتفاق افتاده که پائولو رو ازت دور کرده باشن؟

  « به نظر من اگه نگران نباشی، هیچ کس اذیتت نمی کنه و این ربطی به شغل شریک زندگیت نداره. خطر از دست دادن دوست پسر برای زن یه بازیکن و زن یه حسابدار یه جوره. راستش من هیچ وقت زنی رو ندیدم که خودش رو روی شوهرم بندازه.»

  - از زندگی جدید راضی هستی؟

  « عالیه. طبعاً من یه کولی کوچیکم. همه جا حس خوبی دارم. یه کم بعد از اومدنم به میلان، یادمه که به خاطر تعهدات کاریم مجبور شدم به مادرید برم و حتی اون جا هم از نظرم خیلی خوب بود.»

  - پس چرا برگشتی؟

  « قبلش پائولو رو دیده بودم. تصمیم موندن در میلان از قلبم سرچشمه می گیره. در غیر این صورت به سفرهام ادامه می دادم.»

  - آیا بلافاصله فهمیدی که پائولو مرد زندگیته؟

  « نه، قطعاً نه. ما اتفاقی توی یه دیسکو هم دیگرو دیدیم و همیشه اتفاقی همدیگرو می دیدیم. اون شب با هم حرف زدیم. بعد برای بار دوم، سوم و چهارم همدیگرو دیدیم و همین طور ادامه پیدا کرد...»

  - زندگی زن یه فوتبالیست چطوره- مثل ستاره هاست؟

  « من فکر نمی کنم ما از ستاره بودن حرف بزنیم. سه یا چهار تا از زن های فوتبالیست ها هستن که به خاطر این که در دنیای سرگرمی کار می کنن یه زندگی جهانی تر دارن. اگه اون هایی رو که در خونه می مونن و یه زندگی متفاوت که دور از کانون توجهه دارن حساب کنیم، تعدادشون خیلی بیشتر از بقیه س. من می گم اکثریت رو تشکیل می دن.»

  - آدریانا مالدینی چه جور مادریه؟

  « از اون جایی که فکر می کردم کار پدر و مادر خیلی ساده س و واقعاً چیز خاصی نیست، سعی می کنم به بچه هام همه چیز یا تقریباً هر چیزی که می خوان بدم. البته قوانینی هم هست. در حدی راضی باشن ولی دو تا بچه ی لوس نباشن. من مامان خیلی خوبی ام. دیگه چی می تونم بگم؟ اون ها برای من عالی و فوق العاده ن. بچه ها آروم و ساکتن. من اون ها رو خیلی عالی و زیبا، خیلی مهربون و خوش قلب می دونم. صحبت کردن درباره ی بچه های خود آدم به شکل های دیگه سخته. اون ها خیلی حساس هستن و وقتی که سختی های دیگران رو می بینن احساساتی می شن. و من از این نظر خوشحالم چون به این معنیه که می تونن چیزهایی رو که برای من و شوهرم ارزش های حیاتی زندگی محسوب می شن جذب کنن. کریستین و دانیل شیرینی زندگی ما هستن. امیدوارم همین طوری ادامه پیدا کنه و مردهای خوبی بشن.»

  - چه مدرسه هایی رو برای اون ها انتخاب کردید؟

  « من در یه کشور کاتولیک به دنیا اومدم و به مدرسه های خوب کاتولیک می رفتم و همیشه می خواستم که بچه هام هم آموزش های منو ببینن. برعکس، پائولو به مدرسه های عمومی می رفت، اما مدارس عمومی این جا خیلی با مدارس عمومی ونزوئلا و مدارسی که نظر خوبی نسبت بهشون ندارم فرق دارن.  بالاخره با توافق هر دوطرف برای قرار دادن بچه ها در یه مسیر خاص، ما یه مدرسه ی کاتولیک خصوصی رو انتخاب کردیم. البته می فهمیم که اون ها یه روز آزاد می شن که هر کاری که می خوان بکنن.»

  - در یه هفته ی عادی چی کار می کنی؟

  (می خندد) « من یه شوفرم. صبح زود بچه ها رو به مدرسه می برم. تا ظهر به کارهای خونه می رسم، اون موقع روز واقعی شروع می شه. مدرسه ی کریستین تا ساعت دو طول میشه، اونو به خونه برمی گردونم، بعد ساعت سه و نیم دوباره به مدرسه برمی گردم و بچه ی دیگه م رو میارم و مدت کوتاهی تعطیلم. وقتی بچه ها تکالیفشون رو انجام می دن حواسم رو بهشون می دم. و بعدش یه هفته ی پر از فوتبال دارم. بچه ها هر دو فوتبال بازی می کنن، واسه همین اون ها رو برای تمرین می برم و برشون می گردونم...»

  - و پائولو حالا که دیگه فوتبال بازی نمی کنه چی کار می کنه؟

  « کارهایی رو که در تمام این سال ها عقب افتادن مرتب می کنه. اون واقعاً کارهای زیادی برای انجام دادن داره، از جمله شرکت پوشاک.»

  - در حال حاضر رابطه ت با کشورت چطوره؟

  « سه ساله که اون جا نرفتم و اعتراف می کنم که خیلی احساس دلتنگی می کنم، چون من خودم رو صد در صد ونزوئلایی می دونم. خیلی افسوس می خورم، مثلاً برای این که نمی خوام بچه هام رو از بچه های داییشون دور کنم. اما وضعیت از نظر امنیتی خیلی جدیه و حتی با این که نمی خوایم مجبوریم ازش دور باشیم.»

  - شوهرت پائولو گفت: «اگه یه بچه ازم می خواست بهترین داستانی رو که می تونم تصور کنم بنویسم، همون چیزی رو که برام اتفاق افتاده می نوشتم.» تو هم همین رو می گی؟

  « مطمئناً من هم از خدا به خاطر زندگی که دارم تشکر می کنم، همین طور برای این که این شانس رو بهم داد تا کسی رو پیدا کنم که خیلی شبیه منه، با همون ارزش ها و همون میل به زندگی. من از این مرد دو بچه ی فوق العاده دارم که سالم و خوبن. ما هر روز از خدا به خاطر این چیزها تشکر می کنیم.»

مترجم: مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 10 آذر1388  |
 مالدینی: راموس می تواند جانشین من شود، او همه چیز دارد.

مالدینی: راموس می تواند جانشین من شود، او همه چیز دارد.

روزنامه ی اسپانیایی مارکا

ادواردو ایندا، کارلوس کارپیو و پابلو پولو ؛ ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

  هیئت مدیره ی مارکا با بازیکن سابق روسونری و بازیکن رئال مادرید در میلان به سر می برند.

  یکی از بهترین مدافعان قدیم با یکی از بهترین مدافعان حال حاضر اروپا یک ساعت با هم صحبت می کنند. مالدینی راموس را جانشن خود می داند و می گوید: « او همه چیز دارد، جوان است و فرصت دارد.» راموس هم مالدینی را الگویش در زندگی می نامد.

  وقتی که سرجیو راموس (متولد کاماس ۱۹۸۶) در را باز می کند و الگویش پائولو مالدینی (متولد میلان ۱۹۶۸) را می بیند چهره اش می شکفد. مدافع رئال مادرید حیرت زده می شود گویی که روح دیده است. حالت عادی مرد ایتالیایی حرف زدن را برای هر دوی آن ها آسان می کند، گویی که در تمام زندگی خود هم دیگر را می شناخته اند. در این یک ساعت ما به این نتیجه می رسیم: پائولو او را وارث احتمالی خود می داند.

  سرجیو راموس: سلام پائولو، ممنون که اومدی. آشنایی با تو مایه ی خوشبختیه! اینو از ته دلم می گم!

  پائولو مالدینی: من هم خوشحالم سرجیو. با این که هیچ وقت از نزدیک هم دیگه رو ندیده بودیم، من از وقتی که به رئال مادرید ملحق شدی بازی هات رو دنبال کردم. می دونم که مدافع بزرگی هستی و هر وقت که بتونی دوست داری به جلو بری. یادمه فابیو کاناوارو چندین بار بهم گفت که دفاع کردن در اسپانیا خیلی پیچیده اس چون همه دوست دارن حمله کنن. این چیزیه که در ایتالیا همیشه توجه ما رو جلب کرده. بازی کردن در اون جا می تونه لذت بخش باشه، اما برای یه مدافع می تونه خیلی هم سخت باشه. اما سرجیو شخصیتش رو داره، فوتبالیست بزرگیه. (راموس از این تعریف ها سرخ می شود.)

  ادواردو ایندا: بحثی در اسپانیا مطرح شده در این مورد که سرجیو راموس در کدوم سمت خط دفاع می تونه بهتر عمل کنه و ویژگی هاش رو داره: مرکز  یا کنار. تو کجا راحت تری سرجیو؟

  س.ر : به عنوان مدافع مرکزی. اون جا راحت تری و تماست با توپ بیش تره. آره، اون جا رو ترجیح می دم. اما به سیستم هم بستگی داره، چون در حال حاضر در رئال مادرید بازیکنان کناری در جلو رفتن آزادی عمل دارن. در هر صورت هر جا که مربی بگه بازی می کنم. پلگرینی کسیه که تصمیم می گیره.

  پ.م : یه چیز بهت می گم سرجیو؛ منم با این ذهنیت تو بازی در کنار رو شروع کردم، بعد هم به مرکز رفتم. این هم درسته که دفاع مرکزی به قدرت بدنی کمتری نیاز داره، با گذشت زمان سنت بالا می ره و باید اینو هم مد نظر داشته باشی چون مهمه.

  ا.ا : و از نظر مالدینی سرجیو بهتره کجا بازی کنه؟

  پ.م : در حال حاضر فکر می کنم باید در مرکز بازی کنه اما در یه خط دفاعی سازمان یافته و همگام شده. من بعضی از بازی های رئال رو از تلویزیون دیدم و گاهی تک نفره دفاع می کنن که سخت تره.

  ا.ا : به اینم بستگی داره که از جلو کمک داشته باشی، در غیر این صورت دفاع کردن سخت تره، چون مهاجمان راحت تر حمله می کنن.

  پ.م : می دونم از چی حرف می زنی، چون در سال های آخر این اتفاق برام افتاد. من هیچ کس رو مقابلم نداشتم تا بهم کمک کنه. فقط موقع حمله که باید توپ رو پاس می دادیم یه نفر رو داشتم، اما اون موقع من در موقعیت های دو به یک زیادی قرار گرفتم وتحلیل رفتم. خیلی سخت بود.

  س.ر : آره، این اتفاق زیاد میفته، هان پائولو؟ به هر حال در ایتالیا دو خط هافبک و دفاع به هم نزدیک ترن و بیش تر کمکت می کنن.

  پ.م : خب سرجیو، در میلان کمک زیادی نیست، این طور فکر نمی کنی، هان؟ (می خندد). سال ها پیش آره، همه از کسی که جلوی ما بود خبر داشتیم، اما حالا نه.

  ا.ا : و سرجیو چه فکری در مورد مالدینی بازیکن می کنه؟ می فهمم که از بچگی همیشه الگوت بوده. دوست داری یه روزی مثلش بشی؟

  س.ر : ( فریاد می زند و می خندد) خب، این طور نیست که دوست نداشته باشم، همین الآن امضا می کنم که مثلش بشم. پائولو مالدینی الگوی منه. اون یه مرجع برای منه، یه الگو برای همه ی بازیکنان، اون یه اسطوره است. ای کاش اسمم مثل اسم مالدینی در تاریخ فوتبال دوام بیاره. راضی ام اگه با نصف احترام، تحسین و علاقه ای که مالدینی از بازیکنانی که باهاشون رو به رو شده دریافت کرده از من یاد کنن. یادمه بچه که بودم توی سویا، پدرم و برادرم اونو الگوی من قرار می دادن، بهم نوار بازی هاش رو می دادن.  مالدینی به یاد همه می مونه. اون شگفت انگیزه، خیلی.

  پ.م : باشه، ممنون سرجیو. بس کن بابا، با حرفات دارم از خجالت سرخ می شم. (هر دو با صدای بلند می خندند.)

  س.ر : این فقط حرف نیست. راسته، کاملاً راسته.

  ا.ا : پائولو، فکر می کنی سرجیو توی رئال مادرید می تونه به بزرگی تو توی میلان باشه؟ می تونه جانشینت باشه؟

  پ.م : البته که می تونه، چرا که نه؟ سرجیو همه چیز داره: سرعت، قدرت، تکنیک، و در تیم بزرگی هم بازی می کنه، همون طور که من در میلان بودم. مادرید مثل میلانه، تاریخ، افتخارات و عناوین زیادی داره. سرجیو تمام شرایط دستیابی به موفقیت رو در اون جا داره، در ضمن جوونه و فرصت داره. من هیچ مشکلی براش نمی بینم که نتونه به اون جا برسه.

  ا.ا : سرجیو رو چه نصیحتی می کنی تا به اون حد برسه؟

  پ.م : تمام چیزی که می تونم بگم اینه که من هر روز یه چیز جدید یاد گرفتم. سنت هر چقدر که باشه و صرف نظر از عناوینی که بردی، باید همیشه به فکر بهتر شدن باشی و هر روز به عنوان یه فوتبالیست رشد کنی. (در حالی که در چشمان راموس نگاه می کند این را می گوید و راموس با حیرت سر تکان می دهد.) بعد از اون شخصیت با گذشت زمان به وجود میاد. این که بدونی کجای زمین باشی و توی زمین یه رهبر باشی... این ها چیزهایی هستن که با گذشت زمان به دست میان. اما همیشه باید بخوای که پیشرفت کنی، خودت رو بهتر کنی. هیچ وقت به چیزی که داری راضی نباش سرجیو.

  کارلوس کارپیو: مصدومیت یه جنبه ی مهم دیگه س. پارسال سرجیو در این مورد بدشانسی آورد و اصلاً در حد مطلوب نبود، چون زمان زیادی رو با درد بازی کرد.

  پ.م : البته، اونم مهمه اما مصدومیت ها رو نمی شه کنترل کرد، دست تو نیستن. سرجیو، چه اتفاقی برات افتاد، واقعاً به خاطر مصدومیت اذیت بودی؟

  س.ر : آره، و بدیش این بود که چندین بازی این طور بود... استخوان شرمگاهم مشکل داشت و بعدش زردپی ام هم آسیب دید. در اون سه ماهی که بیرون بودم فرصت داشتم تا اون قسمت رو قوی کنم و حالا خوبم. حالا همه ازم می خوان که وسط بازی کنم، اما من جایی بازی می کنم که مربی بگه. هیچ مشکلی ندارم.

  پ.م : من سال اول رو کنار بازی کردم بعدش وسط ، و آخرش دوباره به کنار رفتم.

  ک.ک : تغییر پست زیاد تمرکز رو از بین نمی بره؟ این باعث نمی شه که بازیکن نتونه حرکات غیرارادی رو که برای اون پست لازمن به دست بیاره؛ چه دفاع کنار چه دفاع آخر؟

  پ.م : خب، من بازی در هر دو پست رو دوست داشتم. احساس می کردم بیش از حد روی فرمم و قدرت زیادی دارم، چون ما مثل حیوون تمرین می کردیم و می دونستم که می تونم تمام جناح رو پوشش بدم، هم حمله و هم دفاع کنم. بازی کردن در دفاع مرکزی خیلی متفاوته. من در دفاع راست هم بازی کردم. فقط دروازه بان نبودم، حقیقت اینه که من در فوتبال همه جا کار کردم (می خندد).

  س.ر : من هم در دفاع چپ بازی کردم. مقابل بارسلونا بود. مسی از سمت راست حمله می کرد، واسه همین منو به اون جا فرستادن تا اونو پوشش بدم.

  ک.ک : تبطیق خصوصیتیه که مربی های فوتبال خیلی براش ارزش قائلن.

  س.ر : آره درسته. من خودم رو به هر جا که منو بذارن وفق می دم.

  پ.م : حق با شماست، اما باید اقرار کنم که تغییر جناح مشکله، همین طور که بین دفاع آخر بودن در سمت چپ یا راست هم تفاوت هست. هر پستی نکات ظریف و حقه های خودش رو داره.

  ک.ک : پائولو، فوتبال در مقایسه با زمانی که تو شروع به بازی کردی خیلی عوض شده؟

  پ.م : آره، خیلی. فوتبال امروز خیلی با فوتبال دهه ی ۸۰ یا اوایل دهه ی ۹۰ فرق داره. تیم های الآن از نظر بدنی قوی ترن، اما میلان ساکی و کاپلو هم خیلی روی این جنبه کار می کرد. تمام تیم سطح فیزیکی خیلی بالایی داشت. شگفت انگیز بود. و با وجود فان باستن، گولیت، رایکارد و بقیه، از نظر فنی هم کم و کسری نداشتیم.  

  ک.ک : اون تیم فوتبال رو به کلی دگرگون کرد، هیچ کس تیمی رو ندیده که با اون هماهنگی دفاع کنه. حقیقت داره که توی تمرینات ساکی شما چهار مدافع رو در مقابل بقیه ی تیم قرار می داد؟ بارزی یه مدت پیش اینو گفت، گفت که هفده بازیکن حمله می کردند، به نظر زیاد میاد نه؟

  پ.م : هر چیزی که بارزی می گه درسته (می خندد). خب، راستش باید بگم که ده نفر بودن، نه هفده نفر، اما هیچ وقت در پنج دقیقه ی اول بازی به ما گل نزدن. بعدش زیاد گل می زدن... اون ده نفر همه خیلی خوب بودن، هر کسی نبودن. اون بازی های کوتاه ترسناک بودن.  

  ک.ک : تاسوتی، بارزی، کاستاکورتا، مالدینی. هواداران فوتبال اون خط دفاعی رو به یاد دارن. چهار بازیکن که مثل یه بازیکن حرکت می کردن.

  پ.م : حق داری. اما پشت اون دفاع کار زیاد بود، خیلی زیاد. بذارید یه داستان براتون بگم: حدود یه سال پیش ما برای یه بازی دوستانه دور هم جمع شدیم و اتفاقی که افتاد باورنکردنی بود، من انتظارش رو نداشتم. ما چهار نفر وارد زمین شدیم و مثل همیشه عالی جایگیری کردیم. قبل از اون در موردش با هم حرف نزده بودیم و برنامه ریزی هم نکرده بودیم. همه چیز همین جوری اتفاق افتاد، مثل این که اصلاً زمان نگذشته باشه. بارزی مثل همیشه محکم، جدی و خیلی متمرکز بود. می دونستید اون هیچ وقت حرف نمی زنه؟ حتی یه کلمه هم نمی گه. فرانکو با سوتش اون جا بود تا دستور بده. و هر سه ی ما می دونستیم چی کار باید بکنیم. من، مائورو و آلساندرو بهش نگاه کردیم و هنوز هم بعد از اون همه سال با یه نگاه هم دیگه رو می فهمیدیم، نیازی به حرف زدن نبود. مثل این بود که زمان متوقف شده باشه. واقعاً باورنکردنی بود.

  ک.ک : چه شگفت انگیز! اون حس تفاهم مطلق این روزها نادره، حواس همه بیش تر پرت می شه.

  پ.م : خب، هیچ رازی نیست، فقط باید کار کنید و کار کنید. این چیزی نیست که الهام بشه. کلید این هماهنگی، تمرین زیاد ما بود. تمرین های خیلی خیلی سختی بودن.

  ا.ا : آزمایشگاه میلان چقدر در اون پیروزی ها نقش داشت؟

  پ.م : آزمایشگاه میلان ده سال پیش تأسیس شد، نه فکر کنم بیش تر بود. این خیلی برای تمرین و جلوگیری از مصدومیت مهمه. چون جدا از تمرین و قوی تر شدن، مسئله شانس هم هست (انگشتانش را به حالت صلیب در می آورد و لبخند می زند). ما تنهایی تمرین رو شروع می کردیم، اول تنها و بعد با هم. مثلاً من خصوصیات فیزیکی گتوزو رو ندارم، در نتیجه به یه کار خاص متفاوت نیاز دارم.

  ا.ا : در حال حاضر شما در مادرید چطور کار می کنید سرجیو؟

  س.ر : خب، درست همون جوریه که پائولو می گه. قبلاً ما این کمک ها رو نداشتیم، اما حالا با وجود تکنولوژی مادرید، کمک داریم و حقیقت اینه که موقع تجدید قوا و استراحت این خیلی مهمه.

  پ.م : کار بعد از بازی هم مهمه سرجیو. ما همیشه بعد از هر بازی می دویدیم. روز بعد از بازی کار قدرتی بود و برای پاهای من اون خیلی بهتر بود.

  س.ر : ما این کارو نمی کنیم. روز بعد از بازی کار زیادی نمی کنیم، فقط نرمش می کنیم، می دویم...

  پ.م : پس باید امتحان کنی، چون بهت اطمینان می دم که کار می ده.

  س.ر : اگه تو می گی باید کار بده... با پنج تا لیگ قهرمانانی که داری، باید بهت گوش بدم و همون جوری که تو می گی تمرین کنم، این برام روشنه (هر دو می خندند).

  پ.م : و هشت تا فینال، هان؟ یادت نره که اون ها هم حسابن (بیش تر می خندند).

  س.ر : (سوت می زند) یا مریم مقدس! پنج تا قهرمانی و هشت تا فینال! همین حالا اینو امضا می کنم.

  ک.ک : مطمئنم که تو حتی امضا کردی که حداقل نصفش رو داشته باشی، درسته؟  

  س.ر : قطعاً، البته.

  پ.م : الآن چند سالته سرجیو؟

  س.ر : من؟ ۲۳ سال، اما فکر می کنم هنوز وقت پیش رو دارم، درسته؟

  پ.م : مطمئناً. اولین باری که قهرمان اروپا شدم ۲۰ سالم بود. یه چیز خوب در مورد من این بود که در طول این بیست و چند سال به صورت یکپارچه قهرمان شدم و این خیلی چیزها به من داده. این خیلی مهمه چون به این معنیه که در طول دوران فوتبالت همیشه تراز اول بودی. اقرار می کنم که در حقیقت به این افتخار می کنم.

  ک.ک : کدوم قهرمانی ها بیش تر به یادت موندن پائولو، اولین قهرمانی ها یا آخری ها؟

  پ.م : شاید آخری ها به عنوان کاپیتان. موقع اولین قهرمانی ها جوون تر بودم و ذهنیت متفاوتی داشتم و لذتش هم به اندازه ی وقتی نیست که می دونی آخر خطی. بالا بردن جام قهرمانی لیگ قهرمانان به عنوان کاپیتان خیلی عالیه.

  ا.ا : حرف از کاپیتانی شد، سرجیو در حال حاضر چهارمین کاپیتان رئال مادریده و تا چند سال دیگه ممکنه کاپیتان اول باشه. مالدینی در مورد کاپیتان چنین رختکنی بودن چه نصیحتی می تونه بهش بکنه؟

  پ.م : کاپیتان بودن در تیم بزرگی مثل میلان یا رئال مادرید پیچیده س، آسون نیست. بارزی سرمشق من بود که خیلی حرف نمی زد. در این مورد من کاملاً متفاوت بودم، دوست داشتم با هم تیمی هام حرف بزنم و بدونم که درباره ی چیزهایی که روی تیم اثر می ذارن چه نظری دارن. به هر حال زمان اینو بهت می ده اما مهم ترین چیز اینه که توی زمین و تمرینات تمام تلاشت رو بکنی، از نظر رفتار در داخل و بیرون زمین نمونه باشی. این واقعاً مهمه، و برای رسیدن به اون نیازی نیست زیاد حرف بزنی، فقط یه سرمشق باش. البته وقتی که موقعیت می طلبه باید حرف بزنی. اما باید با هم تیمی هات حرف بزنی نه با مطبوعات، سرجیو (هر دو می خندند).

  س.ر : نه، من به ندرت با خبرنگارها حرف می زنم. شاید واسه همینه که انقدر مطبوعات بهم حمله می کنن (می خندد).

  پ.م : مطبوعات از منم انتقاد می کردن. منم چند سالی مثل تو سرعتم کم شد، منم مشکلات بدنی داشتم، مصدومیت کشاله ی ران، درد در پاشنه ی پا... مردم می گفتن که فوتبالم تموم شده، و من فقط ۲۰ سالم بود!

  س.ر : و ببین به کجا رسیدی و همه چیز بردی... باورنکردنیه که می خواستن بازنشسته ت کنن!

  ا.ا : سرجیو رو به میلان می بری؟

  پ.م : معلومه بابا! شک ندارم.

  ا.ا : تو می ری سرجیو؟

  س.ر : بدون شک میلان تیم بزرگیه، اما من این جا خوشحالم. من تا سه سال دیگه قرارداد دارم و می خوام این جا رشد کنم. هر چی بخواد بشه می شه. این باشگاه خیلی چیزها به من یاد داده، اما هیچ کس از آینده خبر نداره. اما اگه قرار باشه در میلان بازنشسته بشم خوشحال می شم.

  پ.م : خب، پس ما منتظرت هستیم سرجیو. شک نکن.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 27 آبان1388  |
 آدریانا مالدینی: من زن خوش شانسی هستم.

آدریانا مالدینی: من زن خوش شانسی هستم.

سال ۲۰۰۵

  ملاقات پشت فرودگاه لیناته در مرکز هواپیمایی است. بار، میدان، زمین های فوتبال که با تورهای سیمی بلند جدا شده اند. صدای بچه ها در حال فوتبال بازی شنیده می شود که به خاطر فاصله ی زیاد قابل تشخیص نیستند. ماشین پارک شده است، در پورشه ی سفید باز می شود. آدریانا فوسا مالدینی پشت فرمان است. او منتظر است تا تمرین کریستین تمام شود.

  - سال ها پیش پسر چزاره در لیناته بود. پدر شوهر او وقتی که پائولو اولین قدم هایش را در تیم میلان برداشت بیرون بود، و حالا پسر پائولویی این جا است که هرگز صدای تمرین در زمین های لیناته را نشنیده است؟

  « در حال حاضر نه و من احساس تأسف می کنم. نمی خواهم کریستین برتری داشته باشد، اما نه این که قیمت خیلی بالایی به خاطر تحمل نام خانوادگی اش بپردازد. یک چیز روشن است؛ تا زمانی که او از بازی لذت می برد از این که زیاد سلام نمی شنود لذت می برد.»

  - آیا پسرش کریستین ارزش نام مالدینی در فوتبال را می داند؟

  « ممم... نمی دانم. او خیلی به پدر و پدربزرگش افتخار می کند.»

  - در این مدت تا زمانی که او لذت می برد تو در پشت حصار منتظر می مانی...

  « چه کار باید بکنم؟ کریستین دو بار در هفته در این جا تمرین می کند، از پنج و نیم تا هفت و ربع. و ما در بخش دیگر میلان زندگی می کنیم. اگر وضع خوب پیش برود چهار ساعت طول می کشد.»

  - زن بازیکن فوتبال بودن آسان است؟

  « من همیشه به پائولو به عنوان یک مرد فکر کرده ام نه یک فوتبالیست. وقتی که تازه از ونزوئلا آمده بودم، او به عنوان یک بازیکن فوتبال به من معرفی شد، اما ارزش و شهرتش را نمی دانستم. بازیکنان ونزوئلا شخصیت های مهمی نیستند. من پائولو را مثل پسری دیدم که کارش در رابطه با ورزش بود. تصور نمی کردم که فوتبال این قدر برای ایتالیایی ها مهم باشد. حالا می دانم، اما سختی یا سادگی تا حد زیادی به شخص و شهری که در آن است بستگی دارد. میلان به ما اجازه ی زندگی می دهد. قطعاً می دانید که به هر جا که می رویم با احتیاط هستیم و به خوبی با موقعیت کنار می آییم.»

  - آیا شوهرت آث میلان را به خانه می آورد؟ خوشی ها، ناراحتی ها، تنش ها...

  « صادقانه بگویم نه. اما پس از فینال استانبول برای مدتی کیف سنگینی از ناراحتی با خود آورد که هنوز خالی نشده است. بدون آن، مرا که تحمل کمی دارم می سنجد؛ من به خاطر شکست گریه می کنم و او مرا دلداری می دهد. دو شکست هرگز فراموش نمی شوند: فینال جام جهانی ۹۴ مقابل برزیل در لس آنجلس، و فینال لیگ قهرمانان مقابل لیورپول در استانبول، مخصوصاً که پائولو گل هم زده بود... حالا ما شوخی می کنیم، می خندیم، اما به این معنی نیست که رنج نمی بریم...»

  - تو در استانبول در جایگاه تماشاچیان بودی؟

  « البته، من همیشه می روم. من با کریستین بودم. حال او هم بد بود، اما بعد گفت: "مهم نیست، مهم نیست، یک بار می بریم و یک بار هم می بازیم." بچه ها عاقل هستند.»

  - در فینال منچستر مقابل یووه که در ضربات پنالتی پیروز شدند هم در ورزشگاه بودی؟

  « بله، در منچستر بودن زیبا بود.»

  - آیا مهم است که بدانی چه طور گوش کنی یا نصیحت کنی؟

  « بستگی به مشکل دارد. پائولو به من گوش می دهد، اما همیشه این طور نیست. برای مثال، در کناره گیری از تیم ملی من موافق نبودم، و با این که خیلی تلاش کردم که او نظرش را عوض کند، اما او تصمیمش را گرفته بود و "در موردش فکر کن" گفتن من اصلاً به درد نخورد. من هم چنین در مورد جام جهانی بعدی در آلمان هم به شوهرم می گویم، وقتی این را می گویم او شروع به خندیدن می کند.»

  - وضع زانوهای شوهرت خیلی خوب نیست...

  « حالا او خیلی درد دارد، خیلی رنج می کشد، اما توانایی زیادی دارد. پس از گذشت این همه سال فوتبال زانوهایش را از پا در آورده است...»

  به نظر می رسد که خانم مالدینی از صحبت درباره ی این همه درد پشیمان شده است و سعی می کند از عشقش محافظت کند. فقط بگذارید ادامه دهیم و همه چیز مشخص می شود.

  - مالدینی او چگونه است؟

  « بازیکنی که من در زمین می بینم ورزشکار بزرگ و بازیکن بزرگی است، و با وجود سنش قدرت بدنی خوبی دارد، او لجباز است... شوهرم پائولو این گونه است اما واضح است که هر چه بیش تر می خندم، بیش تر لذت می برم. او از صبح تا شب مرا به گردش می برد و با بچه ها هم همین طور است. بگذارید بگوییم، پائولو خوب است.»

  - شما هم سن هستید. تقریباً برای همه چیز جوان هستید، اما نه برای فوتبال. آیا آماده ی قدم بعدی هستید؟

  « بله، خصوصاً از نظر روحی. زندگی او تغییر خواهد کرد؛ دیگر تمرین نخواهد کرد، دیگر پیراهنی را که 21 سال همراهش بوده نخواهد داشت. او باید عادت هایش را تغییر دهد و این سخت ترین چیز است. او هنوز خیلی از تمرین لذت می برد و به همین دلیل من می گویم که رفتن سخت خواهد بود. پائولو در میلان خواهد ماند، او انتظاراتی دارد اما مربی نخواهد شد. باید "در حال حاضر" را اضافه کنم، اما شاید حق با او باشد که می گوید: "نه، مربی نه، فشار زیادی دارد."»

  - خانواده ی مالدینی ستونی در تاریخ فوتبال ایتالیا و میلان است. چه مفهومی دارد؟

  « خیلی خوب است. من خودم را در یک خانواده ی زیبا یافتم، نه فقط والدین که سرمشق ما هستند، بلکه همین طور برادران پائولو. حتی خانواده ی من هم خیلی نزدیک است؛ من یک برادر در ونزوئلا دارم که با هم ارتباط داریم و مادرم به ایتالیا نقل مکان کرده، او شش ماه اینجا است و شش ماه در آمریکای جنوبی. خانواده ارزش زیادی دارد. خانواده احترام متقابل و آروزی ساختن چیزی با گذشت زمان است.»

  - تو مدت کوتاهی پس از ازدواج حرفه ات را کنار گذاشتی. پشیمانی؟

  « مطلقاً نه. من به عنوان یک ونزوئلایی همیشه به خانواده، فرزندان، خانه و همسر فکر می کردم. وقتی که کریستین را باردار بودم کارم را ول کردم. من خوشحال بودم، تولد پسرم یک موهبت بود. تأسف هیچ چیز را نمی خورم، من دوستان و خاطرات فوق العاده ای دارم. تجربه، زندگی کردن را به من آموخته است. من زبان های دیگر را یاد گرفته ام، سفر کردم، زشتی و زیبایی را دیدم. مدل بودن دوره ی خیلی خوشایندی از زندگی ام بوده که در زمان مناسبی متوقف شد.»

  - قراداد شوهرت نقش خوشبختی برای سه نسل را ایفا می کند. زندگی او متوجه این نیاز نمی شود. آیا از این امتیاز آگاهی؟

  « احساس می کنم که زن خوش شانسی هستم. من هر روز از خدا به خاطر چیزهایی که به من داده تشکر می کنم، و این فقط پول نیست.»

  - آیا درآمد فوتبالیست ها زیاد به نظر نمی رسد؟

  « من فکر می کنم که پائولو باید حقوقی را بگیرد که بقیه می گیرند. در ایتالیا پول زیادی اطراف فوتبال می چرخد... درست است که بازیکنان حقوق خوبی می گیرند.»

  - فوتبال در حال حاضر دوره ی خوش نامی را تجربه می کند. تو تقریباً بیست سال است که در این جا زندگی می کنی. آیا ارزشش را دارد؟

  « من فقط از میلان و میلان حرف می زنم. برای من این محیط سالم است. بازیکنان و مربی ها افراد خوبی هستند. پائولو هم مواظب است...»

  - اولین باری که بازی پائولو را دیدی...

  « زمستان ۱۹۸۷ بود. من تازه او را دیده بودم. او مرا به ورزشگاه دعوت کرد و دو بلیط به من داد. دو هفته بود که در ایتالیا بودم، چیزی درباره ی میلان نمی دانستم، نمی دانستم که این جا فوتبال چگونه است. با دوستم به ورزشگاه رفتم، ما با تاکسی به آن جا رسیدیم و فکر کردیم که برای بازگشت هم همین کار را بکنیم. واضح است که ممکن نبود، باید با تراموا برمی گشتیم... بازی ساعت ۱۴:۳۰ شروع شد و ما شب به خانه رسیدیم. با این وجود پائولو آن یک شنبه گل زد (میلان۳- آولینو۰ ، ۲۲ نوامبر ۸۷) که اغلب اتفاق نمی افتد. و دوستم پلاکارد "فوسا دل لئونی" را دید و گفت: "نگاه کن، اسم تو رو نوشته." این را گفتیم اما نفهمیدیم چه بود.»

  - حالا هجده سال گذشته، احساس خبرگی می کنی؟

  مغرورانه لبخند می زند. « من می گویم بله. اما شوهرم قبول نمی کند، او می گوید که من هیچ چیز نمی فهمم.»

  - تو در اولین بازی به عنوان هوادار شاهد گلزنی پائولو بودی. یک شنبه مقابل رجینا هم که پائولو برای اولین بار در یک بازی دو گل زد در ورزشگاه بودی؟

  « البته. من با کریستین و دانیل در سن سیرو بودم. زیبا بود. غیر قابل انتظار بود. در واقع پس از آن دو گل برف بارید.»

  - اولین باری که بازی کریستین را دیدی...

  « دو سال پیش در تورنمنتی در پالائونو بود. زیبا بود. من وقتی بازی شوهرم را می بینم دیوانه می شوم، دوست دارم دویدن او را تماشا کنم چون اگر بخواهد توپ را بگیرد یک لحظه قبل از وقوع می دانم و می فهمم... آن جا کریستین را دیدم که حرکات پدرش را انجام می داد، اشتباه هایش هم مثل پائولو بود، احساسی باورنکرنی داشتم.»

  در روز سه شنبه دانیل کوچولوی چهار ساله مثل طوفان می آید. فوراً پستانک می خواهد، اما پیش از مکیدن می گوید: « من بازی کردم و لایی زدم...»

  - چه کسی به تو یاد داده، پدر یا کریستین؟

  با یک نفس ما را قانع می کند: « کریستین» در چهار سالگی، برادر بزرگ اسطوره است. حق با اوست.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 4 آبان1388  |
 مالدینی خوشحال از رها کردن میلان در دستانی توانا

مالدینی خوشحال از رها کردن میلان در دستانی توانا

11 سپتامبر 2009

نوشته ی پائولو منیکوچی و ماسیمو گونلا

سایت یوفا

  اسطوره ی میلان پائولو مالدینی اعتقاد دارد که گروه سه نفره ی برزیلی، مربی جدید لئوناردو، وارث بلافصل تیاگو سیلوا و آلکساندر پاتوی مهاجم، اثری عمده بر توانایی قهرمانان هفت دوره ی اروپا در رقابت برای کسب جام در غیبت او دارد.

مرد مناسب

  مالدینی در پایان فصل گذشته پس از دوران 25 ساله ی فوق العاده اش با روسونری بازنشسته شد و متعاقباً به دنبال او کاکا به رئال مادرید پیوست و کارلو آنچلوتی مربی به چلسی نقل مکان کرد. با این وجود مالدینی اطمینان دارد که لئوناردو می تواند بر مشکلات آغازین غلبه کند و میلان را به سوی موفقیت هدایت کند. مالدینی به سایت یوفا گفت: « این قطعاً رقابتی مهم برای او و باشگاه است چون جایگزین کردن یک مربی مانند آنچالوتی آسان نیست. این اولین تجربه ی او به عنوان مربی است، اما پس از یک شروع متلاطم که او هنوز نمی دانست این پیشنهاد را قبول کند یا نه، اکنون من او را خیلی مصمم می بینم. او آدم خیلی باهوشی است که باشگاه را خیلی خوب می شناسد و درک می کند.»

جایگزین توانا

  اگر چه لئوناردو هنوز باید خود را به عنوان مربی ثابت کند، میلان از پیش از او برای زحماتش در نقش بازیکن و استعدادیاب تیم سپاسگزار است - مهم تر از همه او در انجام معاملاتی در بزریل برای خرید امثال کاکا، تیاگو سیلوا و پاتو به میلان کمک کرده است. مدافع مرکزی تیم تیاگو سیلوا که سال گذشته به میلان پیوست اما تا آغاز این فصل نمی توانست بازی کند، از نظر خیلی ها به عنوان جانشین مالدینی شناخته می شود. مالدینی گفت: « او تمام سال گذشته با من بود. برای ما واضح بود که بازیکنی خیلی قوی با توان فنی و بدنی عالی داریم، و او شخصیت هم دارد که برای بازیکنی که می خواهد در این پست برای تیمی مثل میلان بازی کند حیاتی است. او برای هماهنگی با هم تیمی هایش به چند بازی نیاز دارد چون تمرین نمی تواند جای یک بازی واقعی را بگیرد، اما او بازیکنی با توانی عالی است.»

یک استعداد منحصر به فرد

  پاتو که در طول یک فصل و نیم بازی خود برای روسونری 26 گل به ثمر رساند، در تلاش برای پر کردن جای خالی کاکا گام برمی دارد. مالدینی افزود: « او تمام چیزهایی را که برای تبدیل شدن به یکی از بهترین بازیکنان دنیا نیاز است دارد و هم اکنون یکی از بهترین بازیکنان دنیا است. شاید هنوز زود باشد که از او انتظار تغییر عمده در جریان یک بازی را داشته باشیم؛ گاهی مردم فراموش می کنند که او هنوز 20 سال هم ندارد. برای بازیکنی در سن او داشتن فراز و نشیب بیش تر نسبت به بازیکنان با تجربه طبیعی است، اما او واقعاً بازیکن فوق العاده ای است - سرعت و کنترل توپ او منحصر به فرد است.»

تجربه ی گرانبها

  مالدینی احتمال وقوع عجایب توسط تیم سابقش و دستیابی به مدال در این فصل را کم نمی داند. « در لیگ ایتالیا هر اتفاقی می تواند بیفتد چون می توان با اشتیاق فراوان شروع کرد و شاید بتوان کار خاص و فوق العاده ای انجام داد. با این وجود دو تیم قوی تر از میلان در سری A وجود دارد. در حالی که در مورد لیگ قهرمانان فکر می کنم که رقابت سخت تر است چون تیم هایی خیلی خیلی قوی مثلاً از اسپانیا و انگلستان حضور دارند. اما میلان در مسابقات رفت و برگشت از هیچ کس نمی ترسد، بنابراین امید در تجربه ی ما و خاطرات ما از این رقابت که ما را در لیگ قهرمانان این چنین موفق کرده است نهفته است.»

  پائولو مالدینی در مراسم اهدای جوایز فوتبال باشگاهی اروپا در موناکو با سایت یوفا صحبت کرد.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 21 شهریور1388  |
 آدریانا مالدینی: با لباس مدل ها به ورزشگاه رفتیم.

آدریانا مالدینی: با لباس مدل ها به ورزشگاه رفتیم.

سال ۱۹۹۹

گاتزتا دلو اسپورت

جرمانو بووولنتا

  آدریانا بلند قد، لاغر، زیبا و بامحبت است. من ده و نیم به آن جا می رسم و آدریانا یک مبل سفید در اتاق پذیرایی خانه ی بزرگ و سفیدش را انتخاب می کند. سقف بلند، زمین آجر موزاییک، اتاق ها، پنجره ها، نقاشی ها، چشم انداز. دو عکس روی یک میز شیشه ای قرار دارد. عکس یک مرد و یک زن از نزدیک. مرد حدوداً پنجاه ساله و لاتینی است. آدریانا می گوید: « این پدره، او در پنجاه سالگی مرد.» زن با کلاس است. « و این مادرمه.» به بالا سمت راه پله نگاه می کند. « حالا این جا با ماست.»

  خانه ی مالدینی در ناحیه ی زیبا و تجاری میلان است. « ما چهار ساله که این جا هستیم، بیرون دیوارها مثل سابقه، داخل به کلی عوض شده، همون طوره که من دلم می خواست.» و پائولو؟ « او موافق بود. اون میگه خوبه اگه تو می خوای. من خیلی ساکتم. ما دو تا آدم معمولی و ساده هستیم.» آدریانا فوسا با فکر و آهنگ شیرین آمریکای جنوبی صحبت می کند. به شکل مشکوک، سرد و تقریباً بی تفاوت. « چه داستانی؟ چی بگم؟ ما کجا رفتیم؟ از ضبط صوت استفاده نمی کنی، درسته؟»

  وقتی آدریانا 17 ساله بود، برادرش در کاراکاس ونزوئلا دوستی داشت که عکاس مد بود. آدریانا چهره و کلاسی دارد که می تواند مدل شود. عکسبرداری از مدل ها یا رژه ی مدل ها؟ « هر دو» او به میامی بیچ در فلوریدا می رود و در آن جا کار می کند. آن ها در آن جا خانه ای برای تعطیلات دارند. پدرش استفانو که اهل ترویسو است در کاراکاس موفق است. او کار خوبی دارد، یک شرکت دگرگونی مواد معدنی. آدریانا در 18 سالگی خانه را ترک می کند. به آمریکا سفر می کند و با شرکت ها و طراحان مد کار می کند. سپس به اروپا می رود، در سال 1987 به میلان می رود. او زیبا و قد بلند (1.78) است و این جا روانه ی دنیای جادویی مشهور می شود. کار، سفر، عکس ها، جلد مجله ها، پیاده راه ها و دوستان.

  و پائولو. اولین بار یک غروب عجیب است پر از نور و اغتشاش. در باشگاه شبانه ی هالیوود در مرکز شهر. آدریانا می گوید که در آن زمان پائولو مالدینی بازیکن میلان را دید. « من نمی دونستم که او یه بازیکنه و به باشگاه شبانه علاقه داشتم، پس ما هر شب می رفتیم. آن غروب من در کنار همکارم سوزی بودم. دو دوست ما رو صدا زدند و گفتند: پائولو مالدینی رو می شناسید؟ من گفتم: کی؟ اون ها جواب دادند: مالدینی میلان. اَه.. با این وجود به هم معرفی شدیم، سوزی خوشبختم، پائولو خوشبختم، من آدریانا هستم. ما ایستاده بودیم. من رفتم، پائولو با سوزی حرف می زد. بعد سوزی به سمتم اومد و من گفتم: "خوبه تلاش کنی." و سوزی گفت: "آره، جذابه. اما همه اش درباره ی تو حرف می زنه. او ده بار از من پرسید: دوستت؟" آن غروب من نرقصیدم. وقتی از اون جا می رفتم، پائولو آروم گفت: "چهار شنبه تو رو می بینم؟"»

  آدریانا دیگر سرد نیست. حالا می خندد و لذت می برد. پائولو در اتاقش با کامپیوتر کار می کند. « او کار با کامپیوتر رو دوست داره، اون عالیه، همه جور برنامه ای داره، از جمله برنامه ای برای تعمیر و چاپ عکس. بنابراین من گفتم که من چهارشنبه به همون دیسکو میام. در خلال ملاقات درست دم در اونو دیدم. سلام، حالت چه طوره؟ کمی خجالت کشیدم، دستش تو دست یکی دیگه بود. و من در گوشش گفتم: "پنچ شنبه تو رو می بینم؟" او جواب نداد.» توضیح بده. « چی رو توضیح بدم؟ شما متوجه حیله گری می شید؟ قرار میذاره و با دختری میاد. اون فکر می کنه کیه؟ یه بازیکن فوتبال؟ مشهوره؟ پس چی؟"»

  اولین باری رو که فوتبال دیدی تعریف کن. « در میلان، یک هفته قبل از دیدار با پائولو. اینتر با یه تیم دیگه بازی داشت. یادم نمیاد چه تیمی. برادر مارادونا بازی می کرد و من که اهل آمریکای جنوبی بودم از او طرفداری کردم.» آدریانا، پنج شنبه چه اتفاقی افتاد؟ « یک پنج شنبه بود. پائولو اول به من زنگ زد. کی می دونه کی شماره منو بهش داد. من ندادم. یه قرار ملاقات داشتم که کنسلش کردم. هم دیگرو می بینیم، با هم دیدار می کنیم. کسی که دست پائولو رو گرفته بود دوست دخترش بود که اهل فلورانس بود. پائولو ولش می کنه. من هم یه دوست پسر در کاراکاس داشتم که قبل از اون درباره ی ازدواج حرف می زد. من ولش کردم...» حرفش را با لبخندهای زیاد قطع می کند.

  « ما دوازده ساله که با همیم، پنج ساله که ازدواج کرده ایم، و یک بچه ی سه ساله داریم.» و یک پدر شوهر خوب. « زیبا، بزرگ و خیلی خوب. هیچ وقت غروب مسکو رو فراموش نمی کنم. شوهرم بازی می کرد، پدرشوهرم مربی بود، برف می بارید. ایتالیا به جام جهانی راه پیدا کرد. فراموش نشدنیه.»

  آدریانا فوسا عاشق پائولو مالدینی می شود. « اولین سال ما شگفت انگیز بود. پائولو اسکودتو رو برد.» از اولین باری که بازی پائولو رو دیدی تعریف کن. « او یک گل به اودینزه زد، فکر می کنم... فکر می کنم.» او را صدا می زند. « پائولو، کجایی؟» او این جا است، در مقابل مبل ایستاده است. او می گوید: « نمی خوام مزاحم بشم، چون شما باید حرف بزنید...» پائولو، بشین و به زنت کمک کن. پائولو یکی از آن لبخندهای شیرین و بچه گانه اش را می زند و می نشیند. آدریانا: « با اودینزه بود، درسته؟» پائولو: « نه، با آولینو. بله، من گل زدم و بعد کمی بهتر شدم. اولین بار او به عنوان یک روسونری در سن سیرو.»

  « من و دوستم با دو بلیط افتخاری از پائولو. یادمه که جایگاه پله های مجزایی به بالا داشت، و ما مثل مدل ها لباس پوشیده بودیم. چنان تلاشی کردیم که نمی تونم بگم...» از چه نظر؟ « لباس مدل ها، با کفش پاشنه بلند، چکمه، دامن کوتاه. مشکل تعادل داشتیم و مردم به ما نگاه می کردن. اون موقع من چیز کمی از فوتبال می فهمیدم. یا تقریباً هیچ چیز. اما وقتی که اون پلاکارد رو دیدم احساس خوشحالی کردم.» پائولو دست هایش را پشت سرش می گذارد و می خندد. آدریانا بازوهایش را باز می کند. « خیلی عالی بود، پلاکارد فوسا دل لئونی. من فکر کردم که پائولو اون کار رو برای من که فامیلم فوساست کرده.»

  شاید آدریانا بیش از حد انتظار داشت. « بله، این یه فکر بود، اما دسته های گل. اهدایی از کل ورزشگاه برای تو، ولی من و دوستم نفهمیدیم که منظور از لئونی (شیرها) چی بود. چرا شیرها؟» پائولو با صدای آرام می گوید: « فکر کن، من یک گوشه فقط برای تو کرایه کردم.» آدریانا یک شکلک طعنه آمیز درمی آورد. از آن روز او یک حامی شده است. حامی پائولو.

  « سال هاست که من به ورزشگاه می رم و هر وقت که تو می افتی یا برخورد بدی داری نفسم می گیره. زمان می گذره اما من تغییر نمی کنم. من با او درد می کشم، برای او درد می کشم. وقتی پائولو از یه بازی با شکست برمی گرده، اگه غذا نخوره من هم نمی خورم. من سهیم می شم، با او زندگی می کنم، سکوت هاش، نگرانی هاش، دردهاش. چون درد هم زیاد هست. پائولو با استعداده و شانس خوبی برای بازی در یه تیم بزرگ داره. او خیلی پیروز شده، زندگی خیلی چیزها به او داده. من همیشه می گم: ما همه چیز دادیم و هیچ کسری نداریم. ما خوشحالیم، خوبیم، ما زندگی کردیم و آدم های زیادی رو دیدیم. میلان کامله. گاهی ممکنه به خاطر شکست های زیاد احساس مریضی کنی.»

  یکی از دوستان آدریانا با موبایلش تماس می گیرد. « اوه، لوچیا.» او با لوچی حرف می زند و بعد می گوید:« فوق العاده اس. او فوتبال دوست داره و با دقت نگاه می کنه.» نام او لوچیا ماسونی است.

  هنوز کارمی کنی؟ « نه، وقتی که سر کریستین حامله بودم کار رو ول کردم. بسه. بیش تر از گذشته چیزی نیست. بعد از عروسی خیلی از کارهام رو کنسل کردم، حالا سه چهار بار در سال مدل می شم.» حرف از دنیای مد هست. اما همان طور که در فیلم ها می بینیم واقعاً جادویی است. او سرش را تکان می دهد. « خب، این یه کاره. گاهی خیلی سخته. وقتی که مسافرت اعصاب خرد کن و پر دغدغه می شه، هواپیما، هتل، ناسازگاری، دعوا. دنیایی متفاوت با دنیاهای دیگه اس. من اون جا زندگی کردم، من زشتی و زیبایی رو دیدم. اگه قوی و سرسخت باشی، اگه در سطح خاصی تحصیل کرده باشی، اگه در یه خانواده ی سالم رشد کنی، می تونی ادامه بدی و کار کنی و لذت ببری. می تونم بگم که هیچ وقت با یه مشتری برای شام بیرون نرفتم، هیچ وقت تأثیر هم نگرفتم، از زورگویی هم رنج نبردم. مسئله شانس هم هست.»

  او در نمایش تلویزیونی هم بازی کرده است. « اسم فیلم عقاب ها بود. کارگردانش نینی سالرنو یکی از دوستان ما بود. پائولو به رم اومد تا منو ببینه و او ازش خواست که نقش کوتاهی در مجموعه بازی کنه. یادته پائولو؟» پائولو می گوید: « بله، این کار من نبود.» پس از آن او در تبلیغات بازی کرد. « درسته، اما این فرق داره، یه کار دیگه اس...» آدریانا اضافه می کند: « و او همیشه چیزهای این طوری رو انتخاب کرده.» آدریانا از تلویزیون، نمایش، سینمای خانگی و تئاتر خانگی دور افتاد. پائولو به الکترونیک علاقه دارد.

  ما درباره ی تعطیلات در میامی صحبت می کنیم. یک روز شما برای زندگی به آمریکا خواهید رفت؟ آدریانا جواب نمی هد، پائولو می گوید: « میامی و ایالات متحده زیبا و فریبنده اس چون ما برای تعطیلات به اون جا میریم.» برخی مثل زنگا و دونادونی برای کار به آن جا رفتند. پائولو نخواهد رفت. او مثل بارزی و ریورا نماد میلان است. « آن ها فقط در میلان کار کرده ان.» بعد شوخی می کند: « در روزهای آینده من برای بازی به کاراکاس میرم.»

  ونزوئلا، خاطرات آدریانا و تعجب مادر دیانورا. آدریانا از اولین باری که پائولو به کاراکاس رفت تعریف می کند. « ما در پایان فصل با هم رفتیم، او تازه کار با ارتش ایتالیا رو تموم کرده بود. او خیلی خسته و بی رمق بود. می دونید چه طور بود؟ او در اتاق مامان و در تخت خواب او می خوابید، به خاطر این که ما به اون جا رفته بودیم از اون اتاق استفاده می کردیم. و از ساعت نه شب تا دو بعد از ظهر می خوابید، نه یک روز یا حداکثر دو روز. تقریباً تمام وقت، در بیش از یک هفته تعطیلات. مامان نگران شد و گفت: "ببخشید، اما دوست پسرت خوبه؟ من گفتم آره. "مطمئنی؟ مریض نیست؟" نه مامان، فقط خسته اس، اون فوتبالیسته. "اه، بازیکنا این طورین؟" راستش اینه که وقتی فصل تموم میشه باید خودشون رو کاملاً جدا کنن.»

  پائولو سر تکان می دهد و تأیید می کند: « درسته.» آدریانا همیشه حق داره پائولو؟ او لبخندی زیرکانه می زند، « زن ها همیشه حق دارن...» اما شما دعوا هم می کنید؟ یکی می گوید: « نه» دیگری می گوید: « نه» پائولو می گوید: « دعوا، اگه بشه بهش دعوا گفت، از برنامه ها، تأخیرها و وقت شناسی ریشه می گیره. در پانزده سال تمرین فقط یه بار دیر رسیدم. من دیوونه ی وقت شناسی ام. گرچه اگه اونو ساده بگیرید، من همیشه اونو تشویق می کنم و میگم: آدریانا، عجله کن، زود باش، سر وقت نمی رسیم. مسئله اینه که مردم آمریکای جنوبی سرعت کمی دارن، یه چیزی در شخصیتشونه. من مثل پدرمم، کاملاً متفاوتم.» آدریانا فوسا خم می شود و می خندد: « برای همین با تو ازدواج کردم عزیزم.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 5 شهریور1388  |
 آدریانا مالدینی : من موافق جدایی پائولو از تیم ملی نبودم.

آدریانا مالدینی : من موافق جدایی پائولو از تیم ملی نبودم.

۵ ژانویه ۲۰۰۴

آریانا راولی

کوریره دلا سرا

  « من یک فوق هوادار شده ام. رؤیای من؟ دوباره دیدن پائولو در لباس آبی.» همسر کاپیتان میلان درباره ی زندگی خارج از ورزشگاه و احساسات و امیدها برای سال ۲۰۰۴ می گویند.

  وقتی آدریانا به باشگاه شبانه ی هالیوود رفت، حتی نمی دانست او که بود. او به دوستانش که مالدینی را به او نشان دادند پاسخ داد: "مالدینی کیه؟" او یک مدل زیبا بود که در راهروهای برجسته و مجموعه های عکس حاضر می شد. فوتبال برای او فقط یک بازی بود. امروز او مهمانی در سن سیرو است، ما خیلی از بخش های بازی میلان را از دست می دهیم، از فوتبال حرف می زنیم و مثل هر هوادار واقعی اذیت می شویم. نیروی عشق.

  او با آهنگ شیرین آمریکای جنوبی می گوید: « من برای تماشای بازی ها به سن سیرو می آیم. وقتی مسابقات سخت هستند، نفسم را می گیرم و خیلی اذیت می شوم.» آدریانا فوسا بلانکوی ۳۵ ساله که اهل ونزوئلا است، در حال حاضر دیگر مدل نیست، « من وقتی کریستین را باردار بودم کار را کنار گذاشتم و خیلی خوشحالم» و ده سال است که خانم مالدینی است. به علاوه او مادر کریستین ۷ ساله که « فوتبال بازی کردن و دویدن او درست مثل پدرش است» و دانیل ۲ ساله است.

  « رؤیای من در آمدن به میلان این بود که مدل شوم. اما جدا از سرما، این جا به نظرم خیلی خوب آمد. میلان شهر مطلوب ایتالیا است.» شما در کنار یک اسطوره ی فوتبال زندگی می کنید؟ « نه، ببینید، ما آدم های عادی، ساکت و آرامی هستیم. زندگی ما مثل خیلی از آدم های دیگر است، با همان امتیازها و عیب ها.»

  به نظر می رسد که اکثر بازیکنان زندگی بدی ندارند. « درست است که ما خوش شانس هستیم، ما عاشق همیم و ۱۵ سال است که با هم هستیم. عیب ها از این ناشی می شوند که شیوه ی کار پائولو سخت است، تعطیلات آخر هفته ندارد، رفتن به خیابان برای او سخت است، جدایی غم انگیز است، وقتی جدا از هم هستیم دلم خیلی برای پائولو تنگ می شود. درست است که از وقتی که او از تیم ملی کناره گیری کرده مشکل جدایی کم شده است.»

  راستی، آیا او در تصمیم پائولو برای ترک تیم ملی سهیم بوده است؟ « حقیقت را بگویم، من اصلاً موافق نبودم. در حقیقت سعی کردم از هر جهت او را منصرف کنم. به علاوه پائولو روی تصمیمش ثابت قدم بوده و شاید حق دارد. من می خواستم که او دوران فوتبالش در پیراهن آبی را جور دیگری تمام کند. آن جام جهانی شوم بود، ایتالیا نباید آن قدر زود حذف می شد. نه، پائولو سزاوار این بود که دوران فوتبالش را با رضایت تمام کند، شاید بتوانم او را دوباره در پیراهن آبی ببینم.»

  در این سال ها توپ طلا به پائولو نرسیده است، این را چه طور می بینید؟ « من آن را خیلی بد می دانم. پائولو باید مرا دلداری می داد و به من می گفت: "ما فکر می کنیم که مهم نیست." می دانید، حالا زمان زیادی گذشته است و او دیگر امیدی ندارد. اما من فکر می کنم این حق شوهرم بود که به خاطر تمام تعهداتش این جایزه را ببرد، چون او سال ها است که در اوج است، شاید چون این آخرین شانسش بود.»

  پائولو مالدینی هرگز از میلان جدا نشده است. آیا آدریانا ثبات را ترجیح می داد یا جدایی؟ « من یک کولی کوچک هستم، من از جوانی شروع به سفر کردم و مطمئنم که می توانم خودم را خیلی خوب با دیگر کشورها وفق دهم. البته، با تولد بچه ها اوضاع سخت تر می شد. اما من واقعاً میلان و مردمش را دوست دارم، بنابراین ترجیح می دهم کمی محصور و محرمانه باشم.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1 مرداد1388  |
 پائولو مالدینی، ایل کاپیتانو، ۱۰۰۰ بازی برای آث میلان و ایتالیا

پائولو مالدینی، ایل کاپیتانو، ۱۰۰۰ بازی برای آث میلان و ایتالیا

نوشته ی استیو آمویا

18 فوریه 2008

  شنبه شب گذشته در پارما (0-0)، کاپیتان افسانه ای آث میلان، پائولو مالدینی، هزارمین حضورش برای باشگاه و کشورش را جشن گرفت. او در دقیقه ی 70 جانشین مارک یانکلوفسکی شد.

  «امیدوارم میراثم احترام مطلق برای ورزش و حریف باشد. این احترام توسط هواداران شناخته شده است، از آن جایی که من هرگز به هیچ روش خاصی مورد توهین یا تمسخر قرار نگرفته ام. من یک شخصیت یا منش جدا از آن چه در زندگی واقعی هستم به وجود نیاوردم و این مورد تقدیر هواداران قرار گرفت.» منبع: Football Italia   

  « دوست دارم این موفقیت را به خانواده ام اهدا کنم، خصوصاً به مادرم که در تمام این سال ها مرا درک کرده و همیشه کنارم بوده است.» منبع: Reuters  

  او 23 سال برای یک باشگاه بازی کرده است، که خود نقطه ی عطفی است. او از سال 1997 کاپیتان میلان بوده است، و از سال 1994 تا 2002 کاپیتان ایتالیا بود. در هر دو مورد، او جانشین فرانکو بارزی شد. زمانی که او در ماه مه بازنشسته شود، فوتبال ایتالیا و دنیا خاطره ی یک بازیکن را برای مدت ها زنده نگه خواهد داشت: پائولو مالدینی.

مجموع حضور، کارت های قرمز و گل ها

  126 بازی برای تیم ملی ایتالیا ( او در 74 بازی کاپیتان بود).

  876 بازی برای میلان، که اولین بازی در ژانویه ی 1985 در 16 سالگی مقابل اودینزه بود.

  بر طبق GFDb، از سال 1999، او تنها یک کارت قرمز دریافت کرده است. ( تا جایی که من می دانم، او هرگز در بازی برای ایتالیا کارت قرمز نگرفت).

  او در دوران فوتبالش 43 گل به ثمر رسانده است.

افتخارات کاری

  7 قهرمانی سری A

  5 عنوان جام باشگاه های اروپا / لیگ قهرمانان. او در 8 فینال بازی کرده است، و این او را با رکورد پاکو جنتوی رئال مادرید برابر می کند.

  5 سوپرجام اروپا و ایتالیا.  

  رکورددار حضور در آث میلان، سری A، و تیم ملی ایتالیا.

  قهرمان جام بین قاره ای در سال های 1989 و 1990.

  مدال برنز در جام جهانی 1990.

  مدال نقره در جام جهانی 1994.

  بازیکن سال مجله ی ورلدساکر در سال 1994.

  مدال نقره در یورو 2000.

  حضور در فهرست 125 بازیکن زنده ی برتر فیفا.

  او در 4 جام جهانی و 3 جام ملت های اروپا رقابت کرد.

  او از سال 1988 تا 2002 برای لاجوردی پوشان بازی کرد.

  23 بازی کامل در جام جهانی که یک رکورد است. ( لوتار ماتئوس 25 بازی کرد، که رکورد بیش ترین حضور است).

   مدافع سال باشگاه های اروپا 07-2006.

  قهرمان جام باشگاه های جهان 2007.

گزیده ای از یک مصاحبه در گاتزتا دلو اسپورت

  تو 80 بازی متوالی بدون شکست داشتی. آیا قادر بودی احساس شکست ناپذیری را درک کنی؟

  « من این اتفاق را به این صورت تجربه نکردم، اما شکست نخورده بودن انگیزه ی غرور و محرکی برای ارائه ی چیزی بیش تر در هر بازی بود.»  

  کدام بازی را دوست داری به خاطر احساساتی که به تو داد در ذهن خود مرور کنی؟

  « اولین بازی؛ معمولی خواهد بود، اما حقیقت است. آن روز در اودینه (20 ژانویه 1985) من شروع کردم به تجربه ی این احساس که قسمتی از میلانم.»

  کدام یک نتیجه ی متفاوتی داشت اگر آن را دوباره بازی می کردید؟

  « فینال استانبول که از جمله ی دردناک ترین ها بود اما هم چنین بین بهتری بازی ها بود.»

  کدام مربی بیش ترین چیز را به تو آموخت؟

  « لیدهولم؛ آموزش های او گرانبها بوده اند. هم چنین ویچینی، ساکی و کاپلو خیلی چیزها به من داده اند. هم چنین با تجربه و سن، خودم هم شروع کردم که به خودم چیزی بدهم.»  

  تو در 126 بازی بین المللی حضور داشتی. کاناوارو فقط به 14 بازی نیاز دارد تا به این رقم برسد. آیا رد شدن از رکوردت تو را دلگیر می کند؟

  « کمی بله، اما بزرگ ترین غم هرگز نبردن جام جهانی بود.»

http://soccerlens.com

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 22 تیر1388  |
 کریستین مالدینی

کریستین مالدینی

نوشته ی آندرآ راماتزوتی

کوریره دلو اسپورت

۲۳ اکتبر ۲۰۰۵

  دوران فوتبال او در میلان با یک شکست در دربی آغاز شده است، اما بازی زیبای دیروز کریستین مالدینی اهمیت شکست را کمتر می کند. پسر کاپیتان روسونری در روز دوشنبه رسماً در باشگاه پذیرفته شد، او اولین بازیش با پیراهن میلان را انجام داد و در رابطه با این رویداد تاریخی، زمین اینتر شاهد حضور چهار شبکه ی تلویزیونی (اسکای، مدیاست، تله نوا و میلان چنل) و تعداد زیادی عکاس و خبرنگار بود. به طور خلاصه همه در بخش های زیادی از زمینی بسیج شده بودند که پر از بچه های متولد ۱۹۹۶ بود، همین طور اولین پسر پائولو و آدریانا فوسا.

  البته مادر به قرار ملاقات نه نمی گوید. با بی ام وی ایکس ۵ تیره اش پسرش را در ساعت ۱۵:۳۰ به محل اردو همراهی می کند. با مادربزرگ کریستین، دیانورا بلانکو، و پدربزرگ او چزاره که کمی دیرتر رسید و در پرداخت پول بلیط مصر بود. خانم مالدینی به خبرنگاران گفت: « از من سؤال نپرسید، چون نمی خواهم چیزی بگویم. دوست ندارم بچه ام تحت تأثیر اتفاقاتی که اطرافش می افتد قرار بگیرد. او باید لذت ببرد چون بچه است.» مربی سابق ایتالیا با طول موج مشابه گفت: « در بازی احساسات می بینم؟ نه، این فقط یک بازی بین بچه ها است، نه بیش تر. می توان آن را آمادگی در زندگی تلقی کرد.»

  با این وجود پاپا پائولو نبود، او پس از تمرین بعد از ظهر در خلوتگاه میلانلو مانده بود. او می خواست از نمایش لذت ببرد، اما حرفه گری اش باعث شده بود از گالیانی که احتمالاً قبول می کرد درخواست اجازه نکند. نایب رئیس روسونری هیجان خود در رابطه با اولین بازی کریستین را این گونه عنوان کرد: « دوشنبه روز امضای کارت عضویت به مادرش خانم آدریانا گفتم که امیدوارم وقتی کریستین به عنوان سومین مالدینی جام مهمی را به آسمان می برد من هنوز در میلان باشم.» آیا ممکن است؟

  در حال حاضر پیش بینی در مورد دوران فوتبال مالدینی سوم یقیناً زود است، حتی با این که اولین تأثیر این بچه مثبت بوده است. مادر هر قدم او در زمین چمن را دنبال کرده است. مربی او آنجلو کولومبو شماره 10 را به او داد و در دومین نیمه از سه نیمه ی 15 دقیقه ای از او استفاده کرد. او در مجموع برای 23 دقیقه در زمین حضور داشت. مربی گفت: « من فهرستی از 18 بازیکن دارم و به طور متناوب از آن ها استفاده می کنم، در نتیجه هر بازی زمان مشابه است.»

  کریستین چه طور بود؟ یک راست پای فطری که در کنار زمین در خط دفاع جای گرفت، و در بازی میل عالی و لغزش کمی نشان داد که احتمالاً پدر به او آموزش داده است. جوزپه برگومی که در کنار زمین حضور داشت گفت: « من پائولو را به یاد می آورم. او واقعاً خوب است چون پاهای محتاط و زمان بندی خوبی دارد. هم اکنون مسئله ی مهم این است که در سکوت بازی کند و لذت ببرد.» آنجلو کولومبو اشاره کرد: « کریستین به خاطر هر توپی جنگید و و از نظر تعهد قابل تحسین بود. او در گروه خوب جای گرفت و قطعاً نمی خواهد با دیگران متفاوت باشد. باید به او آفرین گفت. او می تواند خیلی خوب کار کند.»

  اینتر که بارگیگیای پسر، پسر خبرنگار مدیاست، را به زمین فرستاد 0-2 پیروز شد، اما چنین روزی برای خانواده یا بهتر است بگویم سلسله ی مالدینی خاص است.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 17 تیر1388  |
 مالدینی: من اعتقاداتم را از بارزی دارم.

مالدینی: من اعتقاداتم را از بارزی دارم.

27 می 2009

گاتزتا دلو اسپورت

  - پائولو مالدینی، اتفاقی که یک شنبه افتاد واقعاً تعجب آور بود.

  البته. آدم فکر می کند که همه چیز دیده است، و بعد...

  - احساس تلخی داری؟

  یک شنبه ای شگفت انگیز بود. در آغاز خیلی زیبا بود، و ورزشگاه پر شده بود. عالی بود، اما پس از آن 100 تا 200 نفر بودند که نمی توانستم آن ها را نادیده بگیرم و در سکوت از کنارشان رد شوم. من اشتباه کردم وقتی که به طور غریزی و با چند کلمه ی بد به آن هواداران نزدیک شدم. آماده ام که مسئولیت حرکاتم را بپذیرم. عکس العمل من در مقابل چیزی بود که برنامه ریزی شده بود، آن ها خود را آماده ی این اتفاق کرده بودند و فکر می کردند من نمی توانم جواب دهم. متأسفانه این فوتبال ایتالیا است.

  - تو رابطه ی خوبی با آن ها نداری.

  درست است. من هیچ وقت سعی نکردم با آن ها رابطه برقرار کنم، اما هیچ وقت هم آن ها را نادیده نگرفتم. من همیشه به قدرتم فکر می کردم، و این که در زمین باید استحقاق چیزی را که می گیرم داشته باشم. من احترام هوادارنم و هوادارن فوتبال سراسر دنیا را دارم. به خاطر نام خانوادگی ام همیشه سعی کردم خودم را بهتر کنم. هیچ وقت فکر نمی کردم که کسی باید چیزی به من دهد، بلکه همیشه فکر می کردم خودم باید همه چیز به خودم بدهم.

  - پس چرا بعضی بازیکنان رابطه ی خاصی با آن هواداران دارند؟

  آن بازیکنان به آن ها نزدیک می شوند تا احساس امنیت بیش تری کنند. سپس هواداران برای آن ها آهنگ می سازند و تابلو می گیرند. ولی شما می دانید من اعتقاداتم را از چه کسی دارم؟ فرانکو بارزی. او می گفت: "در زمین فوتبال همه کار بکن و هرگز منتظر کمک از بیرون نباش." و پس از شش ماه از کاپیتان شدن من آن ها شروع به رقابت طلبی کردند: "مالدینی، تو استحقاق کاپیتان بودن را نداری."

  - اما دقیقاً چه اتفاقی بین تو و آن ها افتاد؟

  از آن چه آن ها در تلویزیون گفتند که من به آن ها گفتم پول دوست هستند. در سال 2005 وقتی که از فینال استانبول برگشتیم، در فرودگاه چند بچه ی حدوداً 20 ساله پیش من آمدند و به من گفتند که باید از آن ها معذرت خواهی کنم. چی؟؟ من 20 سال فوتبال بازی کرده ام و باید بعد از فینالی که ما در آن تسلط داشتیم اما به طرز خیلی عجیبی شکست خوردیم از یک بچه ی کوچک معذرت خواهی کنم؟ آن ها دیوانه اند؟

  - اتفاق دیگر؟

  در سوپرجام اروپا در سال 2007 وقتی مقابل سویا بازی کردیم، هوادارن آن بخش ساکت بودند و سعی می کردند هواداران دیگر را که ما را تشویق می کردند بزنند. نمی دانم چه چیزی آن ها را مجبور می کرد که تشویق کنند، پول یا قدرت؟ و در یک مصاحبه من گفتم که سن سیرو قبلاً ورزشگاهی جادویی بود، اما حالا دارد جادویش را از دست می دهد. یکی از رهبران آن ها به نام جیان کارلو گفت که من با او تماس گرفته ام تا معذرت خواهی کنم. من حتی شماره تلفن او را ندارم. ما تمام روز مسائل را روشن کردیم. من آن ها را در خیابان دیدم و به آرامی صحبت کردیم.

  - پس از اتفاقی که افتاد، آیا بار دیگر وقت روشن سازی نیست؟

  نظر من همین است؛ چیزی ندارم که برای کسی روشن کنم.

  - آیا عذر خواهی را قبول می کنی؟

  از نظر احساسی من عذرخواهی نمی خواهم.

  - از بین نامه های حمایت کننده ای که دریافت کردی چه نامه ای بیش تر تو را شگفت زده کرد؟

  من آن هایی را که از خانواده ام و باشگاه آمدند کنار خواهم  گذاشت. من حدود 100 پیام خواندم، بنابراین فقط یکی از آن ها را انتخاب نخواهم کرد. پلاتینی پیش از بازی به من نامه فرستاد، فری به من گفت که روز یک شنبه برای من جشن خواهد گرفت، دی بیازی مربی که کمی او را می شناسم، همین طور چیرو فرارا، فیورلوی اینتری و پس از آن استفانو بورگینووو، مینگین، پانکارو، خاویر زانتی، سره نا، آلبرتینی... اما آن ها پیام های دیوانه کننده ای بودند.

  - آن ها چه هستند؟

  پلاکاردی که هواداران دو آتشه ی اینتر به من دادند در مقایسه با پلاکاردی که هواداران دو آتشه ی میلان به من دادند.

  - حقیقت دارد که با لئوناردو دعوا کردی؟

  مسخره است. او در گوشم چیزی گفت، من جواب دادم که هیچ وقت فکرش را نکردم، و یک مرد تا آخرین لحظه مرد می ماند. وقتی آن ها به ما گفتند که با هم دعوا کرده ایم، ما به هم نگاه کردیم و شروع به خندیدن کردیم.

  - پائولو، هنوز احساس تلخی داری؟

  با وجود گذشت 48 ساعت، باشگاه هنوز قدمی بر نداشته است. میلان باید می گفت که آن رفتار غیر قابل قبول بود، اما این کار را نکردند.

  - چه کسی مسئول است، برلوسکونی؟ گالیانی؟

  رئیس را فقط برای یک دقیقه دیدم، گالیانی مسائل اساسی را اداره می کند... کافی بود که یکی از مدیران در این باره توضیح بدهد، من فکر می کردم یک مصاحبه ی مطبوعاتی رسمی کافی باشد.

 

چند اظهار نظر پس از بازی با رم

 اسپالتی: « آن هایی که به ورزشگاه می آیند تا برنجانند و حمله کنند این ورزش را دوست ندارند و باید در خانه بمانند. اگر کسی مثل مالدینی را ناراحت کنید پس تمام سطوح رفتار قابل قبول را زیر پا گذاشته اید.»

  کارلو آنچلوتی: « بخش کوچکی به کارهای خاصی که او کرده بود اعتراض کردند. این اعتراض یک قطره در اقیانوسی پر از احساس و عشق بود، از این رو ناچیز بود.»

  سیلویو برلوسکونی: « من او را به خاطر جدیت، وفاداری و توانایی اش مثل پسرم دوست دارم. رسیدن به رکورد او و رضایتی که او باعث آن شده سخت خواهد بود. فکر نمی کنم هرگز لحظه ای فاصله بین پائولو و من بوده باشد. زمان های زیادی وجود داشت که ما به هم دیگر نگاه می کردیم و در می یافتیم که درباره ی سایر بازیکنان و تاکتیک های بازی هم فکر هستیم.»

  زامپارینی مالک پالرمو: « مالدینی فوتبال است. متأسفانه همه جا احمق هست.»

  آلبرتو پالوسکی: « من دیدم چه اتفاقی افتاد و به نظرم در رابطه با مالدینی خیلی غیر منصفانه بود. او مردی است که نشان دهنده ی داستان میلان است.»

  گواردیولا: « من پیروزی لیگ قهرمانان را به پائولو مالدینی تقدیم می کنم. نیازی نیست که نگران باشد. او بازیکنی جهانی است که مورد تحسین تمام اروپا است.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 16 تیر1388  |
 پائولو مالدینی بودن

پائولو مالدینی بودن

۱۰ ژوئن ۲۰۰۹

سایت میلان

  من هوادار میلان هستم و همیشه خواهم بود. در حال حاضر آینده ام مدیریت خانواده ام خواهم بود. اظهارات پائولو مالدینی در طی مصاحبه ی مطبوعاتی.

  در زیر اظهارات پائولو مالدینی در طی مصاحبه ی مطبوعاتی امروز در سن سیرو را می خوانید.

  « در آخرین مسابقه در فلورانس رسیدن به مکان سوم خوب بود و از نظر شخصی آن چه در ورزشگاه فرانکی اتفاق افتاد مایه ی افتخار بود که از هواداران و هم تیمی ها دریافت علاقه کردم.»

  « من هوادار روسونری هستم و همیشه خواهم بود، صادقانه بگویم این شانس بسیار بزرگی است. کاکا اولین بازیکن از سطحی خاص است که فروخته می شود، در گذشته چنین تصوری هرگز مورد توجه قرار نمی گرفت. او یکی از پنج بازیکن برتر دنیا است، درست مثل مسی یا کریستیانو رونالدو. این تصمیم بدی از نظر هم تیمی ها و هواداران بود.»

  « نگاه به حساب ها منطقی است، اما تعیین هدف های قابل دسترسی هم منطقی است، فکر کردن به قهرمانی لیگ قهرمانان بدون کاکا هدفی خیال پردازانه است. این تغییر مهمی است، اما من امید دارم که این تیم همیشه در اوج می ماند. سختی های بازار نقل و انتقالات در انتخاب بازیکنانی است که به تیم اجازه می دهند تا از نظر کیفیت ترقی داشته باشد، قدرت خرید فوتبال ایتالیا تغییر کرده است و تیم هایی که بازیکنانی قوی دارند آن ها را محکم نگه می دارند.»

  « به عنوان یک بازیکن، وقتی بارزی رفت تقریباً احساس شکست کردم، من داشتم پشتیبانی فیزیکی و روحیه را از دست می دادم، آینده ای سیاه را می دیدم، اما پس از آن باشگاه خوب کار کرد و همه چیز دوباره شروع شد. ما خداحافظی های زیادی داشتیم و تیم همیشه دوباره به خوبی و با هدف های بزرگ تر شروع کرد. داستان میلان ادامه دارد.»

  « سرمایه گذاری های تیم های ایتالیایی مثل تیم های انگلیسی یا اسپانیایی نیست، ما تیم هایی داریم که خوب فوتبال بازی می کنند و برای ادامه ی حیات باید بیش تر به توازن و کمتر به بازی توجه کنند. میلان موفق بود چون برای پیروزی در اروپا نیازی نیست که از نظر فیزیکی قوی باشی، بلکه باید بازی را تحمیل کنی.»

  « رونالدینیو برای فصل آینده مسئولیت های زیادی خواهد داشت، پارسال او رهبر واقعی نبود و این مسئولیت می تواند به نفع او باشد. من استراتژی های بازار میلان را نمی دانم. تیم ما با دو یا سه دستکاری می توانست عالی باشد، با از دست دادن کاکا ما باید بازیکنان دیگر را در نظر بگیریم و باید ببینیم چه تیمی برای 6 ژوئیه در میلانلو آماده خواهد بود و آن را در دستان لئوناردو بگذاریم. حتی او هم باید خود را امتحان کند، این یک شرط بندی است و میلان در گذشته شرط هایش را برد، امید است که این بار هم بتواند به نتیجه ی خوبی برسد.»

  « من اعتقاد دارم که اشتیاق برای رسیدن به نتایج خاص بنیادی است، فکر نمی کنم که بازار نقل و انتقالات میلان تمام شده باشد، تازه شروع شده است. پیرلو؟ فکر می کنم خیلی زود است که او را بازیکنی با سن خاص تلقی کنیم، چون او فقط 30 سال دارد، من جزئیات و تفکر باشگاه را نمی دانم. فکر می کنم که او پیش از ترک میلان نه 10 بار بلکه حداقل 100 بار در این باره فکر خواهد کرد. من فکر نمی کنم که نمایشی پراحساس مثل مورد کاکا برای پاتو وجود داشته باشد، او 19 سال دارد و استعدادی فوق العاده دارد، بنابراین پاتو باید این جا بماند.»

  « داشتن بخش جوانان در سیاست یک باشگاه برای بیرون کشیدن بازیکنان مهم، مهم است. من فیلیپو گالی را شخص توانایی می دانم. ما دیر شروع کردیم اما نتایج در سه یا پنج سال دیده خواهند شد.»

  « نمی دانم چه کسی کاپیتان میلان خواهد بود، با توجه به قوانینی که ما همیشه برای خود تعیین کرده ایم می توان تصور کرد که آمبروزینی باشد، اما انتخاب هم چنین می تواند به عهده ی مربی باشد. همه چیز به مدیریت لئوناردو بستگی دارد، من این موضوع را مشکل بزرگی نمی دانم.»

  « برلوسکونی حرف هایی زد که با توجه به اتفاقی که روز یک شنبه در طی بازی میلان-رم افتاد، با حرف هایش موافقم. باشگاه تنها با یک شخص قابل شناسایی نیست، میلان متشکل از هواداران، بازیکنان و مدیران است. کلمات برلوسکونی مرا راحت کردند. او حرف هایی زد که دوست داشتم پس از بازی با رم بشنوم. با توجه به اعلام پاسخ گالیانی، شاید او مسئله را شخصی گرفته است، اما من نمی خواستم آن را شخصی تلقی کنم.»

  « حرکت گواردیولا پس از فینال در رم خیلی زیبا بود، او قهرمان لیگ قهرمانان شد و یک دقیقه بعد درباره ی من فکرکرد... نه، من به بارسلونا نخواهم رفت، گرچه این پیشنهاد مرا خیلی خشنود کرد. این اهدا در شرایطی به من رسید که فقط دو یا سه بار با گواردیولا به عنوان رقیب در چند بازی صحبت کرده بودم، من دوست او نیستم، بنابراین همه چیز با احساس و از ته دل بیان شد. بارسلونا دوشنبه به ایتالیا رسید و آن ها دیدند که یک شنبه ی قبل در سن سیرو چه اتفاقی افتاد و حیرت زده شدند.»

  « میلان-رم و پرچم ها؟ من اول احساس بدی داشتم، اما وقتی به خانه برگشتم، پس از این که 200 نفر آمدند تا از من تجلیل کنند، چیزی که بیش تر در سرم ماند ورزشگاهی پر بود با تمام آن شال هایی که برای من در آسمان نمایش داده شده بودند. این حرکت تأیید این حقیقت بود که من استحقاق آن چه درون زمین به دست آوردم را داشتم و هرگز از هیچ کس چیز بیش تری نخواستم، حتی با وجود داشتن نام خانوادگی مهم. وقتی که بچه بودم آن چه درباره ی اسمم گفته می شد مرا اذیت می کرد، اما به من کمک کرد که رشد کنم.»

  « فکر نمی کنم برلوسکونی قصد فروش داشته باشد، من فکر می کنم که او ادامه خواهد داد. در گذشته لحظات بازپرداخت با بازیکنان زیادی که متوقف شده اند وجود داشته است، همیشه پیش از بازگشت به هدف های بزرگ هدف های کوچک تری وجود داشته است.»

  « آینده ام؟ آینده ی من مدیریت زندگی خانوادگی ام است، من تعهدی به کسی نداشتم، من چند پیشنهاد از حامیات تاریخی ام دریافت کردم. از میلان هیچ چیز، اما وقت هست، این طور نیست که یک بازیکن بزرگ بتواند مدیر بزرگی شود، اما من این محیط را خوب می شناسم. دوست ندارم فقط چهره ام را نشان دهم، بخش جوانان به من پیشنهاد داده شد، اما این آرزوی من نیست و فکر می کنم که این کار باید به عهده ی افرادی باشد که تجربه ی خاصی دارند و من ندارم.»

  « من آرام و خوشحال هستم که در حرفه ای که دوست دارم و به عنوان یک شخص خود را راضی کرده ام. من در مورد آینده محتاط هستم، با این که هم اکنون علامت سؤال کوچکی وجود دارد. در دوران فوتبالم به خاطر وفاداری به این رنگ ها، هرگز به تعویض پیراهن فکر نکردم، و این برای بازیکن جوانی مثل سانتون می تواند داستان زیبایی باشد.»

  « گاهی اوقات بازیکنان مجبورند بروند. من فکر می کنم که وقتی تیم ها در میانه ی ژوئیه در اردوی تابستانی به سر می برند به این مسئله پی خواهم برد. اگر به بچه هایم گوش داده بودم باید برای پنج یا شش سال دیگر ادامه می دادم. آن ها به خاطر ویژگی های فنی ریکی خیلی به او علاقه مند بودند و او تأثیری عجیب روی بچه ها دارد. حتی آن ها هم مشکلی نخواهند داشت که همیشه میلانی بمانند.»

  « پارسال خیلی زیبا بود. من در محیطی فوق العاده ورزشی را که دوست دارم انجام دادم، هیچ چیز نمی تواند آن چه را که در گذشته انجام دادم خدشه دار و متأثر کند، یک سال بدون قهرمانی نمی تواند دوران فوتبالم را خراب کند. بهترین لحظه ی دوران فوتبالم فقط یک لحظه نیست، بلکه دو یا سه لحظه در نهایت توانایی ام است. من اولین و دومین سال کاپلو را به یاد دارم، یک سال با زاکرونی، حتی با آنچلوتی در سال های 2003 و 2004، هم چنین با ساکی، چون خودم را پیدا کردم و به تیم ملی رسیدم.»

  « علاقه اساس همه چیز بود، تلاش همیشگی برای بهتر شدن، در دراز مدت این مبارزه ای با خودم شد. در فوتبال بازیکن از نظر انسانی رشد می کند، یاد می گیرد که به دیگران احترام بگذارد، در 16 سالگی من عادت داشتم که در دنیای بزرگسالان کار کنم و این رشد بود که مرا شخصی محترم کرد، سرچشمه ی واقعی علاقه به ورزش است.»

  « من الگوهای مثبت زیادی داشتم و سعی کردم از آن ها درس بگیرم، مسئله ی مهم خانواده است و من در کنار خود کسی را داشتم که مرا مهار کرد و تعلیم داد. با میلان من تأسفی ندارم. شکست ها خیلی دردناک بودند، اما قسمتی از بازی هستند. پس از 4 جام جهانی با تیم ملی بودن می خواستم چیزی ببرم، نمی توانم انکار کنم که آن 15 سال خیلی زیبا بودند، با کمی شانس بیش تر می توانستم جامی را ببرم که تیم ملی ایتالیا پس از رفتن من برد.»

  « در مورد رابطه با هواداران قسمت جنوبی فکر می کنم که من مجبور باشم با آن ها شام بخورم تا پرچمی به دست بیاورم، از خودم می پرسم چه احساسی دارد، اگر آن ها این کار را بدون رفتن من برای شام بکنند به این معنی است که کاری را که برای آن به من پول داده شده است خوب انجام داده ام. اگر تفکیک خاص ادامه پیدا کند، اعمال خاصی که آن ها انجام می دهند می توانند مورد انتقاد قرار بگیرند، این رابطه ای صریح تر است.»

  « در رابطه با کارلو آنچلوتی فکر می کنم که در انگلستان مجبور خواهد بود خود را با فوتبال فیزیکی تر وفق دهد، او باید انگلیسی را خوب یاد بگیرد. لئوناردو یک شرط بندی است و رئیس معمولاً این شرط ها را می برد، مسئولیت دادن به نوآوری و جوانی بد نیست. این انتخابی شجاعانه است اما بد نیست. مربی مهم است، مربی باید گروه را اداره کند و این جاست که پیروزی ها مهیا می شوند و هم چنین برای مدیریت رختکن در طول سال مهم است. مربی هایی هستند که ردپایی غیر قابل تردید به تیم هایشان می دهند.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 21 خرداد1388  |
 چند اظهار نظر درباره ی پائولو مالدینی

چند اظهار نظر درباره ی پائولو مالدینی

  جی جی ریوا (مدیر تیم ایتالیا) : « پائولو مالدینی نماد فوتبال ما است. امیدوارم که او با این بازی در ارتباط بماند و ما باید برای ادامه ی ارتباط او با فوتبال هر کاری بکنیم. او می تواند پلاتینی ما باشد و باید به مطالعه ی ریاست بپردازد چون همیشه با وفاداری، درستی و صراحت هم معنا بوده است.»

  کارلو آنچلوتی در پاسخ به این سؤال که چه بازیکنی را از میلان با خود به تیم جدیدش می برد: « آیا بازیکنی را با خود خواهم برد؟ یکی (مالدینی) هست، اما فکر نمی کنم بتوانم او را قانع کنم.»

  کارلو آنچلوتی: « دوستی با مالدینی باقی خواهد ماند، همان طور که اعتبار کار کردن با یک قهرمان بزرگ و شخص عالی باقی خواهد ماند. او بازیکنی است که زیاد حرف نمی زند اما همیشه در رختکن حاضر بوده است. در این هشت سال، فکر می کنم او تنها بازیکنی بوده که هرگز او را برای دیر رسیدن جریمه نکرده ام. او کارش را دوست داشته و آن را با اشتیاق زیاد انجام داده است، در غیر این صورت نمی توانست تا ۴۱سالگی در این سطح بازی کند.»

  گواردیولا: « او بزرگ ترین بازیکن اروپا در ۲۰ سال گذشته بوده است.»

  سندروس: « بازی با مالدینی مایه ی افتخار بوده است چون او قسمتی از تاریخ باشگاه است. او برای سال های زیادی نماد این باشگاه بوده است و در آینده بازی بدون او سخت خواهد بود، چون او عامل مؤثری در رختکن و خارج از آن است. او بازیکنان را به جلو می راند و بازیکن بزرگی است که هنوز در این سن می خواهد تمام تلاشش را بکند. گاهی صبح ها برای تمرین کمی خسته هستم، اما او آن جاست تا به من روحیه دهد. من با وجود او در کنارم هرگز نمی توانم احساسی منفی داشته باشم چون او الگویی برای من است تا به جلو رفتن ادامه دهم. پائولو قبل از این که فوتبالیست بزرگی باشد، مرد بزرگی است. ما همه احترام زیادی برای او و کاری که انجام داده قائلیم، هم چنین برای شخصیتی که با وجود تمام موفقیت هاش دارد.»

  جنارو گتوزو: « من اعتقاد دارم که بهترین توصیف برای قهرمانی مثل او گلادیاتور است. او بازیکنی است که بازوبند کاپیتانی را به بازو بست و همه چیزش را داد، یک الگوی بزرگ حتی خارج از میدان. شخصاً او خیلی به من کمک کرده است و خیلی چیزها را به من فهمانده است. من همیشه به او فکر خواهم کرد، هم تیمی هایم هم همین طور.»

  برونو پیتزول: « مالدینی دورانی فوق العاده داشت. او از وقتی که خیلی جوان بود ثابت کرد که استعدادی باورنکردنی دارد، از نظر رفتار همیشه پاک و وفادار بوده و الگویی برای همه بوده است. او مطمئناً استحقاق بردن توپ طلا را داشت. من اولین بازی او با تیم ملی را که در اسپلیت مقابل یوگسلاوی بود به یاد دارم. او خیلی جوان بود اما پیش از آن ثابت کرده بود که بازیکن بزرگی است و آشکار بود که بازیکنی در سطح جهانی خواهد شد. فکر نمی کنم که او مربی شود. میلان همیشه در پیدا کردن جای درست برای بزرگانش خیلی دقیق بوده است، بنابراین او مطمئناً نقشی در مدیریت روسونری خواهد داشت.»

  سیلویو برلوسکونی: « در لیست بهترین بازیکنان ۲۰ سال گذشته ی میلان، من او را در صدر و فرانکو بارزی را درست پشت سر او قرار می دهم. ما همیشه پائولو را دوست داشتیم و هنوز هم داریم، چون او همیشه مهارت حرفه ای عالی و احساس تعهد به تیم را نشان داده است.»

  چزاره پراندلی: « مالدینی یکی از آخرین پرچم ها است، او 25 سال متعهد به میلان بوده است. او تصویری فوق العاده به خود داد: تصویر یک مرد بزرگ و یک بازیکن بزرگ. من خاطره ی بسیار زیبایی از او دارم؛ وقتی که او جوان بود از پیش شخصیتی عالی داشت. او همیشه به حریف احترام می گذاشت، او مرد بزرگی است.»

  آزلیو ویچینی: « من دوران فوتبال پائولو را بی همتا می دانم. بازی در آن سطوح برای ۲۰ سال با نمایشی به طور پیوسته خوب، از عهده ی هیچ کس برنمی آید. هنوز اولین بازی او برایم در تیم ملی در سال ۱۹۸۸را به یاد دارم. اگر این حقیقت را به آن اضافه کنی که بیرون زمین او هیچ وقت در انظار ظاهر نشده است، می توان او را یکی از بهترین فوتبالیست های تاریخ دانست. من حکایتی ندارم؛ او همیشه مشاجره ی کمی داشته و با حقایق سروکار داشته است. حالا شروع کارش به عنوان مربی سخت خواهد بود، چون او باید در رابطه با روابطی که دارد از اول شروع کند. او مطمئناً این توانایی را دارد، اما من او را بیش تر مناسب نقش مدیریت می دانم. او در برنامه ریزی و سازماندهی بی نظیر است.»

  داویده سانتون: « من واقعاً امیدوارم که او حالا فوتبال را ترک نکند، حیف است. شخصی مثل مالدینی برای جوانان مهم است. من در دربی از او پیراهنش را خواستم. در ابتدا فکر کردم که فراموش کرده است، اما او به رختکن آمد تا شخصاً آن را به من بدهد، احساس فوق العاده ای بود. من، مالدینی جدید؟ پائولو یک نمونه است، من به انجام نصف کارهایی که او کرد راضی خواهم بود.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 14 خرداد1388  |
 تجلیل مالدینی در شرف بارنشستگی از زیبایی میلان

تجلیل مالدینی در شرف بارنشستگی از زیبایی میلان

۲۹ می ۲۰۰۹

نوشته ی روبرتو رادائلی از میلان

سایت یوفا

  با در پیش بودن بازی یکشنبه ی سری A مقابل فیورنتینا به عنوان آخرین بازی او برای آث میلان، پائولو مالدینی ۴۰ ساله به سایت یوفا گفت که فلسفه ی روسونری همواره تلاش برای ارائه ی بازی زیبا و تماشایی بوده است.

موضوع جدی

  چشم انداز یک خداحافظی گریان هرگز برای مالدینی جالب نبود، اما شاید او تلاش کند تا تمام روز در فلورنس، که صدای سوت نشانه ی آخرین حضور او است، جلوی احساساتش را بگیرد. همراه با پیراهن شماره ۳ که او آن را در بیش تر این ۲۵ فصل با باشگاه پوشیده است، طلسمی وجود دارد که ۲۶ جایزه از جمله پنج جام باشگاه های اروپا برای او به ارمغان آورده است. با این وجود، او هم چنان مشتاق خواهد بود تا از همراهی روز بزرگش با ناراحتی جلوگیری کند - اگر میلان ببازد، آن ها جایگاه سوم و مرحله ی گروهی لیگ قهرمانان اروپا را واگذار می کنند.

روح قدیمی

  هر اتفاقی بیفتد، مالدینی - مثل پدرش چزاره - به عنوان یکی از کاپیتان های بزرگ تیم به یاد خواهد ماند، حقیقتی که او با بالا بردن جام اروپا در سال ۲۰۰۳، ۴۰ سال پس از پدرش، بر آن تأکید کرد. او گفت: « پدرم کاپیتان این تیم بود، بنابراین این باشگاه از پیش برای من باشگاه خاصی بود. از زمان ورود رئیس سیلویو برلوسکونی ما ۲۰ سال در ایتالیا و اروپا در اوج بوده ایم، اما روح این باشگاه از مدت ها پیش از آن می آید.»

بازی زیبا

  « میلان همیشه بازیکنان بزرگ و شیوه ی بازی زیبایی داشته است. تیم همیشه در جهت بازی زیبا و تماشایی کار کرده است. این فلسفه ای است که از دهه ی ۱۹۵۰ مکمل میلان بوده است، و از تصمیمات رئیس در آن زمان تا تصمیماتی که برلوسکونی در حال حاضر می گیرد امتداد می یابد. این فلسفه ای است که ممکن است به نظر برسد گاهی کمی دست کم گرفته می شود اما بخشی از وجود ما به عنوان یک باشگاه است.»

کاپیتانِ کاپیتان

  با این که او در کنار برخی از استعدادهای خارق العاده بازی کرده است، این کاپیتان قبلی - فرانکو بارزی، که پیراهن شماره ۶ او کنار گذاشته شده - است که بیش تر از همه مالدینی را تحت تأثیر قرار داده است. او گفت: « من با بازیکنان فوق العاده ی زیادی بازی کرده ام، اما اگر مجبور باشم یکی را انتخاب کنم بارزی را انتخاب می کنم، چون او خیلی چیزها به من یاد داد. او الگوی من بود، نه تنها به این دلیل که در پست مشابهی بازی می کرد بلکه به خاطر چگونگی سر و کار داشتن با وظایف کاپیتانی در رختکنی پر از شخصیت های قوی.»

لحظات جادویی

  تا زمانی که لحظات مهم سپری می شوند، شکست دادن فینال لیگ قهرمانان اروپا ۲۰۰۳، که در آن میلان پس از تساوی بدون گل یوونتوس را ۲-۳ در ضربات پنالتی شکست داد، سخت است، با وجود این پیروزی ۰-۶ در دربی مقابل اینترمیلان در می ۲۰۰۱ به آن نزدیک است. او به یاد می آورد: « آن دربی برای خانواده ام خیلی خاص بود، چون پدرم در آن زمان روی نیمکت بود.» میلان تنها می تواند امیدوار باشد که بازیکن تیم جوانان کریستین مالدینی، پسر پائولو، دوران بازیش را با خاطرات روسونری به همین شکل گرم و صمیمانه به پایان برساند. در واقع اگر او یا برادرش دانیل به سطح قابل قبولی برسند، پس از آن حتی پیراهن شماره ۳ از بازنشستگی خارج خواهد شد - شاید این واقعه به جای خداحافظی جدایی از مالدینی باشد.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه 10 خرداد1388  |
 صحبت های پائولو و آدریانا در فیلم پائولو مالدینی ( پائولو مالدینی - ایل فیلم )

صحبت های پائولو و آدریانا در فیلم پائولو مالدینی ( پائولو مالدینی - ایل فیلم )

آدریانا: من با یه دوست ونزئلایی بودم. تازه از ونزوئلا برگشته بودم. دوستم اونو دوست داشت، بنابراین من از اون جا رفتم. دوستم رو برای انتخاب آزاد گذاشتم. فقط همین بود...

پائولو: (می خنده) من دوستت را دوست نداشتم! من اونو دوست داشتم! بنابراین مکالمه با دوستش تموم شد، یا این که من می گفتم: (ادای خودشو در می آره) "ببخشید، دوستت کجاست؟" یه داستان قشنگ دیگه وجود داره. اولین باری که اونو به ورزشگاه دعوت کردم.

آدریانا: با همون دوست مثل قبل. ما به اون جا رسیدیم، وارد شدیم. مطمئن نیستم چه طور. نشستیم، من به سمت چپ نگاه کردم، نوشته بود: "فوسا دل لئونی". و دوستم... فامیل من فوساست، و دوستم گفت: "اونو می بینی؟ اون یه پرچم برات نوشته! اون دیوونته! اما 'دل لئونی' یعنی چی؟" ( پائولو، آدریانا و کریستین می خندن).

تولد کریستین

آدریانا: وقتی کریستین به دنیا اومد، متأسفانه پائولو اون جا نبود... اما درست بعد از اون به این جا اومد. وقتی که اون به دنیا اومد، وقتی دیدمش، فکر می کنم بهترین روز زندگیم بود.

پائولو: من درست بعد از اون این جا رسیدم، چون برای یورو 96 در انگلستان بودم. درسته، احتمالاً هیجان انگیزترین چیز بود، آره، قطعاً بود. قبلش اونو تو یه اسکن دیده بودم و به خودم گفتم که شبیه منه، حالت صورتش. اون بعضی چیزها رو از زنم داشت، بقیه رو از من. اما مسلماً بهترین چیز وقتی بود که اونو تو بازوهام نگه داشتم. آره، درسته. یا تو دستام از اون جایی که تو دستم جا گرفت. این واقعاً چیزیه که فراموشش نخواهم کرد. فکر می کنم بزرگ ترین نگرانی ما این بود که بچه ها رو با اصول اخلاقی بار بیاریم.

آدریانا: این که چی کار کنن ما رو نگران نمی کنه، اون ها می تونن هر کاری که می خوان بکنن.

پائولو: بله.

آدریانا: اگه اون ها بخوان فوتبالیست بشن، ما مجبورشون نمی کنیم، در راهشون هم نمی ایستیم.

پائولو: این که اون ها رو تشویق کنیم، بله، اما... شاید سخت ترین چیز انتخاب مدرسه ی کریستین بود. اون جا بود که ما کمی جر و بحث داشتیم: "بهتره این جا بره تا اون جا."

درباره تکل زدن کریستین

پائولو: این کم و بیش ارثیه.

آدریانا: بله!

پائولو: اون این کارو درست مثل من انجام می ده و این احتمالاً هنوز بهترین ویژگی اونه، در حال حاضر.

آدریانا: درسته. اون همون زخم ها و خراش ها هم داره.

پائولو: اگه در بچگی داستان زندگیم رو می نوشتم، بهترین داستان زندگی که می تونید تصور کنید، اونو درست همین طوری که هست می نوشتم.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 8 خرداد1388  |
 پائولو مالدینی : میلان در مقابل هواداران افراطی از من حمایت نکرد.

پائولو مالدینی : میلان در مقابل هواداران افراطی از من حمایت نکرد.

۲۷ می ۲۰۰۹

وینچه ماسیلو

سایت گل

  نماد روسونری از مدیران روسونری به خاطر جدا نکردن خودشان از صحنه های زشت یک شنبه در سن سیرو انتقاد کرد.

  پائولو مالدینی کاپیتان میلان نمی تواند توضیح دهد که چرا بخشی از قسمت جنوبی ورزشگاه پس از آخرین حضورش در ورزشگاه سن سیرو در روز یک شنبه اعتراضشان را نشان دادند و اقرار می کند که او با سکوت باشگاه در این واقعه ناراحت شد.

  این بازیکن 40 ساله به گاتزتا دلو اسپورت گفت: « من نمی دانم که چرا آن ها جشنم را خراب کردند، واقعاً نمی دانم.»

  « من همیشه مواظب رفتارم بوده ام و به همه احترام گذاشته ام. من هرگز در جایگاه هواداران حاضر نشده ام، اما این کار به خاطر فخرفروشی نبود. فقط می خواستم برای آن چه در زمین بازی انجام دادم قضاوت شوم. بعضی ها می گویند که این یک نوع احترام است، اما دیگران فکر می کنند این رفتار بی ادبی به آن ها است.»

  « چه چیزی مرا ناراحت کرد؟ سکوت باشگاه. من این حقیقت را دوست نداشتم که آن ها هیچ مخالفتی نکردند. از رئیس به پایین هیچ کس حتی یک نظر نداد. مدیران یک کلمه هم نگفتند.»

  « شاید من یک آرمان گرا باشم، اما اعتقاد دارم که باشگاهی مثل میلان باید خودش را از چنین حوادثی جدا کند.»

  مالدینی در دور افتخار به طعنه هوادارن معترض را تشویق کرد و پیش از ترک ورزشگاه در روز یک شنبه گفت که او "افتخار می کند که یکی از آن ها نیست".

  او در فکر فرو رفت: « این یک عکس العمل غیر ارادی بود و شاید در مورد من اشتباه برداشت شده باشد.»

  « اما من آزرده بودم و حتی وقت نداشتم در این خصوص فکر کنم. این جواب من به چیزی بود که برای روزها، ماه ها و شاید سال ها برنامه ریزی شده بود.»

  « من احساسات دارم، من همه چیزم را برای پیراهن روسونری داده ام و مطمئناً افتخار می کنم که یکی از آن ها نیستم.»  

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 6 خرداد1388  |
 پائولو مالدینی : لیدهولم، معلم زندگی و فوتبال است.

پائولو مالدینی : لیدهولم، معلم زندگی و فوتبال است.

ال جیورناله

مه ۲۰۰۹

  پائولو مالدینی عزیز، کلمه ی یوونتوس چه فکری به ذهنت می آورد؟

  « رویدادی از سال ها پیش: ما در فصل تغییر بین فارینا و برلوسکونی بودیم. فرانچسکو مورینی، مدیر ورزشی یوونتوس، با پدرم درباره ی انتقال احتمالی به تورین صحبت کرد.»

  اه، اما... آیا یووه رقیب شماره یک شما بود؟

  « یووه، اینتر، ناپولی و برای چند سال سمپدوریا رقبای من بودند.»

  با این وجود هواداران اینتر با پرچمی منحصر به فرد با تو خداحافظی کرده اند...

  « این یک شگفتی کامل بود. من یکی از هواداران آن ها را پیش از رفتن به رختکن دیدم و او چیزی به من گفت: این یک حرکت شگفت انگیز بود، یکی از بزرگ ترین خشنودی ها در دوران فوتبالم در سطح انسانی.»

  آیا فکر می کنی استحقاقش را داری؟

  « من هرگز به دو شخصیتی بودن و دوگانگی اعتقاد نداشته ام: در زندگی یک جور و در زمین یک جور دیگر.»

  بیا به یووه برگردیم: آیا انتظار داشتی با مشکل مواجه شوند؟

  « انتظار نداشتم با بالا آمدن از سری B دوباره جایگاهشان در جدول را به دست آورند. آن ها این کار را به خاطر شجاعت آن هایی که تصمیم گرفتند در سری B بمانند انجام دادند. بازیکنان حال حاضر یووه هرکاری که ممکن بوده انجام داده اند، آن ها پارسال از ضعف های میلان، و امسال از ضعف های رم سوء استفاده کردند. خصوصاً یک چیز را فراموش نمی کنم: در اواسط فصل، آن ها به اینتر نزدیک تر بودند. کسب این پیروزی حکم پایه را دارد، آن ها به سرمایه گذاری های مهم نیاز دارند.»

  و کاناوارو با هو شدن می آید...

  « به خاطر انتخابی که قبلاً کرد نه به خاطر سن یا نمایش هایش: فابیو هنوز بازیکن مهمی است. و امیدوارم که با آمدن او، آن ها به بحث تهوع آور درباره ی سن ادامه ندهند: ما دیگر در دهه ی 70 یا 80 نیستیم که بازیکنانی مثل پلاتینی مجبور بودند در 31 سالگی کفش هایشان را آویزان کنند.»

  رانیری مقصر است یا قربانی؟

  « من به عنوان یک بیگانه در مورد او قضاوت می کنم، جزئیات را نمی دانم: فکر نمی کنم که او باید مؤاخذه شود.»

  چه احساسی داری؟

  « بهتر از سه سال گذشته. زمین این را ثابت می کند، و فکر می کنم که هرگز دروغ نمی گوید. وقتی پروفسور مارتنز را ملاقات می کنم او چشمانش را از تعجب باز می کند. من از آخرین روزهای فوتبالم لذت می برم، دارم خودم را برای خداحافظی آماده می کنم. پس از 25 سال بدون تأسف کارم را به پایان می رسانم.»

  بیا درباره ی بالوتلی و مسئله ای که به دنبال اوست صحبت کنیم.

  « آن هایی که او را می رنجانند این کار را با نادانی خالص برای صدمه زدن به او می کنند، مثل اتفاقی که در زمان اسکیلاچی افتاد: آن ها او را همه جور صدا می زدند، نادانی جمعی. اما هم چنین به کسی نیاز است که به او بگوید چگونه رفتار کند.»

  با نگاه به مربی هایت، برای هر کدام یک صفت به ما بده. بیا با لیدهولم شروع کنیم...

  « معلم زندگی و فوتبال. اگر اولین بازیم را با او انجام نداده بودم، "که به من گفت داخل زمین برو و لذت ببر"، بلکه با ساکی، پاهایم می لرزیدند.»

  آریگو؟

  « دیوانه ی نوآوری»

کاپلو؟

  « با او من قادر بودم از روش خود آگاه باشم. در زمان او، من در سمت راست بازی کردم، که مدرکی بر این بود که در خدمت گروه بودم.»

  زاکرونی؟

  « دلیر: بدون این که چیز زیادی در دسترس داشته باشد یک اسکودتو به دست آورده است.»  

  آنچلوتی؟

  « یک دوست واقعی و دوست من. اگر او قادر به اداره ی ارتباطات نبود خیلی زود بیرون شده بود.»

  چگونه کارش را به پایان خواهد رساند؟

  « نمی دانم. من می توانم بعضی از حقایق را به شما بگویم: 1) او ارتباطی عالی با گروه دارد؛ 2) او برای یک سال دیگر قرارداد دارد؛ 3) برای برلوسکونی و گالیانی، او عضوی از یک خانواده است.»

  آیا ایده ی خداحافظی با تیم ملی ناپدید شده است؟

  « همه خیلی سخت کار کرده اند، آبته، آلبرتینی، تا یک تاریخ پیدا کنند. مشکلات زمانی زیاد هستند، و من مخالف بازی خداحافظی هستم. من روز بازی میلان - رم با طرفدارانم تمام خواهم کرد.»

  چه قدر طول خواهد کشید تا یک بازیکن میلان جام لیگ قهرمانان را بلند کند؟

  « نمی دانم. اما این میلان به انقلاب نیاز ندارد، مثل حرف هایی که فصل 90-89 می شنیدم. ما به 3-2 نیروی کمکی در سطح عالی نیاز داریم تا به رقابت با منچستریونایتد برگردیم. هسته ی مرکزی جوان است. شما خواهید دید که تیاگو سیلوا چه قدر قوی است. این راز میلان است: آمیزه ی خوب بین تجربه و جوانی.»

  چه کسی وارثت خواهد بود؟

  « فکر می کنم تیاگو سیلوا. او به فاوالی که معلم تاکتیک است در کنارش نیاز دارد تا رشد کند. من هر روز این را به گالیانی می گویم. و این پاسخی به جایگاه های معمولی است. در حال حاضر هیچ کس پی نبرده است که بدون نستا، کالادزه و بونرا، دفاع میلان بهترین دفاع مسابقات شده است، در حالی که دو مدافع آخر رم که جانشینان احتمالی هستند دو برابر ما گل خورده اند.»

  آیا تأسف گل هند آدریانو را می خوری؟

  « نه، ما بازی های برده را مساوی کرده ایم. ما امتیازی داریم که استحقاقش را داریم، 15 امتیاز بیش از فصل پیش.»

  رونالدینیو یک شکست بوده است؟

  « او در شش ماه اول تأثیرگذار بود، و پس از آن کم بازی کرده است و کمتر نافذ بوده است. اما اراده ی زیادی در تمرینات نشان می دهد، من متوجه هیچ کدام از چیزهایی که او در بارسلونا به خاطرشان مورد انتقاد قرار گرفته بود، نشده ام.»

  اوضاع برای پسرت کریستین که تنها کسی است که می تواند پیراهن شماره 3 را بپوشد چگونه پیش می رود؟

  « ما با هم بازی ها را در تلویزیون تماشا می کنیم و من کمی به او درس می دهم. وقتی بازیکنانی را می بینم که می افتند و همان جا می مانند به او می گویم: تو زود بلند شو، کریستین. هر 6 ماه او الگویش را تغییر می دهد: تنها جنبه ی مشترکشان این است که همه مهاجم هستند. در زمان من، کابرینی بود.»

  هنوز قصد داری خود را وقف تیم های جوانان کنی؟

  « نه، نظرم را عوض کرده ام. آماده ی شنیدن پیشنهادات هستم، بعضی از کارها از پیش توسط پتروچی و آبته به من اعلام شده اند.»

  از یک ژوئن دل تنگ چه چیزی خواهی شد؟

  « بوی سخت کوشی.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 28 اردیبهشت1388  |
 مصاحبه با کاپیتان مالدینی

مصاحبه با کاپیتان مالدینی

روزنامه ی لا استامپا

24 آوریل 2009

 - 26 ژوئن شما 41 ساله می شوید. مسابقات در 31 می به اتمام می رسند. همه چیز برای پائولو مالدینی تمام می شود؟

  نه، به طور 100%. سال گذشته، در همین لحظات شک داشتم می خواهم بروم یا بمانم. اما امروز نه.

 - باید دل کندن از مسابقات فوتبال و پائین آوردن پرچم بازی هایتان سخت باشد؟

  برعکس، من به همه چیز رسیده ام. بازی با اکثر تیم ها چه در خانه و چه در خانه حریف. پیروزی های باشکوه .الآن وقت آن است که برای تمام شدن همه آن ها خود را آماده کنم .

 - «چراغ ها خاموش می شود» همان اتفاقی که برای فرانکو بارزی در بازی میلان- یووه (1-6) درآوریل 1997؛ مقابل بوبو ویری افتاد؟ و شما؟

  فقط یک اتفاق بود . برای هر کسی ممکن است یک دوره سخت وجود داشته باشد و فرقی نمی کند 25 ساله باشی یا 40 ساله. در برابر چنین مشکلاتی نباید درجا زد آن وقت مشکلات تو را مجبور می کنند در برابرشان تسلیم شوی. مثلاً من، احساس می کنم هنوزهم توانایی و نیروی جسمانی مناسب را دارم اما دیگر تصمیم خود را گرفته ام.

 - اتفاقاتی که برای توتی، دل پیرو و شما افتاد: هیچگاه شما را به محبوس و زندانی شدن در مقابل جمعیت مجبور نکرد؟

  این مسئله مربوط به ارتباط جمعی فرد می باشد. اگر رک گو باشی یا بالعکس مبهم و پرده گو باشی بر خلاف این عمل کرده ای.

 - قراردادها نیز یک صورت حساب سنی می باشند. آخرین امضای شما همگی به صورت سالیانه بوده است؟

  البته، سه چیز است که در آن دخیل است: مربی، همبازی ها، و شرکت طرف قرارداد. اراده و اختیار شما جزئی از آن به شمار می آید که نهایتاً عملکرد شماست که قاضی بر پادشاهی شماست.

 - از طرف دیگر، سرمشق هایی مانند ریوالدو، رونالدو و یا رونالدینیو و بکهام و یا نوابغی مثل کاکا و پاتو. کدام یک از آن ها به کار میلان می آیند؟

  سلامت روح و جسم مهم تراز همه این هاست؛ مانند نقش ماده و اصل آن می ماند. برلوسکونی نیز در درجه بعد می باشد. با تعهد عمل کردن نکته اصلی است، که همیشه در ذهن می ماند.

 - خداحافظی از لاجوردی پوشان. درتمامی کشورها رسم بر این است که یک بازی برنامه ریزی شده برای خداحافظی بازیکنان ترتیب داده شود. اما شما با متانت خاصی خداحافظی کردید.

  در رابطه با این موضوع شدیداً از خبرنگاران عصبانی هستم؛ چون آنها در بازی ایتالیا - برزیل معتقد بودند؛ که « چرا لیپی، پائولو مالدینی را این گونه بزرگ می کند؟»

  پائولو سکوت می کند اما از چهره اش می شود خواند که 

1) آنها را نخواهد بخشید.            2) آنها نمی توانند از این کار جلوگیری کنند.

 - بازی خداحافظی روبرتو باجو توسط تراپاتونی در جنوا با بازی ایتالیا – اسپانیا انجام شد.

  برایش بسیار خوشحالم.

 - شما راجع به یکی از بزرگ ترین دوستان دوران ورزشی خود صحبت کردید. به نظر شما خداحافظی همراه با یک مراسم باشکوه همدردی است یا مغرورانه؟

  مراسم با شکوه و عالی، متکبرانه نیست.

 - در آغاز شروع بازی خود در تیم ملی سال 1985 تا به امروز تفاوت هایی را مشاهده می کنی؟

  کاملاً. هم در فوتبال و هم در زندگی شخصی خود. در حال حاضر فوتبال تیم ملی دچار بحران و تزلزلی است که مانند شلاق به جان افتاده است و از طرف دیگر مطبوعات مدام آنها را سرزنش می کنند.

 - سیلویو برلوسکونی در انجام کارها با تو مشورت می کند یا واسطه هایش را می فرستد؟

  او آن قدر درگیر است که ما فقط امضای او را برای انجام امور می بینیم اما او هیچ گاه مستقیماً به من نمی گوید که باید چه کنم؛ برعکس واسطه هایش که دقیقاً آنها را یادآوری می کنند. او همیشه از راه دور به ما انرژی مثبت برای پرواز کردن در بلندترین نقاط را می دهد. من کاملاً او را قبول دارم.

 - و برای آینده چه تصمیمی گرفته ای؟

  مربیگری که به هیچ وجه. من یک کارخانه تولید پوشاک دارم که دوست دارم بعد از بازنشستگی فوتبال به کارهای آن رسیدگی می کنم.

 - سؤال از پدر: کریستین 12 ساله و دانیل 7 ساله؛ آیا روال « مالدینی » را ادامه خواهند داد؟

  دقیقاً نمی دانم و کریستین در تیم جوانان میلان بازی می کند. اما دانیل هنوز نه. البته او هنوز برای تصمیم گیری در این مورد سن کمی دارد. من از اینکه بچه ها در ادامه راه من ترقی یابند خوشحال می شوم. اما باید درک کرد که این سؤال از یک پدر است که باید تدبیرهایی را به آنها بیاموزد. آن چه که در مورد بازی کریستین مرا به شک می اندازد زمین خوردن و فریادهای او است؛ واقعاً برایم غیر قابل تحمل خواهد بود.

 - کالچیو پولی! در ایتالیا هم چنان حرف اول را داوران می زنند. چرا؟

  چون آن ها خیلی قوی تر از ما هستند. هم از نظر فنون کاری و هم تصمیم گیری.

 - نظرت در رابطه با خوزه مورینیو را بگو؟

   من فقط اجازه دارم، در مورد بازیکنان و همبازی هایم نظر دهم نه در مورد مربیان. به نظرم این گونه بهتر باشد.

 - بدترین بازی دوران بازیگری ات؟

  مطمئناً بازی لیورپول - میلان در استامبول نیست. چون ما در آن بازی 120 دقیقه را با کمک خدا دویدیم فقط بخت با ما یار نبود. بدترین بازی را ایتالیا - کره جنوبی در جام جهانی 2002 و آن گل طلایی می دانم که در واقع آخرین بازی ملی را آن گونه رقم زد .

 - 17 اسکودتو، اینتر امسال با قهرمانی به رکورد شما  می رسد، شما این مقام را ستاره دار می نویسید یا بی ستاره؟

  ستاره دار. مگر جز این است که آن ها در اکثر بازی هایشان پیروز شده اند.

 - بازی پر اضطراب شما کدام بوده است؟

  در شروع کارم با اودینه. باتیستینی و لیدهولم بودند که بین دو نیمه در رختکن به من گفتند که دستپاچه نشو! باید بازی کنی! راست می روی یا چپ؟ فقط توانستم جواب بدهم که راست را می خواهم.

 - چرا تیم هایی مانند جنوا یا کالیاری زمانی نامی بودند، اما در حال حاضر حرفی برای گفتن ندارند؟

  آن ها فقط به ماندن فکر می کنند نه به جام قهرمانی. آنها باید شجاعت و جرأت را در خود تقویت کنند. 10-15 سال پیش جنوا که در سن سیرو بازی می کرد همه به احترامشان بر می خواستند و همیشه یک دیو متوحش ایتالیا محسوب می شد اما امروز اگر بهتر بازی کنند ...

 - تیم مورد علاقه شما در حال حاضر:

  بارسلونا. 3 قانون توپ، میدان ، چینش صحیح.

 - بهترین بازیکنی که با آن روبرو شده اید؟

  دیگوآرماندو مارادونا

 - به ما بگویید: مالدینی با داشتن 40 سال سن هنوز محبوبیت خود را حفظ کرده است در حالی که در انگلستان بازیکنان با 17 سال سن چنین هستند.

 - لازمه شروع کار 17-16 سالگی است اما این یک اصل نیست. در منچستر یونایتد که تمام دنیا را زیر سلطه خود دارد شما به وفور این چنین می بینید و نمی توان با ایتالیا که سن و قد مطرح نیست قیاس کرد.

 - اگر پست ریاست جمهوری را به شما بدهند، چه کاری را برای ورزش ایتالیا انجام خواهید داد؟

  فعالیت جسمانی را از مدارس شروع می کردم که علاج آن به دست معلمان ما می باشد. امروز فرزندان چاق را به وفور می توان دید که تمامی جلسات سرگرمی شان به پلی استیشن و امثال آن ختم می شود.

 - فعالیت اخیر پائولو مالدینی؟

  همدردی با «دیوید سانتون». او واقعاً متشخص است.

 - چه مدلی را می پسندید و چرا؟

  «آنتونیو کابرینی». واقعاً از داستان زندگی او لذت می برم. از کارهایش که در آن ملیت خود را حفظ کرده خوشم می آید. او از سال 1978 شروع کرده است.

 - خداحافظی های پی در پی از تیم ملی، چرا ما ایتالیایی ها در کارهای سخت بهتر نباید عمل کنیم؟

  چون مردم خوش باور و تن پروری هستیم. ما در تمام سختی ها به راحتی خود را کنار می کشیم.

 - فرگوسن در منچستر یونایتد از سال 1986، آنچلوتی فقط 8 سال در میلان کار می کند اما در حال حاضر فرسوده و کهنه شده و یا حتی قصد جدایی از تیم را دارد؟

  این عیب فرگوسن است نه آنچلوتی. او مال یک فرهنگ دیگر است، ما با آن ها فرق می کنیم. ما ایتالیایی ها راحت تر شکست را قبول می کنیم.

 - به نظر تو کارلتو، می ماند؟

  اول گالیانی می فهمد و روز بعد به من ارجاع داده می شود ...

 - به تقویم که نگاه می کنیم: پائولو مالدینی 895 بازی با میلان، جام ها کم نبود؟

  مشکل کم بودن 7 جام در تمام این دوران را در خود حل کرده ام و اما دوست دارم 900 بازی را در پرونده خود داشته باشم و زمان بسته شدن آن در سن سیرو باشد. اما آخرین بازی ما در فلورانس است. هنوز هم شک دارم که آخرین بازی آن جا باشد یا 14 می در برابر رم.

 - آخرین نقشه؟

  نگاه کردن به جنازه های زلزله اخیر و قربانی های آن واقعاً برای من سخت بود. دوست دارم بازی آخر را به یاد آن ها انجام بدهم و آخرین توپ را برای آنها بفرستم تا حلقه های یاری را منسجم تر کنیم. پسرانم از دیدن مخروبه ها و اجساد منقلب شده بودند.

مترجم : الهه

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 25 اردیبهشت1388  |
 بعد از موفقیت های پياپی با كاپيتان ميلان

بعد از موفقیت های پياپی با كاپيتان ميلان

  خب شروع می كنيم؛ درآينده چه كاری را می خواهی انجام دهی؟

  پائولو: فكر می كنم تا 2-3 سال نمی توانم جواب قطعی اين سؤال رابدهم، اما ترجيح می دهم كه كاملاً بازی در كالچيو را به پايان برسانم.

  مربيگری به هيچ وجه، درست است؟

  پائولو: بله ، كار بسيار سختی است . من هميشه گفته ام كه هيچگاه مربی نمی شوم.

  ماركو فان باستن نظرش را تغيير داد؟

  پائولو: من حداقل برای چند مدت تغيير عقيده نخواهم داد.

  شغل خود را در اين 20 سال چگونه ديدی؟

  پائولو: خيلی خوب. مخصوصاً رختكن جو بسيار خوبی داشت، آن جا برای مدتی طولانی خانه ی من محسوب می شد. آن جا احساس جوان ماندن  به شما می دهد، شوخی و صحبت بدون هيچ گونه حسادتی.

  بدون هيچ گونه حسادتی در تمام مدت 20 سال بازی در ميلان؟!

  پائولو: من هرگز نمی گويم هيچ گونه حسادتی وجود نداشته، حسادت حتی بين بهترين دوستان نيز وجود خواهد داشت. مثلاً برای حمله كردن و موقعيت گل حتماً اين گونه حسادت ها وجود دارد. در غير اين صورت هيچ گونه گلی در بازی رد و بدل نخواهد شد. اين امری اجتناب ناپذيراست.

مترجم : الهه

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 7 اردیبهشت1388  |
 خداحافظی بدون تأسف

خداحافظی بدون تأسف

31 مارس 2009

  پدی انیو با بازیکن نمادین که برای 25 سال فوتبالیستی حرفه ای بوده و برای 31 سال همراه آث میلان بوده است صحبت می کند.

  این روزها ممکن است انتظار داشته باشید که پائولو مالدینی کمی احساس افسردگی کند. دو ماه دیگر، مالدینی 40 ساله سرانجام روی یکی از  برجسته ترین و موفق ترین دوران فوتبال درجه یک پرده خواهد کشید.

  او 25 سال را به عنوان فوتبالیستی حرفه ای گذرانده است و برای 31 سال کامل، از زمان پیوستن به آث میلان در نه سالگی در سال 1978، با یک باشگاه بوده است. با این وجود به نظر می رسد که تأسف برای مالدینی کلمه و احساسی بیگانه است. « من خیلی خوش شانس بوده ام، من در تمام زندگی ام در میلان بازی کردم، برای یک تیم خیلی خوب و خانواده ام همیشه در کنارم بوده اند. همه چیز کامل بوده است. من هر کاری را که می خواستم در دوران فوتبالم انجام بدهم، انجام دادم.»

  مالدینی همیشه مانند یکی از سالم ترین زوایای فوتبال ایتالیا به نظر رسیده است. نه تنها مدافع چپی جادویی، بلکه مردی فوق العاده زیبا که یک زندگی نمونه در داخل و خارج از میدان را هدایت کرده است.

  در کشوری که رسوایی های مربوط به فوتبال به فراوانی قارچ ها در یک صبح مرطوب سپتامبر ناگهان ظاهر می شوند، مالدینی حقیقتاً نقشی در آن ها ندارد. دعوا با داوران، جروبحث با مربیان، ماشین های سریع و زنان بی حیا، هیچ کدام از این ها به دنیای پائولو مالدینی تعلق ندارند.

  هواداران نسل امروز فوتبال ممکن است تصور کنند که مالدینی خاطراتی تلخ از آن شب بدنام در استانبول در می 2005 که لیورپول شکست 0-3 مقابل میلان را به تساوی کشاند و سپس در ضربات پنالتی فینال لیگ قهرمانان را برد دارد. تصور این که خاطره ی آن شب مهیج در ترکیه مالدینی را آزار می دهد شکست در فهمیدن این مرد تلقی می شود. « چرا باید یک خاطره ی بد باشد؟ آن فینال یکی از بهترین فینال هایی بود که بازی کردم. ما واقعاً خوب بازی کردیم، خیلی بهتر از لیورپول و واقعاً خیلی بیشتر از آن ها استحقاق پیروزی را داشتیم اما ... این فوتبال است.»

  « گرچه آن شکست به این معنی بود که وقتی دو سال بعد دوباره در فینال با آن ها رو به رو شدیم، واقعاً مشتاق بودیم که انتقاممان را بگیریم. شاید دومین فینال بازی فوق العاده ای نبود اما مدرکی واقعی بود بر این که چه قدر مصمم بودیم و سپس در ادامه بوکاجونیورز را (در جام بین قاره ای) شکست دادیم تا ثابت کنیم که واقعاً تیم خیلی خوبی هستیم.»

  اگر به دنبال یک بازی می گردید که پائولو مالدینی ترجیح می داد هرگز انجام نمی شد، پس باید به بازی المپیک مارسی و میلان در مارس 1991 بازگردید که درست در آغاز وقت های تلف شده در پایان بازی برگشت یک چهارم نهایی جام قهرمانان نورافکن ها از کار افتادند. آن زمان، مارسی در آن شب 0-1 و در مجموع 1-2 (با احتساب گل زده در زمین حریف) پیش بود.

  میلان عملاً حذف شد. با این وجود در یک حرکت به وضوح غیر ورزشی (و انتقادی در ایتالیا)، سرپرست میلان آدریانو گالیانی تیم را از زمین خارج کرد و از بازی در سه دقیقه پایانی وقت تلف شده خودداری کرد. بهانه ی میلان آشکار بود. آن ها اعتراض می کردند که به خاطر از کار افتادن نورافکن ها بازی باید دوباره برگزار می شد. با این وجود یوفا دید کاملاً متفاوتی داشت و میلان را یک سال از حضور در رقابت های اروپایی محروم کرد.

  مالدینی می گوید که آن بازی هرگز نباید انجام می شد. اگر تمام تلاشت را بکنی و شکست بخوری خیلی بد است. اما خروج از میدان با عصبانیت حقیقتاً شیوه ی مالدینی نیست.

  مالدینی نقشی محدود را در زندگی سیاسی ایتالیا ایفا می کند. او بیش تر یک نماد ملی است تا فوتبالیستی حرفه ای. روزی که او را در مرکز تمرین میلانلوی میلان نزدیک وارسه دیدم، باشگاه پر از هوادارانی بود که برای بعد از ظهر به آن ها اجازه داده شده بود تا از مرکز دیدار کنند.

  در حالی که ما منتظر مالدینی بودیم تا حضور یابد، مأمور مطبوعات بپه پازینزا با موبایل او تماس می گیرد و مالدینی همیشه درست کار می گوید که در راه است و به زودی این جا خواهد بود. پازینزا می گوید باشه، اما پائولو راه طولانی دور باشگاه را طی می کند و در زمین چمن پشتی با ما رو به رو می شود، امروز مردم زیادی این اطراف هستند.

  پازینزا و مالدینی هر دو می دانند که اگر او به طور اتفاقی با اتوبوس های پر از هوادار برخورد کند، برای نیم ساعت بعد آن جا گیر خواهد کرد تا امضا بدهد و در مقابل دوربین موبایل ها ژست بگیرد.

  البته این روزها تیم ملی ایتالیا به طور چشمگیر در دفتر خاطرات مالدینی ایفای نقش نمی کند. رکورد دار بازی در ایتالیا با 126 حضور، از حذف بدنام از جام جهانی 2002 توسط کره جنوبی تحت مربیگری گاس هیدینک برای ایتالیا بازی نکرده است.

  او در چهار جام جهانی ( 2002 و 1998، 1994، 1990 ) بازی کرد و حداقل در دو جام به پیروزی نزدیک شد. به یاد بیاورید، در فینال 94 در آمریکا ایتالیا در ضربات پنالتی از برزیل شکست خورد و احتمالاً آن ها بدشانس بودند که در مرحله نیمه نهایی 1990 در ناپل با شکست دوباره در ضربات پنالتی از آرژانتین از دور رقابت ها کنار رفتند.

  با توجه به این شکست ها، این سؤال برای ما پیش آمد که او سه سال پیش با چه احساسات مبهمی موفقیت تیم مارچلو لیپی در آلمان را تماشا کرده بود. او اولین کسی است که تصدیق می کند احساساتش به راستی مبهم بودند: «من در فاصله ای دور در آمریکا بودم، بنابراین تا مرحله ی نیمه نهایی به ندرت چیزی می دیدم. یقیناً فینال را دیدم، برای آن ها خیلی خوشحال بودم اما برای خودم ناراحت بودم، چون وقتی من بازی می کردم خیلی به پیروزی نزدیک شده بودیم... اما می دانید من در زندگی خیلی چیزها داشته ام پس نمی توانم شکایت کنم.»

  با نگاه به مسابقه ی هفته آینده ی ایتالیا و ایرلند در باری، او هیچ چیز را پیش بینی نمی کند. او برای شروع می گوید که واقعاً خیلی ایرلند تراپاتونی را ندیده است. با این وجود، با توجه به این که تراپ در تشکیلات ایتالیا مربیش بوده است، از شروع خوب او با ایرلند شگفت زده نیست.

  « به محض این که او برای آن چه در اختیار دارد برنامه ریزی کند، او مردی است که هم از بازیکنان و هم از شیوه ی بازی آن ها استفاده ی کامل را می برد. این ایرلند در حال حاضر به وضوح تیمی خیلی منظم در دفاع است، شاید گاهی ضد حمله کند، گاهی اوقات این تنها راه نتیجه گرفتن است.»

  البته مالدینی در بازی های تاریخی ایتالیا و ایرلند در جام های جهانی 1990 و 1994 حضور داشت. عجیب این که او خاطرات مبهمی از آن دو بازی دارد. در سال 1990 در پیروزی 0-1 در مرحله ی یک چهارم نهایی در ورزشگاه المپیک رم ایرلند رقیب سرسختی بود، آن قدر سرسخت که ایتالیا سیستم دفاعی اش را کاملاً تغییر داد تا با دفاع پنج نفره بازی کند.

  با این وجود از او بپرسید که چه کسی گل پیروزی را به ثمر رساند و او کاملاً فراموش کرده است. تنها زمانی که نام توتو اسکیلاچی به میان می آید، او به طور مبهم به یاد می آورد: « مسئله این نیست که آن بازی خیلی وقت پیش اتفاق افتاد بلکه این است که من بازی های زیادی را در این مدت انجام داده ام... کارت حافظه ی من پر است. توجه کنید، جام جهانی 90 ایتالیا تجربه ی بزرگی بود حتی با این که مایه ی نومیدی بود. منظورم این است که، شاید بردن آن سرنوشت ما نبود اما باید حداقل به فینال می رسیدیم. به یاد بیاورید که ما بدون حتی یک گل خورده به نیمه نهایی رسیدیم.»

  « با این وجود من بازی سال 1994 در ورزشگاه جاینتز را که ایرلند واقعاً ما را با مشکل مواجه کرد به یاد می آورم (ایرلند با گل ری هاوگتون پیروز شد). انتظار می رفت که ما آن بازی را ببریم اما شکست از ایرلند واقعاً جام جهانی ما را در مسیر اشتباهی شروع کرد و سپس در بازی بعد مقابل نروژ دروازه بان ما اخراج شد... اوه وای، وای، چه شروع تلخی... و سپس در نهایت ما به فینال راه یافتیم، و در ضربات پنالتی شکست خوردیم، اما این فوتبال است.»

  با نگاه به دوران طولانی او – ما از بیش از 1000 بازی تراز اول حرف می زنیم – یک بازی است که مالدینی آن را به وضوح به یاد می آورد. یعنی اولین بازی او در سری A در ژانویه ی 1985 در 16 سالگی در یک بازی خارج از خانه مقابل اودینزه: « من می دانستم که امکان داشت بازیکن سری A شوم. مربی ما لیدهولم (سوئدی) احتمالاً مربی کاملی برای جوانان بود، او خیلی آرام و امیدبخش بود. او فشار روحی مرا زیاد نکرد که خوب بود، چون پیش از آن خودم خیلی عصبانی بودم.»

  با دیدن مالدینی آرام امروز، تصور این که او هرگز عصبانی شده باشد سخت است، البته اولین بازی در 16 سالگی اولین بازی است، حتی برای پائولو مالدینی. با این فکر در ذهن هم، او هیچ تلاشی نکرده تا پسر 12 ساله اش کریستین را از تلاش برای پیروی از راه حیرت آور پدرش بازدارد.

  روی هم رفته این کاری بود که خودش انجام داد، با توجه به این که پدرش چزاره کاپیتان تیم میلان در شکست بنفیکا در پیروزی جام قهرمانان 1963 بود. او می گوید: « فوتبال آن قدر به من داده است که چرا نباید اجازه دهم او (کریستین) شانسش را امتحان کند و تلاش کند.»

  او دو علاقه ی کاری دارد که قصد دارد پس از بازنشستگی آن ها را دقیق تر دنبال کند، یکی کار تولید لباس و دیگری شرکت تعمیر خانه ی سطح بالا که با چندین همکار آن را تشکیل داده است. به جز این، صبر کنید و ببینید. و او بیش تر دل تنگ چه چیزی خواهد شد؟

  « احتمالاً بهترین لحظات من این جا در میلانلو در زمین تمرین بوده اند. این چیزی است که بیش تر از همه دل تنگ آن خواهم شد، بودن در زمین یا رختکن با افرادی از نقاط مختلف، این جو، دلم برای آن تنگ خواهد شد.»

  و آخرین بازی؟ او می گوید که فقط می خواهد یک بازی واقعی باشد، یکی از آخرین بازی های این فصل میلان در سری A ، احتمالاً یا در خانه با آ اس رم یک هفته مانده به پایان رقابت های فصل یا خارج از خانه با فیورنتینا در هفته ی آخر.

  چون این بازی ها ممکن است با در معرض خطر بودن جایگاه لیگ قهرمانان بازی های مهمی باشند خیلی خوب خواهد بود. «من تصور برنامه ریزی چیزی خاص را دوست ندارم، یک بازی واقعی را ترجیح می دهم و سپس پس از آن، هرچه بادا باد.»

برچسب کاتناچیو نه تنها مخصوص ایتالیایی ها

  به عنوان یکی از بزرگ ترین مدافعان بازی مدرن، این که مردم بازی خوب تدافعی را با بازی منفی همراه می کنند پائولو مالدینی را ناراحت می کند.

  مخصوصاً، او این حقیقت را که منتقدان غیر ایتالیایی به طور مداوم فوتبال ایتالیا را به بیش از اندازه تدافعی بودن و انجام بازی بدنام کاتناچیو متهم می کنند آزاره دهنده می داند. در حقیقت این روزها بعضی از تدافعی ترین فوتبال ها حداقل در رقابت های اروپایی، توسط رقبای انگلیسی خیلی ستایش شده بازی می شوند.

  « وقتی منچستریونایتد و لیورپول را در بازی های خارج از خانه می بینم، آن ها تدافعی ترین تیم هایی هستند که دیده ام. آن ها تمام مسابقه را در نیمه ی زمین خود بازی می کنند... اما حالا که دفاعی بودن را یاد گرفته اند شروع به نتیجه گرفتن در اروپا کرده اند.»

  « گاهی مردم نفرت خود را از تیم هایی که سخت دفاع می کنند نشان می دهند، با این حال این چیزی است که در مورد خیلی از بهترین تیم های امروز دنیا نادیده گرفته شده است. دفاع خوب داشتن آن قدر آسان یا منفی که به نظر می رسد نیست. مسلماً هواداران همیشه از شما می خواهند که فوتبالی تهاجمی و تماشایی بازی کنید اما داشتن چهار نفر در دفاع که با هم خوب بازی کنند و با هم حرکت کنند قطعاً آسان نیست.»

  « ما تیم هایی داشته ایم که در دفاع خوب کار کرده اند اما بیش تر از تیم های دیگر هم حمله کرده اند.»

  « وقتی درباره ی تیم های میلانی که در آن ها بازی کرده ام فکر می کنم، نه فقط در باره میلان ساکی (گولیت، فان باستن، رایکارد و دیگران)، بلکه تا تیم امروز زیر نظر آنچلوتی، ما همیشه بازیکنان خوبی داشته ایم، اغلب بازیکنان خلاق ریزنقش با مدافع آخرهای تهاجمی و همه متمایل به حمله – گاهی فکر می کنم که خیلی متمایل به حمله بوده ایم.» 

  دوران مالدینی

  متولد : 26 ژوئن 1968

  اولین بازی در سری A : اودینزه – میلان ، 20 ژانویه 1985

  باشگاه ها : آث میلان از 1978 تا 2009

  حضورها : بازی های سری A : 638

  لیگ / جام قهرمانان : 143

  بازی برای ایتالیا : 126

  جام یوفا : 15

  جام حذفی ایتالیا : 82

  عناوین : 7 عنوان سری A

  5 جایزه لیگ / جام قهرمانان

  2 جام بین قاره ای

  5 سوپر جام اروپا

  1 جام حذفی ایتالیا

  1 جام باشگاه های جهان

  بهترین رقیب : مارادونا

  بهترین هم تیمی : مارکو فان باستن

  بزرگ ترین تأثیر از بازیکن : فرانکو بارزی

http://www.irishtimes.com

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 22 فروردین1388  |
 و کریستین سومین نسل را می سازد.

و کریستین سومین نسل را می سازد.

مجله ی فوتبال آمریکایی 90soccer.com

  چنانچه موفقیت های قهرمانان زنده، چزاره و پائولو مالدینی، کافی نبودند، پسر پائولو، کریستین، جدیداً فرم های پسر مدرسه ای را با آث میلان در نه سالگی امضا کرده است.

  زمانی که شخصی به بزرگ ترین نام ها در فوتبال اروپا فکر می کند، یک اسم بالای تمام اسامی قرار می گیرد، مالدینی. دیروز چزاره مالدینی بود، کاپیتان آث میلان در فتح اولین جام اروپایی در سال 1963 و فوتبالیستی افسانه ای برای باشگاه و کشورش. امروز پسرش پائولو است، 37 ساله و در حال بازی در بیست و دومین فصل فوتبالش همه برای آث میلان. فردا پسر پائولو، کریستین، خواهد بود، هم اکنون در سیستم جوانان آث میلان.

  در حالی که چزاره به عنوان مربی نام بزرگ تری برای خودش ساخته تا به عنوان بازیکن، پائولو مطمئناً یکی از با کلاس ترین حرفه ای هایی است که صحنه ی بازی را زینت بخشیده اند. او متولد سال 1968 است، زمانی که باشگاه پدرش عازم دومین نبرد موفق جام اروپایی خود شد، هرگز در مورد جایی که پائولو فوتبالش را آغاز خواهد کرد شکی نبود. مالدینی از اولین بازیش در تیم اصلی در سال 1985 تنها در 16 سالگی، یک عضو کامل از هفت اسکودتوی متناوب و چهار جام اروپایی در بین جشن ها ی بی شمار دیگر برای روسونری بوده است. در صحنه ی بین المللی مالدینی رکورد 126 بازی برای ایتالیا را به ثبت رسانده، که اوج آن حضور در فینال جام جهانی 1994 بوده است. به دنبال بازنشستگی اش از تورنمنت 2002 ، او در مقابل دادخواست های شش ماهه برای بازگشتش مقاومت کرده است، و هم اکنون ترجیح داده که تابستان هایش را با خانواده اش بگذراند. او برای استفاده ی بهتراستراحت می کند، هیچ بازیکنی به جز دیدا دروازه بان تیم در فصل 05/2004 در سری A بیش از پائولوی 36 ساله بازی نکرده است.

  90:00 با مالدینی مصاحبه کرده تا از او در مورد تفاوت های تولید نسل در خانواده و باشگاهش، موفقیت های شخصی اش و امیدها و ترس های او برای پسرش که دوران فوتبالش را در پیراهن قرمز و مشکی معروف میلان آغاز کرده، بپرسد. 90:00 وقت پائولو را گرفته تا زندگی کردن با نام پدرش و امیدها و ترس هایش برای سومین نسل مالدینی ها که راه راه قرمز و مشکی معروف میلان را می پوشد، منعکس کند.

  90:00 : پدرت چزاره بازیکن و مربی موفقی با میلان و ایتالیا بود. زندگی با موفقیت ها ی قابل توجه او چگونه بود؟

  مالدینی: همه همیشه در مورد پدرم می پرسند و در آغاز دوران فوتبالم خیلی ها ادعا می کردند که من به واسطه ی نامم خوش شانس بوده ام. این ضربه ای برای من بود تا بهترین حالتم را نشان دهم و ثابت کنم که تنها به خاطر استعداد و ثباتم این جا هستم.

  90:00 : آیا او به عنوان بازیکن شخص محرکی برای تو بود؟

  مالدینی: پدرم بازیکن بزرگی بود که در اولین قهرمانی جام باشگاه های اروپا در سال 1963 کاپیتان میلان بود، اما من واقعاً او را به عنوان بازیکن به یاد نمی آورم. من در بچگی زیر نظر آموزش های او در تیم های جوانان میلان بازی کردم اما واقعاً بیش تر در مورد مرد بودن و گرایش صحیح به بازی از او درس گرفتم تا از دیدگاه فنی. ترجیح می دهم که به او به عنوان پدر فکر کنم. و به عنوان یک پدربزرگ او شگفت انگیز است. واقعاً نمی توانم به عنوان مربی در مورد او قضاوت کنم. او رقابت های بزرگی را در سِمَت مربیگری میلان و تیم ملی برده، و به دست خودش کارهای زیادی را انجام داده است.

  90:00 : تو در سال 1994 جایزه ی بازیکن سال ورلدساکر را دریافت کردی؛ آیا خودت را در کلاس مشابه برندگان قبلی این جایزه مانند پلاتینی، روسی و زیکو می بینی؟

  مالدینی: مقایسه کردن تملق است اما من هرگز این را نخواهم گفت. این، افتخار بزرگی برای من است که بدانم مردم زیادی مرا این قدر زیاد مورد توجه قرار می دهند. این یک موضوع خاص غرور است به این دلیل که مدافعان معمولاً نسبت به گلزنان توجه کمتری از هواداران و رسانه ها دریافت می کنند. ما بیش تر در موتورخانه هستیم تا در شرف کسب افتخار. هر موفقیتی که من کسب کرده ام منحصر به اعتبار خودم نیست. مردم و تأثیرات دیگری در دوران بازی من وجود دارند که شایسته ی قدردانی هستند. فرانکو بارزی برای سال ها کاپیتان و هم کار من بود. به نظر من، او برای تأثیرش در باشگاه و فوتبال ایتالیا و بین المللی خیلی کم مورد توجه قرار گرفته است. او مرد کم حرفی است اما در عوض به واسطه ی اعمالش در زمین حرف می زند.

  بقیه ی مصاحبه در مجله است.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 22 فروردین1388  |
 مصاحبه با پائولو مالدینی

مصاحبه با پائولو مالدینی

  میلان، 29 دسامبر، پائولو مالدینی درآخرین جشن فوتبالی خود حضور دارد. او امشب از اوایل شروع کار خود به تیم را لحظه به لحظه به یاد می آورد تا در ژوئیه به شغل پایان بخشد.

  در یک مصاحبه که شبکه میلان با او به انجام رساند، کاپیتان تیم روسونری تمام رویدادهای سال 2008 را اعم از مسائل تیم، مسابقات جهانی و جام یوفا و یازیکنان جدید الورود به تیم را گزارش داد.

  - پائولو، مختصر بگو که سال 2008 چگونه سالی بود؟

  - در سطح حرفه ای ، سال خوبی را گذراندیم و از آن خشنود و راضی هستیم. من توانستم فوتبال خود را ادامه دهم بدون این که حتی زانوهایم مرا آزار دهند و مجبور به رفتن زیر تیغ های جراحی شوم. برعکس اتفاقات دو سال گذشته که برای من و یا برخی از دوستانم رخ داد. در مورد سطح کاری تیم می توانم بگویم که در بازی های دوستانه تابستانی خوب کار نکردیم، این روند روز به روز با ما همراه بود و ما بدتر می شدیم و تنزل داشتیم. اما در حال حاضر بهتر از پیش کار می کنیم.

  - در دوران ورزشی خود چیزهایی زیادی را به چشم دیده ای! در بازی دربی فقط به پیروزی فکر نمی کنید؟

  - دقیقاً، ما سال 1999 اسکودتو را فتح کردیم که به نظر می آمد این امر برای ما دائمی و دنباله دار باشد. در آن زمان ما قدرت و نیروی بدنی خوبی داشتیم که قابل قیاس با حریفان  نبود و غیر قابل دسترسی بودیم. هم اکنون، مسابقات سخت تر شده و رقابت ها نیز تنگاتنگ تر و رحم کردن به اینتر ممکن نمی باشد. این تیم مجبور است بازی خوبی را ارائه دهد، چون سرنوشت بازی با نبرد سخت گره خورده است و این آخر فصل است که تیم موفق و برنده را معرفی می کند.

  - هم اکنون آمادگی لازم برای ایجاد موقعیت گل در بازی دربی را دارید؟ بازی بین اینتر و میلان موقعیت های مختلف غیر قابل پیش بینی دارد!

  - بله، ما از نیروی جسمانی خوبی برخورداریم و همچنین کیفیت لازم را برای یک بازی خوب داریم. همچنین باید نیروی خود را برای پیروزی در جام یوفا نیز حفظ کنیم.

  - و جام یوفا ؟

  - هم اکنون به مرحله حساسی از جام یوفا رسیده ایم. چون به وضوح مشخص است که بین این جام و جام باشگاه های اروپا تفاوت های اندکی وجود دارد. مسابقات جام یوفا جدید تر است اما ارزش آن بی شباهت با جام قهرمانان نیست.

  - به نظر شما، بعد از رفتن شما در آخر این فصل گزینه برتر جایگزینی شما چه کسی خواهد بود؟

  - بوریلو. او همیشه خوب کار کرده است هر چند که در آخر کمی بدشانس است. او در عملکرد خود مستعد و بدون هیچ گونه شکی کار می کند که این خود یک مسئله اساسی است. من فکر می کنم بعد از اتمام این فصل گزینه مناسب برای ادامه دادن او باشد.

مترجم : الهه

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 17 فروردین1388  |
 پائولو مالدینی خودش توقف خواهد کرد.

« نیازی نیست کسی به من بگوید که بازی کردن را متوقف کن : پائولو مالدینی خودش توقف خواهد کرد.»

  همه چیز با یک جفت کفش تنگ شروع شد و اکنون بیست سال در یکی از بهترین باشگاه های اروپا است، و پائولو مالدینی به درستی این هفته باهواداران میلان جشن می گیرد، اما پائولو مالدینی واقعی خارج از میدان چگونه است و واقعاً چه فکری در مورد دوران فوتبال خود می کند؟ پائولو مالدینی یکی از خوش قیافه ترین مردان سیاره و یکی از موفق ترین فوتبالیست های تاریخ،  یک متأهل خوشبخت و پدر دو بچه است. شخصی صمیمی که شما انتظار ملاقات با او را دارید، باید بگویم ابداٌ نه، او در حالی که به یکی از اتاق های کنفرانس در زمین تمرین میلان قدم می گذارد یک دنیا دور از بازیکن حرفه ای جدی که شما درون زمین می بینید به نظر می رسد. او در حال صحبت کردن با موبایلش است و می خندد، اما سریعاً موبایلش را قطع می کند و در جیبش می گذارد « شنیده ام که استفاده از موبایل در طول یک مصاحبه مؤدبانه نیست.» این را می گوید و به طور آشکار تلفنش را به خاطر من در جیبش می گذارد. دوستانش به شما خواهند گفت این خصوصیت پائولو مالدینی را در خود خلاصه می کند؛ او همیشه در حال فکر کردن به دیگران است، قسمتی به این دلیل که او طبیعتاً خیلی سخاوتمند و خوش برخورد است و بیشتر به این دلیل که هنوز، در 36 سالگی بعد از تمام پیروزی هایی که به دست آورده، نگران افکار مردم است.

  من به او می گویم که می خواهم در مورد پائولو مالدینی واقعی بدانم، اما برای این که او را آسوده بگذارم ما به صورت سطحی در مورد این مسئله صحبت می کنیم، پائولو مالدینی در خانه چه می کند؟ سرگرمی های او چه هستند، رفتن به سینما، مطالعه؟ « من معمولاً به سینما نمی روم، چون ساعت ها خیره شدن  به روبرو برایم سخت است. ترجیح می دهم در خانه فیلم تماشا کنم بنابراین می توانم در حین تماشای فیلم با همسرم در مورد آن بحث کنم. ما همیشه دیدگاه های متنوعی داریم ولی در مجموع از یک چیز لذت می بریم.» همسرش زنی است که ما همیشه به او حسادت می ورزیم. اگر تصور کنیم که او به دوران فوتبالش بیش از هر چیز افتخار می کند پائولو مالدینی واقعی را نمی شناسیم، آن چه که او بیش از همه به آن افتخار می کند آدریانا فوسا، همسرش که 10 سال است با او زندگی می کند و دو پسرش، کریستین 8 ساله و دانیل 3 ساله هستند. در طول مصاحبه ی ما او بارها در مورد همسرش صحبت می کند. « مطالعه کردن را دوست دارم، اما نه برای مدتی طولانی، در یک دوره ی زمانی کوتاه از آن لذت می برم. اما نه مانند همسرم که می تواند برای ساعت ها تا پایان کتاب بخواند.» در مورد سرگرمی های دیگر چه طور، آیا او بازی جدید بازیکنان حرفه ای فوتبال را دوست دارد؟ « گلف؟ نمی توانم خودم را در حال گلف بازی کردن تصور کنم. تنیس برای من جالب تر است، اما به طور میانگین هر دو سال یک بازی انجام می دهم! حقیقت را بگویم زمانی که با میلان نیستم وقتم را با پسرانم می گذرانم یا با کامپیوترم کار می کنم یا به موسیقی گوش می دهم.»

  دوران فوتبال او هم اکنون به 20 سال بازی در سری A و بیش از 750 بازی کشیده شده است، او در خانه چگونه با این مسئله برخورد می کند؟ « در خانه ی من، ما حداقل بعضی از قسمت های مهم دوران فوتبالم را داریم. پدرم ابداٌ چیز زیادی ندارد، شاید مادرم مقداری عکس از او داشته باشد، نهایتاً 30 تا. همسرم همیشه به من می گوید: "ممکن نیست که چیزی را نگه داری؟" گالیانی چند مدل کوچک از جام هایی که برده ایم به پسرم کریستین داده، لیگ قهرمانان 2003 و جام حذفی. من مدال های جام جهانی 1990 و 94 را در خانه دارم وهم چنین مقام اول در رقابت های فوتبال ارتش، خنده دار است، این تنها چیزی است که با تیم ملی برده ام! همسرم این مدال ها را برای من قاب گرفته است. من واقعاً عکس های دوران ورزشی خود را دوست ندارم، اما حداقل با آن ها آدریانا را که از عدم وجود نشانه های واقعی دوران ورزشی من شگفت زده است، خوشحال می کنم. او برای این که به من کاری برای انجام دادن بدهد، مرا مجبور کرد که تمام عکس ها را روی یک دیسک نرم ذخیره کنم، چون من کار کردن با کامپیوتر را دوست دارم و به اندازه ی کافی خوب هستم. مشکل این جاست که وقتی سرانجام کارم به پایان رسید دیسک را گم کردم.» مالدینی تصدیق می کند که این خصوصیت اوست. « من حواس پرتم. گاهی ممکن است بهترین دوستم در خیابان از کنارم بگذرد و متوجه نشوم. من این گونه هستم، به اندازه ی کافی به مردم نگاه نمی کنم، کمی تلاش می کنم تا فرار کنم.» چیزی که تصورش سخت است، زمانی که شما می بینید او چه بزرگسال با اعتماد به نفسی شده است، این است که مالدینی در بچگی خجالتی بود. « زمانی که جوان تر بودم خیلی خجالتی بودم، اما اکنون تغییر کرده ام. مطمئناً دیگر در مورد مردمی که به طرفم می آیند و از من امضا می خواهند نگران نیستم، و می دانم که باید به آن ها نگاه کنم! من واقعاً شخصی بسیار اجتماعی هستم اما دوست دارم اول مردم را بشناسم. گاهی اوقات به طور ناخودآگاه یک دیوار دور خودم می سازم.» پائولو خیلی سریع تصدیق می کند که این «دیوار» مردم را دور نگاه می دارد. « من خیلی در روابطم محتاط بودم، مانند خیلی از مردم در جوانی، از اشتباه کردن می ترسیدم. تمایل داشتم که فاصله ام را حفظ کنم و این کار را به اندازه ی کافی دوست داشتم. هم چنین روزنامه ی بیشتری می خواندم، چیزهایی را که آن ها در موردم می نوشتند می خواندم و در دوره های بد به خودم می گفتم "چه طور می توانند چنین چیزهای بدی بنویسند در حالی که کمی از آن هم حقیقت ندارد؟" به موضوع اولیه بازمی گردم، هنوز هم گاهی اوقات حصاری را به وجود می آورم اما متکبر نیستم، واقعاً نیستم، من با خانواده ام متفاوتم، همین طور با دوستان و هم تیمی هایم. یک میراث واقعی از عصر ساکی باقی مانده است، بارزی، تاسوتی و گالی، گروهی که من در 16 سالگی وارد آن شدم. و بعد از آن بیلی است، البته ما رابطه ی ویژه ی زیبایی داریم؛ مسلماً هیچ حصاری با او وجود ندارد. ما خیلی چیزها را با هم تقسیم کرده ایم، با هم بازی کرده ایم، با هم پیروز شده ایم و شکست خورده ایم، حتی بعد از این که دیگران توقف کرده اند. با چند تا از هم تیمی هایم روابط زیبایی دارم؛ رختکن پیوندهایی قوی به وجود می آورد.»

  بدترین قسمت دوران ورزشی اش چیست؟ مطبوعات؟ یا شاید تصمیم مورنو در جام جهانی؟ « نه، وقتی که سن سیرو علیه ما بر گشت، مثل این بود که خانواده ات تو را جلوی گرگ ها بیندازند، یا دائماً در جمع با تو دعوا کنند. باشگاه برای دو فصل تقلا کرده بود تا این که سرانجام در سال 1999 اسکودتو را فتح کردیم. در آن روز در پروجا من و بیلی به رختکن رفتیم تا تنها جشن بگیریم، این کار خیلی به ما آسیب رساند. مردم می گفتند شما با تجربه های بدی بزرگ شده اید و این حرف در مورد من حقیقت داشت، مثل این بود که تمام مردمی که در جوانی درباره ی من فقط به عنوان پسر چزاره صحبت می کردند همه جا بودند. من فكر می كردم كه به اين مسئله به عنوان يك پسر عادت کرده بودم اما در 30 سالگی هنوز باعث آزارم می شد. اين زورگويانه بود، من از مردم متكبر متنفرم، در هر صورت، واکنش خوبی به این مسئله نشان نمی دهم.»

  احترام چیزی است که خیلی برای پائولو اهمیت دارد، و همیشه در زندگی، داخل و خارج از میدان، با اوست. احترام به نقش ها در فوتبال، اساسی است. « زاکرونی زیاد با بازیکنان صحبت نمی کرد، در عوض با یک گروه از بازیکنان قدیمی تر صحبت می کرد، با بیلی و من و آن موقع بود که آن ها ما را سناتورها صدا می زدند، در حالی که این سیاسی بود. بدیهی است که با آنچلوتی وضعیت متفاوت است، کار کردن با یک هم تیمی قدیمی می تواند مشکل باشد اما زمانی که شما به نقش مربی احترام می گذارید با هر کسی می توانید کار کنید. زمانی که دیمیتریو (آلبرتینی) رفت یا زمانی که آن ها تصمیم گرفتند قرارداد بیلی را تمدید نکنند برای من آسان نبود، برای ما، اما به عنوان یک حرفه ای شما باید تصمیمات مربی را قبول کنید. خوش بختانه مردم این بزرگی را داشتند که به یک اشتباه پی ببرند، همان طور که در مورد کاستاکورتا اتفاق افتاد. اگر چه آلبرتینی دوباره فرا خوانده نشد اما من مطمئنم که این تصمیم سختی برای کارلو بود، حتی برای دیمیتریو دردناک تر بود.»

  البته مربی ها افرادی هستند که پائولو تقریباً به آن ها عادت دارد. «اولین تمرین دهنده ی من در خانه بود، من آن زمان این را نمی دانستم چون پدرم هرگز سعی نکرد مرا تحت تأثیر قرار دهد. من تلاش می کنم که با پسرانم، کریستین و دانیل، رفتار مشابهی داشته باشم. کریستین می خواهد فوتبالیست شود و این مرا خوشحال می کند اما همیشه به او می گویم که امیالش را به یک ورزشکار محدود نکند. البته اگر او تصمیم بگیرد به طور جدی بازی کند نگران نخواهم شد چون من به او و به فوتبال ، به عنوان ورزشی که به تو کمک می کند تا رشد کنی، ایمان دارم. فوتبال ورزشی برای لذت بردن است، هیچ کس آن را برای پولدار یا مشهور شدن آغاز نمی کند، این ورزش به طور ساده تر مایه ی دلخوشی است.»

  از آغاز والدینش هر دو برای او حضور داشتند. « وقتی که بچه بودم پدرم از من پرسید که اگر می خواهم دروازه بان شوم، اما من واقعاً همیشه می خواستم یک مهاجم باشم، برای من این جالب بود که مالدینی سخاوتمند باشم و زننده ی همه ی گل ها باشم! ما در طبقه ی پنجم زندگی می کردیم و بهترین دوستم در طبقه ی اول زندگی می کرد؛ ما یک زمین آجر موزاییک بزرگ برای بازی کردن داشتیم و پدرم می آمد و بازی ما را تماشا می کرد. آن زمان بود که او تصمیم گرفت من باید یک دروازه بان باشم! شاید اگر شخصیت من متفاوت بود...»

  اگرچه همیشه پدر آن جا بود اما این مادر بود که اولین تأثیر را در دوران فوتبال پائولو گذاشت. « اگرچه پدرم در زمین آجر موزاییک با ما بازی می کرد اما این مادرم بود که زمانی که کار با میلان  را شروع کردم مرا برای بازی ها می برد، گاهی اوقات پدرم بعداً می رسید اما من ترجیح می دادم که فقط با مادرم آن جا باشم. مادرم ساکت بود، او مرا نصیحت نمی کرد و ابداٌ چیزی نمی گفت. ما هرگز در مورد فوتبال صحبت نمی کردیم. البته در کودکی اغلب با پدرم در مورد فوتبال صحبت می کردم، او از علاقه ی من خشنود بود. من اخبار مربوط به بازیکنان مختلف را از پدرم می پرسیدم. بعدها او برایم توضیح داد که چگونه فشار روانی ام را کنترل کنم و با مطبوعات کنار بیایم.» داشتن پدر به عنوان مربی چیزی بود که پائولو بعدها از آن لذت می برد. « مربی میلان شدن برای پدرم زیبا بود، او احساساتی قوی داشته که به طرز عجیبی هرگز با من در مورد آن ها صحبت نکرده است. شاید با مادرم صحبت کرده، نمی دانم، حداقل مادرم سعی کرده این مسئله را برای من توضیح دهد. پدرم مردی است که در صحبت کردن در مورد احساساتش مشکل دارد، مخصوصاً زمانی که مربوط به فوتبال باشد.»

  خود پائولو به بازی کردن برای میلان برای این مدت طولانی افتخار می کند. « میلان شهر من است، حتی با این که یک کلمه ی لهجه دارهم بلد نیستم اما احساسی را که در میلان به عنوان بودن در خانه ام داشته ام، هرگز در هیچ شهر دیگر دنیا نداشته ام. بنابراین بازی کردن برای میلان یک افتخار بوده است.»  

  و در مورد بازنشستگی، پائولو مطمئن است که می خواهد کاری انجام دهد. « می خواهم کاری داشته باشم. من آدمی هستم که باید چیزی داشته باشم تا سخت روی آن کار کنم. دوست دارم در زمینه ی فوتبال کار کنم، اما به عنوان یک مربی هرگز، به اندازه ی کافی قوی نیستم، این کار خیلی سخت است و می تواند ظالمانه باشد، این کار برای من ساخته نشده است. هنوز واقعاً برنامه ی مناسبی ندارم.» یک چیز یقیناً مشخص است، هیچ کس نباید او را مجبور به ترک بازی کند. « نیازی نیست کسی به من بگوید که بازی کردن را متوقف کن؛ پائولو مالدینی خودش توقف خواهد کرد و تنها کسی است که می تواند.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 12 اسفند1387  |
 بازی های مالدینی

بازی های مالدینی

  ده بازی در سری A که شدید ترین خاطرات و احساسات را بر روی مالدینی به جای گذاشته اند: از اولین بازی در اودینه تا مسابقه ی پلی- آف جام یوفا مقابل سمپدوریا؛ از پیروزی در ناپولی تا دربی 0- 6  و همین طور بعضی از بد ترین بازی ها. 10 بازی به علاوه ی اولین بازیش که در مجموع 11 بازی می شود. 11 بازی در سری A که برای همیشه در ذهن سن پائولو باقی خواهند ماند.  

  ما واقعاً حساب جشن های او و رکوردهایی را که یکی پس از دیگری فرو ریخته است از دست داده ایم، اما پائولو مالدینی همیشه به جلو می نگرد. اگر کسی از او بخواهد که به گذشته بازگردد، او این کار را با دقت و ملاحظه ی زیاد به گذشته انجام می دهد، و حکایات و درس هایی را که در آن زمان فرا گرفته و هنوز می توانند برای او و دیگران هم امروز و هم در آینده سودمند باشند بازگو می کند. او به زودی پانصدمین بازیش را در لیگ انجام خواهد داد، با این حال هنوز فیزیک بدنی اش کامل و اراده اش دست نخورده است، پیراهن قرمز و مشکی دوباره مانند سال 1986 می درخشد. انتخاب 10 بازی، شاید نه زیباترین بازی ها بلکه با مفهوم ترین ها آسان نیست: این جا ما در مورد دوره های مختلف صحبت می کنیم: اولین بخش با لیدهولم در اولین بازیش و سپس جانشینی کاپلو، سپس ساکی و پس از آن، دوباره کاپلو بدون فراموش کردن تابارز و بازگشت های مشکل، حس شیرین مربیگری پاپا چزاره تا امروز، با چهره ی مطمئن کارلو آنچلوتی. اما بگذارید به کاپیتان اجازه ی صحبت کردن بدهیم.

23 می 1987 : میلان- سمپدوریا 1- 0  بازی در زمین بی طرف در ورزشگاه کامونته در تورینو

  یک بازی که به دو دلیل مهم در خاطر باقی خواهد ماند. اولین دلیل این است که بعد از چند سال تنزل، سرانجام میلان توانست با یک بازی قاطعانه پیروز شود و در موقعیت مشابه به یک هدف مهم برسد. صلاحیت اروپایی برای دوره ی جدید تحت تسلط برلوسکونی، که کمی بیش از یک سال در این پست بود، بنیادی بود. ما برای این بازی فوق العاده آماده بودیم، این بازی یک بازی سخت و متوازن بود. دومین دلیلی که این بازی را خیلی مهم کرده بود این بود که فابیو کاپلو، که پس از مربیگری تیم جوانان در آن زمان مربی تیم اصلی بود، همه را متقاعد کرد که به خوبی می تواند در این سطح مربیگری کند. پس از آن فصل و 4 سال پس از آن، او مدیر مدیولانوم شد و سپس جانشین ساکی شد و من همیشه باور داشته ام که آن پیروزی مقابل سمپدوریا نقطه ی آغاز کار او بود.

25 اکتبر 1987 : ورونا- میلان 0- 1

  ما با جدیت بسیار هوادار پروژه ی ساکی بودیم. هیچ گاه فراموش نخواهم کرد که او در ماه ژوئن در طی تعطیلات با من تماس گرفت و مرا مجبور کرد که سفر دریایی در قایقم را متوقف کنم و بیش از یک ساعت مرا پشت خط تلفن در تالار هتل در لباس شنا نگه داشت. او دیوانه ی فوتبال بود اما خیلی چیزها به ما یاد داد که هرگز آن ها را فراموش نمی کنیم. او در شرف اخراج بود؛ ما خوب بازی می کردیم اما نتایج مطلوبی به دست نمی آوردیم و به حذف غیر منظره از جام یوفا، که با زحمت و سختی بسیار صلاحیت آن را داشتیم، تن داده بودیم. گل پیروزی زده شده توسط ویردیس نوعی رهایی بود، که به ما اجازه داد تا با شیوه ای آزاد بازی کنیم و بدین گونه ساکی از اخراج احتمالی نجات یافت. از بعد از آن اتفاق، شاید ما جوخه ی درخشان 4 سال بعد را هرگز ندیده ایم. هم چنین در این روز دوستم بیلی کاستاکورتا اولین بازیش در سری A را انجام داد که این هم خاطره ی خوبی است.

1 می 1988 : ناپولی- میلان 2- 3

  چه قدر معنی و وزن می توانم به این عکس در آلبومم بدهم؟ بی اندازه. این اوج یک مسابقه ی پایان ناپذیر بود، مسیری که شاید هرگز در تمام تاریخ سری A دیده نشده، گر چه موارد زیاد دیگری از این که یک تیم اسکودتو را در آخرین دقیقه برده باشد وجود دارد. ما با بی اعتمادی در استادیومی پیروز شدیم که تمام تماشاگرانش در پایان مسابقه به طور ایستاده ما را تشویق کردند. ما مدافع قهرمانی ایتالیا را با دیگو مارادونای بزرگ، رقیبی که در تمام دوران ورزشی ام بیش از همه او را تحسین کرده ام، شکست داده بودیم. در طول آن 90 دقیقه، حاصل جمع تمام ویژگی هایی که بعد ها به ما اجازه دادند تا همه ی این عناوین را کسب کنیم وجود داشت: 1 اسکودتو، 2 جام قهرمانان، 2 جام بین قاره ای، 1 سوپر جام ایتالیا و 1 سوپر جام اروپا. شاید ما در آن روز با هر شیوه ی دیگری غیر از سبک تهاجمی و تماشایی نتیجه ی خوبی را کسب نمی کردیم حتی با شیوه های تدافعی و محتاطانه.

22 آوریل 1990 : ورونا- میلان 2- 1

  من از توطئه یا هیچ چیز دیگر صحبت نمی کنم، اما یقیناً آن بازی یکی از بزرگترین بی عدالتی هایی بوده است که در دوران ورزشی ام با آن رو به رو شده ام. آن سال، سالی بود که ناپولی در آخرین روز جلوتر از ما قهرمان شد. یک پنالتی کاملاً آشکار برای ما گرفته نشد، اما در حقیقت، ما آرامش و برتری خود را از دست دادیم، ما در آن روز خیلی خسته و عصبی بودیم، و فان باستن، ریکارد، کاستاکورتا و ساکی را در اختیار نداشتیم. ما عنوانی را از دست دادیم که احتمالاً باید آن را می بردیم. برای جبران اسکودتوی از دست رفته، چند هفته بعد، یک جام قهرمانان باشکوه را بردیم. شاید عمده ی مسئولیت آن شکست باورنکردنی بر دوش ما بود، اما روزاریو لوبلو ( داور بازی) سهم بسزائی در آن شکست داشت که جزئی نبود.

  اولین بازی او: یک خاطره ی فراموش نشدنی است. ده بازی به علاوه ی یک: گالری پائولو مالدینی حقیقتاً بدون اولین بازی او در لیگ، که در آغاز سال 1985 خارج از میلان در زمین پوشیده از برف اتفاق افتاد، نمی تواند باشد. اما بگذارید به سن پائولو اجازه دهیم تا به ما بگوید که چگونه روی داد: 

20 ژانویه 1985 : اودینزه- میلان 1- 1

  فراموش کردن آن بازی غیر ممکن است. خاطرات زیادی از این بازی، مربوط به لیدهولم دارم! او یک انسان بزرگ واقعی است، او با حس شوخ طبعی استثنائیش قادر بود هر کسی را در آسودگی بگذارد و همه را وادار می کرد که قسمت روشن هر موقعیت را ببینند. برای مثال، در آن بعد از ظهر در اودینه، من خیلی استرس داشتم. نیم ساعت قبل از شروع بازی در رختکن، او به دیدن من آمد و پرسید: " کجا می خواهی بازی کنی؟" بله شما این را شنیده اید! استاد از یک پسر بچه ی 16 ساله که در آغاز راه بود پرسید که ترجیح می دهی کجا بازی کنی! امروز صحبت کردن در مورد آن روز مرا به خنده وامی دارد. اگر چه در آن روز، ترس و استرس بر حس شوخ طبعی من تسلط داشت. با این وجود سؤال بارون، آرامش حیاتی را که در طی آن بازی نیاز داشتم به من داد.

4 اکتبر 1992 : فیورنتینا- میلان 3- 7

  پیش از این بازی ویولا کاملاً پشتیبان ما بود. اگر آن بازی را می باختیم، آن ها در صدر جدول سری A از ما پیش می افتادند. متأسفم که بعد از آن شکست، آن ها قادر نبودند که به سطح قبلی شان باز گردند و به عنوان نتیجه ی آن سقوط آزاد، در پایان فصل در کمال تعجب همگان به سری B سقوط کردند. فیورنتینا خیلی زود روی یک اشتباه از دفاع ما با گل بایانو رهبری بازی را به دست گرفت، اما پاسخ ما مخرب بود. گذشته از این در پایان آن مسابقه، ما با ابراز احساسات ایستاده ی هواداران ویولا ورزشگاه را ترک کردیم و این برای یک فوتبالیست یکی از لذت بخش ترین و باورنکردنی ترین خشنودی هاست. این مسابقه، مسابقه ای از دوران کاپلو است که در کنار پیروزی 2- 8 در فوجیا در اولین روز فصل، فوراً به ذهن خطور می کند. این پیروزی 7- 3 محرک ما به سمت دومین اسکودتوی متوالی بود و قطعاً به همه ی کسانی که اظهار می کردند میلان کاپلو بیش تر یک تیم خودخواهانه و کارامد است نه تماشائی ثابت کرد که اشتباه می کنند.

1 دسامبر 1996 : پیاچنزا- میلان 3- 2

  دوران کاپلو و ساکی تمام شده بودند، ما تیمی شکست ناپذیر داشتیم. ما در لحظات منفی نوعی ثبات را کم داشتیم. از این که مربی ما اسکار تابارز بعد از آن بازی اخراج شد، ناراحتم. او شخصی خوب، خیلی جدی و یک مربی خوب بود. او مجبور بود برای همه حتی به خاطر اشتباهات دیگران تاوان بدهد همان طور که بدبختانه این مورد برای مربیان در فوتبال وجود دارد. در حقیقت، او نظرات مثبتی داشت که با گذر زمان می توانست حسابش را تسویه کند. سه روز بعد، ما در یک مسابقه ی لیگ قهرمانان تنها به مساوی نیاز داشتیم تا به مرحله ی یک چهارم نهایی صعود کنیم. ساکی دوباره فراخوانده شد و تیم شکست خورد. ما در خانه مقابل روزنبرگ شکست خوردیم. در پایان این مسابقه، با مناظره ی سنگینی از سوی هواداران رو به رو شدیم و در پایان فصل، به این نتیجه رسیدیم که بازگشت ساکی راه حل خوبی نبوده است. بنابراین پس از لیدهولم در سال 1987، تقریباً 10 سال بعد، با اخراج مربی دیگری رو به رو شدیم.

6 آوریل 1997 : میلان- یوونتوس 1- 6

  یک شب حزن انگیز. بد ترین نتیجه ای که در دوران حضورم در سری A به دست آورده ام. فکر نمی کنم نیاز باشد چیز زیادی در این جا اضافه کنم. خاطره ی آن بازی کافی است و باید از آن استفاده کنیم تا با اطمینان از هر لحاظ از تکرار آن در آینده و یک شکست در چنین ابعادی دوری کنیم.   

11 آوریل 1999 : میلان- پارما 2- 1

  نه، نه، این به خاطر گلم نیست. اما در حقیقت، در دوران ورزشی ام هرگز گلی مانند این گل نزده ام: شلیک توپ از فاصله ی دور درست در گوشه ی سمت چپ بالای دروازه. اهمیت بازی خیلی زیاد بود: این اولین پیروزی از 7 پیروزی متوالی بود که به ما اجازه داد اسکودتو را تصاحب کنیم. همه می گفتند که همه چیز تمام شده و لاتزیو اسکودتو را خواهد برد. در طول آن بازی پارما- میلان، ما آن ها را دنبال می کردیم اما گانز بازگشت را کامل کرد. مائوریتزیو در آن فصل چندین گل قاطع عالی زد، مخصوصاً در پیاچنزا و در خانه مقابل سمپدوریا. آن ها هم چنین می گفتند که این میلان تماشایی بازی نمی کرد در حالی که مهاجمان تیم، بیرهوف، وه آ، لئوناردو و گانز روی هم تقریباً 50 گل زدند.

23 می 1999 : پروجا- میلان 1- 2

  چند بار شنیده ام که گارد قدیمی تمام شده و این که یک فرآیند بازسازی شده مورد نیاز است؟ به واسطه ی آن، سبا روسی، دیمیتریو، بیلی، بوبان و من احساس می کردیم که این اسکودتو بیش تر مال ماست. آخرین اسکودتو سخت ترین آن ها بود، کم ترین انتظار را از ما داشتند گرچه زاکرونی  از اردوی تمرینی روز اول تابستان شایستگی هایی داشت تا به آن ایمان داشته باشد. پس از تند تند و جسته گریخته خواندن روزنامه ها در بعد از ظهر اولین روز او با روزنامه ها به اتاق های ما آمد و به همه ی ما گفت: " نگاه کنید، هیچ کس ما را در بین مدعیان نگذاشته است." نتیجه ی نهایی شگفت انگیز بود: ما در یک مسیر در تورینو، ویاچنزا، اودینه و پروجا پیروز شدیم. ناراحتم که بعضی از رقیبانی که آن سال آن ها را شکست دادیم تعبیرهای بازی جوانمردانه را نداشتند. اگر چه، جشن ها فراموش نشدنی بودند. ما استحقاق پیروزی را داشتیم و آن مسابقه ( مقابل پروجا ) جنگ اعصاب بود.

11 می 2001 : اینتر- میلان 0- 6

  مسابقه ای که وارد افسانه شد: بزرگ ترین شکست خانگی در تاریخ نرآتزوری، در حقیقت، مقابل ما! پس از گل چهارم، سن سیرو شروع به خالی شدن کرد و تنها هواداران ما باقی ماندند که استحقاق یک خشنودی مطلوب را بعد از دوره ی ناامیدی ها و وهم هایی که به اخراج زاکرونی منجر شده بود داشتند. بله، پدر من مربی بود و این حقیقت که او اسمش را با این بازی پیوند زده بود، لذت بی نظیری برای من در دوران ورزشی ام بوده است. ما به سادگی با چهره ی ترسناک، اراده، تصمیم، آرزوی پیروزی، و با بازی و سرعتمان آن ها را نابود کردیم. اگر بازی 4 ساعت طول می کشید، ما به گل زدن ادامه می دادیم، اما آن ها را نمی آزردیم: آن ها می گویند که آزردن، بازی جوانمردانه نیست. من به آن ها پاسخ می دهم که ما بازیکنان و هواداران لحظات شادی زیادی داشتیم، در حقیقت ما منفجر شده بودیم.

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 23 بهمن1387  |
 نمک ورزش

نمک ورزش

مارس ۲۰۰۸

  مهمان امروز جیانلوکا ویالی و پائولو روسی در استودیوی شبکه ی اسکای ایتالیا کاپیتان میلان، پائولو مالدینی، است.

  - آیا شکست مقابل آرسنال هنوز آزاردهنده است؟

  بله، اذیت می کند.

  - با این وجود میلان با این دانش که که در فوتبال باخت هم وجود دارد به این شکست خوب پاسخ داده است...

  درست است. وقتی که زیاد می بری این که یاد بگیری شکست را هم بپذیری آسان تر است. باور دارم که عموم مردم فهمیده اند. ما چندین فرصت داشتیم اما از آن ها استفاده نکردیم. آرسنال استحقاق پیروزی را داشت. آن ها فوتبالی سریع و زیبا ارائه دادند. بازیکنان جوان همه دفاع و حمله کردند، حتی در ورزشگاهی مثل سن سیرو. ما قادر نبودیم که عیب های آن ها را نمایان کنیم، خصوصاً در دفاع. با مهاجمانی که ما داریم می توانستیم آن ها را با مشکل مواجه کنیم.

  - امیدهای تو برای نهمین فینال لیگ قهرمانان؟

  این یک رؤیا بود، اما نمی توانم بگویم که بدشانس بوده ام و به اهدافم نرسیده ام. به علاوه امید با سنت بزرگ میلان در این رقابت داده شده بود.

  - زیباترین لیگ قهرمانانی که برده ای؟

  اولی قوی ترین احساس را به من داد و سپس اولین لیگ قهرمانان به عنوان کاپیتان که نه سال پس از قبلی به دست آمد.

  - 2005 : غروبی عجیب...

  من پس از 40 ثانیه گل زدم و آن جا بدیهی بود که آن غروب قرار بود غروب عجیبی باشد. اولین باری که از لحاظ فیزیکی و تاکتیکی تسلط داشتیم. در نیمه ی دوم می توانستیم نتیجه را 0-4 کنیم. سپس آن ها در 10 الی 15 دقیقه واکنش خوبی داشتند، اما پس از آن که 3-3 شد ما به بازی بازگشتیم. دروازه بان آن ها دودک نمایش باشکوهی مقابل شوچنکو داشت. پیدا کردن یک بازی از این نوع سخت است.

  - در میلان هوای انقلاب وجود دارد؟

  انقلاب فکر نمی کنم، فقط چند بازیکن به خدمت می گیریم و نه خیلی. گذشته ی ما در دوردست نیست، در می 2007 ما لیگ قهرمانان را تصاحب کردیم، سپس سوپرجام اروپا را در اوت و جام باشگاه های جهان را در دسامبر. اگر به آن چه که میلان و آرسنال در بیست سال گذشته انجام داده اند بنگریم متوجه تفاوت می شویم. در میلان بازیکنان مهمی در رختکن وجود دارند که نمونه هستند، خصوصاً برای بازیکنان جوان.

  - هواداران از تو می خواهند که یک سال دیگر بازی کنی...

  من هنوز خیلی انرژی دارم. آدم باید بر آن چه می گوید ثابت قدم باشد، اما آن هایی که هرگز نظرشان را تغییر نمی دهند چون حرفی را زده اند احمق هستند. در ماه های اخیر زانوهایم خیلی بد نیستند. سال گذشته در انتهای فصل حتی نمی توانستم آن ها را خم کنم. علت اصلی همه چیز بودن، آرزوی بزرگی است. ما همه مثل هم نیستیم. سه ماه پیش وضع خیلی بدتر بود، من هنوز مجبور بودم برای پنج ماه پس از عمل بنشینم. حالا احساس بهتری دارم و در پستی بازی می کنم که برای مدتی بازی نکرده ام.

  - پس از پایان حرفه ات به عنوان فوتبالیست چه کار خواهی کرد؟

  مربی نخواهم شد، چون نقشی است که دوست ندارم و آن وقت اذیت می شوم چون همیشه باید در دسترس مطبوعات باشم. من به عنوان فوتبالیست تغییر شهر نداده ام، تصور کنید که این اتفاق با مربی شدن بیافتد. شاید دلخواه ترین راه برای من درون باشگاه باشد، اما هنوز نقش را نمی دانم. برای مربی بودن به تجربه نیاز است. جایی که می توانم خودم را به آن اختصاص دهم در فوتبال است، مخصوصاً در میلان تمام مکانیزم ها را می دانم.

  - پس از این همه پیروزی چه طور دلایل ادامه دادن را دست نخورده نگاه می داری؟

  این چیزی شخصی است. یک قهرمان باید به خود ثابت کند که آن سوی مهارت های تاکتیکی، چیزی هم در باطن وجود دارد.

  - میلان باید به رتبه ی چهارم دست یابد تا در جام یوفا بازی نکند...

  امسال در جام یوفا تیم هایی خیلی قوی وجود دارند، دست کم گرفتن نشانه ی تعهد نیست. گرچه میلان هنوز باید برای بازی در لیگ قهرمانان همه کار کند.

  - هواداران بازیکنان رم در فرودگاه به آنان خوشامد گفته اند. آیا در میلان هم این گونه است؟

  نه. ما جام بین قاره ای را بردیم و هیچ کس در میلانلو نبود. یا این وجود به یاد دارم که پس از پیروزی در اولین اسکودتویم هشتادهزار نفر آن جا بودند. چون برای مدتی طولانی انتظار اسکودتو را می کشیدند. وقتی چیزی عادی می شود مردم کمتری هستند و این به تو کمک می کند که پاهایت را روی زمین نگاه داری.

  - آرزوی نرآتزوری در دست یابی به نیمه نهایی لیگ قهرمانان؟

  نمی توانم از اینتر حمایت کنم. این تا حدی نمک ورزش است، حمایت از تیم خود و نه دیگر تیم ها. لیورپول تیمی انگلیسی است که بهتر دفاع می کند. امسال با فرناندو تورس در مقایسه با پارسال در ضد حمله خطرناک تر است. اینتر مسابقه ی مهمی خواهد داشت.

  - چه تیمی به فینال لیگ قهرمانان 2008 خواهد رسید؟

  گفتنش سخت است. ار نگاه من تیم های بهتر عبارتند از منچستریونایتد، آرسنال و بارسلونا با وجود حادثه ای که برای مسی اتفاق افتاد. چلسی خیلی منظم است اما از نظر فردی با این تیم ها قابل مقایسه نیست.

  - پسر آلساندرو کاستاکورتا، آچیله، اینتری است. دو بچه ی تو میلانی هستند. تو خوب آن ها را درست کرده ای...

  آن ها میلانی به دنیا آمده اند، من دستی در آن نداشته ام. در عوض من یوونتوسی به دنیا آمده بودم. آتزوری 1978 را خیلی دوست داشتم و آن ها همه یوونتوسی بودند. برای دو سال یوونتوس را تشویق می کردم.

  - چه طور باید کریستیانو رونالدو و مسی را متوقف کرد؟

  کریستیانو رونالدو سریع و در سرزنی قوی است. کار کمی می توانی انجام دهی. باید سعی کنی تا پیش بینی کنی و مجبورشان کنی که وزنشان را احساس کنند. مسی همیشه به سمت داخل حرکت می کند، اما حتی اگر این را بدانی، او باز هم تو را بیرون می کند.

  - نام های زیادی برای میلان سال آینده مطرح شده اند. تو چه کسی را مناسب می بینی؟ فلامینی؟

  نمی دانم. من اول دیوانه ی فلامینی نبودم. با دیدن بازی او متوجه شدم که ویژگی های فیزیکی او باورنکردنی هستند.

  - و شوچنکو؟

  او پیش از این 200 گل برای میلان به ثمر رسانده است. آن هایی که خیلی برای میلان زحمت کشیده اند همیشه در به رویشان باز است.

  - تو دورانی طولانی در میلان داشته ای. آیا هرگز نیاز به تغییر اسباب کار را احساس کرده ای؟

  نه، چون من در میلان متولد شده بودم، با این رنگ ها، در میلان من تمام علایق را نزدیک به خود دارم. میلان شهری است که در ایتالیا ترجیح می دهم در آن جا زندگی کنم. من همیشه برای اهداف مهمی در سن سیرو بازی کرده ام.

  - درست است که به ترک میلان برای پیوستن به چلسی نزدیک بوده ای؟

  فصل بدی را پشت سر گذاشته بودم، هزارویک شک داشتم و ویالی مرا فراخواند. وقت صرف کردم تا در این باره فکر کنم، اما نمی توانستم میلان را ترک کنم.

  - چه کسی کاپیتان بعدی میلان خواهد بود؟

  در حال حاضر آمبروزینی بزرگ ترین نامزد است، بیش از گتوزو، چون او اول به میلان آمد. فکر می کنم پس از او گتوزو خواهد بود.

  - چه کسی پس از آنچلوتی مربی میلان خواهد بود؟

  آنچلوتی قراردادی نسبتاً طولانی دارد. به نظر من مربی بعدی یک میلانی سابق خواهد بود. افراد زیادی هستند، مانند ریکارد، فان باستن، دونادونی.

  - وقتی ایتالیا جام جهانی 2006 را برد چه گفتی؟

  لعنتی.

  - اگر دونادونی تو را برای بازی های اروپایی فرا خواند؟

  نه، ممنون.

http://community.livejournal.com/cult_of_maldini/48872.html

مترجم : مریم

با تشکر از الهه

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 7 دی1387  |
 پائولو مالدینی : این من بودم که میلان را انتخاب کردم.

پائولو مالدینی : این من بودم که میلان را انتخاب کردم.

  چزاره مالدینی، آیا حقیقت دارد که پسر شما پائولو در بچگی هوادار یوونتوس بود؟

  چزاره مالدینی: « حقیقت دارد. پائولو پوستری از تیم یوونتوس در اتاقش داشت و بونیپرتی یکی از بازیکنان مورد علاقه اش بود و او همیشه از من در مورد این بازیکن می پرسید. اما این پائولو بود که میلان را انتخاب کرد. وقتی که من به توانایی او در بازی کردن پی بردم از او پرسیدم: " میلان یا اینتر" و او میلان را انتخاب کرد.»

  مائورو تاسوتی: « میلان یا اینتر؟ بیایید تصور کنیم که مستر (منظور چزاره مالدینی است) به او گفته است: " میلان یا میلان؟"»

  پائولو مالدینی: « نه، حقیقت دارد. این من بودم که انتخاب کردم. من ۱۰ سال داشتم.»

  چ. مالدینی: « او مسیری طبیعی را طی کرد. من او را به لینِیت بردم و در دستان استاد براگا که با بچه ها روابط خوبی دارد گذاشتم. براگا از من پرسید که او را کجا بازی دهم و من پاسخ دادم: هر جایی که می خواهی و رفتم، چون مردم زیادی را در آن اطراف دیدم. او پسرم را در گوش چپ گذاشت و بعد از یک ساعت، برای بردن او بازگشتم. همه چیز در آن روز شروع شد.»

  پ. مالدینی: « من برای هوادار یووه بودن دلیل داشتم. من تیم ملی سال ۱۹۷۸ را خیلی دوست داشتم، تیمی که پر از بیانکونری بود. این اولین خاطره ای است که از فوتبال دارم. من بازی را از گوش راست شروع کردم، سپس به سمت چپ رفتم، و در پایان، به دفاع رفتم، اول دفاع راست سپس پست دفاع چپ، قبلاً لورنزینی آن جا بود.»

  نیلز لیدهولم، در ۲۰ ژانویه ی ۱۹۸۵، تو پائولو را برای اولین بار در سری A به میدان فرستادی. یک حرکت خیلی دلیرانه، با وجود سن خیلی کم او.

  نیلز لیدهولم: « من ایمان داشتم که با فیزیکی که او ساخته بود و با پدری مثل چزاره که تاریخ میلان را نوشته بود و به او همه چیز را در مورد فوتبال آموخته بود، می توانست بدون هیچ مشکلی در سری A بازی کند. در اودینه، پائولو آرام و بی صدا روی نیمکت نشسته بود، سپس یکی از بازیکنان آسیب دید... برای من طبیعی به نظر می رسید که پائولو را وارد میدان کنم؛ حتی به خاطر نمی آورم در چه پستی. آن میلان واقعاً عالی بازی کرد... و سپس از جوان ترها استفاده کردم. در سال ۱۹۷۸، من کسی بودم که بارزی را برای اولین بار در سری A به میدان فرستادم، اما از این می ترسیدم که کارم را از دست بدهم، چون روکو یک سوییپر ۱۸ ساله را نمی خواست. با تیم رم، من آنچلوتی را برای اولین بار در سری A در سن ۱۸ سالگی به میدان فرستادم. در این باره، چزاره، که در آن زمان مربی پارما بود، خیلی به من کمک کرد. یک روز، با پسرم به پارما رفتم و کارلتو عالی بازی کرد، آن قدر عالی که به خاطر نمی آورم دوباره به آن خوبی بازی کرده باشد.»

  فرانکو بارزی: « چیزی که از اولین بازی پائولو به یاد می آورم، این است که واقعاً طبیعی بود. من استعداد ذاتی عالی او را به یاد دارم.»

  چ. مالدینی: « یک روز، اسپادینو سلواجی به من گفت: "پسرت بچه ی خوبی است." به یاد دارم، به محض این که وارد زمین شد، شروع به تحت تأثیر قرار دادن من کرد.»

  فیلیپو گالی: « واضح بود که پائولو آمده است که به چیزهای بزرگی دست یابد. او به خوبی فیزیکی قوی را ساخته بود. بر عکس من...»

  برگومی، با 758 بازی رسمی، تو مالدینی اینتر هستی. پائولو مالدینی برای تو چگونه به نظر می رسد؟ فقط یک رقیب؟

  جوزپه برگومی: « در طول یک دربی، خطایی برای ما گرفته شد و او حتی به من وقت کافی برای زدن ضربه ی آزاد را نداد، همین که فوراً به سمتم آمد دستم لرزید. پائولو همیشه بچه ی خیلی بخشنده ای است، او در جمع کردن پول برای گروه بیندون به من کمک می کند. روابط ما ادامه دارد. او رکورد مرا خواهد شکست، این چیزی است که شایسستگی آن را دارد.»

  پ. مالدینی: « در آن زمان پیوند ویژه ای بین اینتری ها و میلانی ها بود، چون دفاع تیم ملی کاملاً از میلان بود: بارزی و من، با زیو برگومی، فری و زنگا.»

  بین شما، هم تیمی های خط دفاع و پائولو، آیا رابطه ی بین شما فقط از لحاظ حرفه ای بود؟

  مائورو تاسوتی: « رابطه ی ما یک تجربه ی خیلی ویژه بود. همیشه همین طور بوده، حتی در این روز و این مسئله کار میلان را منقوش کرده است، حتی تا امروز.»

  پ. مالدینی: « وقتی در خارج ار خانه بازی می کردیم مائورو هم اتاقی من بود.»

  ف. گالی: « با گذشت زمان، من هم به شما بچه ها پیوستم تا جو را روشن کنم.»

  م. تاسوتی: « به یاد دارم در زمان ساکی، او در تمام اتاق ها دور می خورد تا بررسی کند که ما به مقررات حکومت نظامی و خاموشی در ساعات معین شب احترام گذاشته باشیم، در ساعت ۹.۳۰ در هر زمانی تمام چراغ ها خاموش بودند و در آن موقع، ساکی پیش از آن همه ی اتاق ها را حداقل ۴ یا ۵ بار بررسی کرده بود. و سپس، به محض این که ساکی می رفت ما به حرف زدن ادامه می دادیم.»

  آلبرتو زاکرونی، تو مربی آخرین اسکودتوی مالدینی بوده ای: چه چیزی درباره ی پائولو به خاطرت می رسد؟

  زاکرونی: « پائولو بزرگ ترین استعداد و بهترین بازیکنی است که با او کار کرده ام. حتی تا این روز، در میلان، ایمان دارم که او هنوز نقطه ی مرجعی برای همه نشان می دهد. او زیاد صحبت نمی کند، اما اولین نفری است که به میلانلو می رسد و آخرین نفری است که میلانلو را ترک می کند. او بازی دوستانه ی بعد از ظهر پنج شنبه مقابل تیم جوانان یا یک تیم آماتور را طوری بازی می کند که به نظر می رسد فینال لیگ قهرمانان است. پائولو جذبه ی خوبی دارد. یک بار شیوه ی رفتار کردن او و این که چه قدر سخت کار می کند را مشاهده کنید و شما پی می برید: این چیزی است که در میلان است. برای یک مربی، داشتن چنین بازیکنی در تیم مایه ی خشنودی است.»

  برای افرادی که پائولو هم تیمی آن ها بوده است، چه تغییری در روابطشان با او رخ داده است؟

  آنچلوتی: « برای من، مطمئناً هیچ چیز. شاید زمانی که من مجبور به انتخاب هستم این سؤال بیشتر به وجود بیاید. تا حالا، پائولو همیشه بازی کرده، روزی که او روی نیمکت بنشیند ممکن است مشکلی پیش بیاید. یک چیز قطعی است، مربی دیگری این کار را انجام خواهد داد. با نگاه به گذشته، من یک بار او را روی نیمکت نشاندم، مقابل برشا. خیلی افتاده، یک نفر همیشه می تواند با این احساسات زندگی کند.»

  پ. مالدینی: « بله اما تو در نیمه ی دوم مرا وارد میدان کردی.»

  چه کسی در بین همه ی شما هرگز چنین دورانی را برای پائولو تصور نمی کرده است؟

  لیدهولم: « من گفت و گوی زیادی با بازیکنان نداشتم، نشانه های فیزیکی او، و قدم برداشتنش و با پدری مثل چزاره، پائولو می توانست برای مدتی طولانی در زمین باقی بماند. و این دقیقاً اتفاقی است که افتاد.»

  چ. مالدینی: « ویژگی های او آشکار بودند، کسی که آن قدر سخت در دنیای فوتبال کار می کند، تنها می تواند چیزهای خاص را برداشت کند. اگر چه، حقیقتاً تصور نمی کردم که او چنین دورانی داشته باشد.»

  ف. گالی: « پائولو هم در سمت راست بود و هم در سمت چپ. الگویی برای همه. در آغاز، ممکن است که همه چیز بر وفق مراد تو پیش رود، اما سخت ترین چیز تثبیت آن و باقی ماندن در آن سطح است. و او این کار را انجام داده است.»  

  پ. مالدینی: « به خاطر من، پای چپ فیلیپو بهتر شده است. یک سال، من با فرانکو در دفاع مرکزی بازی کردم و فیلیپو به سمت چپ رفت.» 

  ف. بارزی: « پائولو در همه چیز استمرار را ثابت کرده است. من در طول دوران ورزشی ام، با وجود این بچه ها در اطرافم، مزیت های زیادی داشته ام. افتخار می کنم که کسی مانند او رکورد بازی های مرا بشکند. او شایستگی آن را دارد.»

  پ. مالدینی: « تقریباً شرمنده ام. زمانی که رکورد ریورا را شکستم خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم. اکنون هم که به مرز ۷۲۰ بازی رسیده ام به همان میزان متأثرم.»

  تاسوتی، گالی، بارزی و مالدینی، یک خط دفاع افسانه ای و اسطوره ای بود. آیا هرگز هیچ سوء تفاهمی بین شما بود؟

  ف. گالی: « گاهی اوقات، من متوجه تله ی آفساید نمی شدم.»

  ف. بارزی: « با وجود پائولو، واژگونی غیر ممکن بود. و زمانی که او مرتکب اشتباهی می شد، هیچ کس به او چیزی نمی گفت.»

  م. تاسوتی: « ما همه قادر بودیم به عنوان یک شخص فکر کنیم. ما سال های زیادی را با هم بازی کرده ایم که هر حرکت انفرادی، حرکتی توسط همه ی ما بود.»

  ن. لیدهولم: « هر پنچ شنبه، این ۴ نفر ۲۰ دقیقه مقابل تیم جوانان کاپلو بازی می کردند. و در این بازی ۴به ۱۱ نفره، تیم جوانان هرگز نتوانست به آن ها گل بزند.»

  پائولو تا چه مدت می تواند در این سطح عالی بازی کند؟

  آ. زاکرونی: « بدون مصدومیت ها، در این نقش و با حضور نستا در کنارش، حداقل ۵ سال دیگر.»

  پ. مالدینی: « اما در این سن، شرکت در پروژه های طولانی مدت مشکل است. قرارداد من تا ۲۰۰۵ ادامه دارد و پس از آن، خواهیم دید.»

  آ. زاکرونی: « به عنوان مربی اینتر، تکرار می کنم که تو به آسانی می توانی ۵ سال دیگر بازی کنی.»

  ک. آنچلوتی: « از دیدگاه فیزیکی، می توانم ببینم که او حتی بازی های درون هفته را رهبری کند. اول اجازه دهید سال ۲۰۰۵ برسد، سپس خواهیم دید.»

  بیایید در مورد توپ طلای اروپا صحبت کنیم. آیا شما آن را به پائولو می دهید؟

  ف. گالی: « او برای ۲۰ سال در بالاترین سطح بوده است...»

  م. تاسوتی: « پائولو شایستگی آن را دارد به این دلیل که او یک فصل عالی داشته و لیگ قهرمانان و سوپر جام اروپا را برده است. این جایزه برای دوران فوتبال او نیست بلکه برای سال گذشته ی اوست. اگر چه مدافع بودن کمکی نمی کند...»

  آ. زاکرونی: « آن ها توپ طلا را به بارزی ندادند اما آن را به سامر دادند.»

  ج. برگومی: « او شایستگی آن را دارد، اما این حقیقت که آن ها سال گذشته آن را به روبرتو کارلوس ندادند مرا به فکر کردن وا می دارد.»

  ف. گالی: « من هوادارم، اما پائولو در دسته ای جدا از روبرتو کارلوس است.»

  فابیو کاپلو از طریق تلفن تماس می گیرد: « وقتی در مورد پائولو فکر می کنم، یک داستان خنده دار به خاطرم می رسد. زمانی که مربی تیم جوانان بودم، یک بار که برای بازی به تورینو رفته بودیم، یکی از مربی های تورینو...»

  چ. مالدینی: « رادیس، رادیس بود...»

  ف. کاپلو: « ... از من پرسید که برای چه پسر چزاره مالدینی را بازی می دادم. من به او پاسخ دادم: " ما چند سال دیگر در مورد این موضوع صحبت خواهیم کرد، این بچه یک قهرمان واقعی است." به هر حال، پائولو، اگر تصمیم گرفتی به تیم ملی برگردی، تصمیم خوبی خواهد بود.»

  پ. مالدینی: « خداحافظی از تیم ملی سخت است، اما بازگشت هم سخت است.»

  ف. کاپلو: « بله، اما گاهی اوقات، یک نفر می تواند تصمیمت را عوض کند.»

  پ. مالدینی: « در موردش فکر خواهم کرد، اما تصمیم قبلاً گرفته شده است.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 16 آذر1387  |
 مالدینی : میلان همه چیز من است.

مالدینی : میلان همه چیز من است.

سپتامبر ۲۰۰۴

  نام پائولو مالدینی تبدیل به اصلی حقوقی در میلان شده است. دومنیکو آنتونیونی در مورد زندگی با قهرمانان با کاپیتان روسونری صحبت می کند.

- پائولو، بیا از انتها شروع کنیم. فکر می کنی چه زمانی کناره گیری خواهی کرد؟

  همیشه یک تاریخ روی آن گذاشته ام - ۳۰ ژوئن ۲۰۰۶- زمانی که قراردادم به پایان می رسد. سپس خواهیم دید. صادقانه بگویم نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد. می دانم که چهار روز پیش از آن تاریخ ۳۸ ساله خواهم شد.

- خودت را در ۴۰ سالگی چگونه می بینی؟

  پاسخ دادن سخت است. اگر هنوز در حال بازی کردن باشم به شدت خوشحال خواهم بود. به نظر من، به هر حال، فوتبالیست ها باید زمانی که هنوز در فرم هستند کناره گیری کنند نه پس از آن.

- آیا مربی خواهی شد؟

  ایده ی مربیگری را دوست ندارم، اما شدیداً می خواهم در دنیای فوتبال بمانم.

- آیا هرگز خودت را خارج از دنیای میلان دیده ای؟

  برای یک دوره کوتاه به خارج از کشور رفتن فکر کردم. اما اکنون نمی توانم خودم را در حال بازی برای هیچ تیم دیگری تصور کنم. من در این جا متولد شده ام، این جا همه را می شناسم و لحظاتی فراموش نشدنی را با باشگاه تجربه کرده ام.

- میلان چه مفهومی برای تو دارد؟

  میلان خانه ی من است. همه چیز من است. من از سال ۱۹۷۸ این جا بوده ام و با ورود سیلویو برلوسکونی ما قوی ترین باشگاه دنیا شدیم. میلان زندگی من است.

- قدرت واقعی پشتیبان این باشگاه چیست؟

  سبک. سبکی که شما بالاتر از همه چیز در میدان و به واسطه ی نتایج می بینید. موفقیت میلان همیشه اطراف یک گروه از بازیکنانی که با باشگاه زندگی می کنند و نفس می کشند بنیان نهاده شده است. سپس عوامل خارجی اضافه می شوند، بردن عواملی که طرح شده اند تا به آسانی همه چیز را کامل کنند.

- با وجود این که سال ها می گذرند تو هنوز مالدینی بی عیب و نقص سابق هستی. چگونه ممکن است؟

  اگر صادق باشم واقعاً خودم را نمی شناسم. باور نداشتم که بتوانم در ۳۶ سالگی چنین احساس خوبی داشته باشم. احساس آرامش و آسودگی دارم. هیچ فشار و استرسی را پیش از بازی ها احساس نمی کنم و از تمام جلسات تمرین لذت می برم.

- آدریانو گالیانی می گوید که تو واقعاً در حال حاضر جوان تر از پنج سال پیش به نظر می رسی.

  می تواند حقیقت داشته باشد. من هرگز از لحاظ فیزیکی احساسی بهتر از این نداشته ام. زمانی که به ۳۰سالگی می رسی بیش تر باید مراقب خودت باشی. در مورد چیزی که می خوری، کاری که انجام می دهی و زندگی خصوصی ات محتاط تر هستی.

- این نوزدهمین پیش فصل تو زیر نظر برلوسکونی است. میلان در حال حاضر چه قدر قوی است؟ آیا قوی تر از سال پیش است؟

  فوتبال علم دقیقی نیست. شما ممکن است فوراً اجراهای سال قبل را فراموش کنید. این کار به هیچ کس کمک نمی کند. هر سال دوباره باید شروع کنید. باشگاه چند قرارداد مهم به ثبت رسانده است. ما اساس خوبی برای شروع داریم و سپس اجازه می دهیم که نتایج صحبت کنند.

- میلان بزرگ ترین مدعی فصل جدید است.

  این باشگاه تاریخی از پیروزی دارد. از سازماندهی تمرین و آزمایشگاه میلان تا ویژگی خریدهای جدید، درست است که ما یکی از مدعیان هستیم.

- آیا می توانید رکوردشکنی میلان در فصل پیش را بهبود بخشید؟

  می توانیم تلاش کنیم. زمانی که شما پایه ی محکمی مانند پایه ی ما داشته باشید همیشه باید به بهتر شدن بنگرید. همیشه موفق نمی شوید اما مجبورید تلاش کنید.

- امسال هدف شما اسکودتو است یا لیگ قهرمانان؟

  بدون هیچ تأملی لیگ قهرمانان. هیچ کدام از ما شب بازی مقابل دپورتیوو لاکرونیا را فراموش نکرده ایم. احساس شما زمانی که در فینال بزرگ ترین رقابت اروپایی پیروز می شوید وصف ناپذیر است.

- در مورد پیوستن فابیو کاپلو به یوونتوس چه فکری می کنی؟

  واقعاً انتظار آن را نداشتم. فکر نمی کنم که او اشتباه کرده، یا این که به کسی پشت کرده باشد. این خالصاً تصمیمی حرفه ای بود که باید همه به آن احترام بگذارند.

- سرانجام، چه چیزی باعث می شود که فکر کنی شیوه ی رفتار میلان با بازیکنانش بهترین شیوه است؟

  این حقیقت که تقریباً تمام فوتبالیست های میلان در ۲۰ سال گذشته همه در بالاترین سطح در دنیای فوتبال باقی مانده اند، خیلی از آن ها مربیان موفقی شده اند. حقیقت این است که میلان مدرسه ای بزرگ برای زندگی است.

http://www.channel4.com

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه 16 آذر1387  |
 پائولو مالدینی فاقد شجاعت ... می توانید باور کنید؟

پائولو مالدینی فاقد شجاعت ... می توانید باور کنید؟  

  در پایان اوت ۱۹۹۷ مجله ای ایتالیایی پیشنهاد هدفی چشمگیر اما تقریباً غیر ممکن را داد: انتخاب ۱۰۰ فوتبالیست برتر تاریخ. این عمل به دلیل برخی از ترفیع ها و حذف های ناحق بحث های اجتناب ناپذیری را سبب شد. گر چه هیچ کس از انتخاب مالدینی در بین بهترین مدافعان اولین قرن فوتبال انتقاد نکرد. تعیین او با این گفته مطرح شد: « مالدینی که متولد یک خانواده ی فوتبالی است احتمالاً بهترین مدافع چپ است، در حمله و دفاع شگفت انگیز است، او ترکیبی از مدافعان امروزی است که می توانند حمله کنند، تیم را جمع کرده و رقبا را در تله ی آفساید گرفتار کنند. او آن قدر خوش شانس بود که با فرانکو بارزی هم بازی باشد اما آن قدر بااستعداد بود که به تنهایی پدیدار شود. سرانجام هم در میلان و هم در تیم ملی به عنوان کاپیتان جایگزین او شد.»

  می خواهی چیزی به این بیانیه بیافزایی؟

  « می توانم بگویم که حتی اگر این جایزه فقط یک بازی بوده باشد مرا خیلی سربلند کرد. سپس می خواهم از همه ی آن هم تیمی ها، مربیان و مدیرانی که به من کمک کردند تا به این جا برسم تشکر کنم. من در حرفه ام تنها برای دو تیم، میلان و ایتالیا، بازی کردم و اگر این همه آدم های ماهر در اطرافم نداشتم الآن این جا نبودم.»

  بازی کردن با قهرمانی مثل بارزی چه مفهومی برای تو داشت؟

  « او برای من یک نمونه بود. داخل و خارج ار میدان. هم به عنوان بازیکن و هم انسان. من همیشه تعهد و درست کاری او را تحسین می کردم. او دوره ای پیروزمند و بی پایان داشت که اگر به اندازه ی او حرفه ای و جدی نباشی نمی توانی به آن دست یابی.»

  این اولین فصل پس از خداحافظی بارزی است و از تو انتظار می رود که به عنوان بازیکن و رهبر در ایتالیا و میلان  جایگزین او باشی.

  « فرانکو پس از جام جهانی شوم در آمریکا از تیم ملی کناره گیری کرد و از آن موقع من در طول سه سال گذشته به عنوان کاپیتان جایگزین او شده ام. گرچه این اولین فصلی است که باید در میلان این کار را انجام دهم. برلوسکونی و کاپلو گفتند که من باید در نقش رهبر جدید میلان ظاهر شوم و این مرا سربلند و با انگیزه می سازد حتی اگر پی ببرم که کار سختی خواهد بود.»

  این گونه که به نظر می رسد در حال حاضر مالدینی نامی حیاتی در فوتبال ماست. تو کاپیتان و پدرت مربی تیم ملی است. آیا در آغاز حرفه ات انتظار به وقوع پیوستن چنین موقعیت منحصر به فردی را داشتی؟

  « صادقانه بگویم هرگز فکر نمی کردم که امکان پذیر باشد. حتی زمانی که پدرم مربی تیم زیر ۲۱ سال بود و من بازیکن آن تیم تقریباً شکست ناپذیر بودم. گرچه حالا موقعیتمان را عجیب نمی بینم چون من و پدرم هر دو اتفاقی به این جا نرسیدیم. اگر الآن این جا هستیم به خاطر سختکوشی و تعهد ماست، و به این دلیل می توانیم احساس غرور کنیم. مثلاً پدرم بازیکن بزرگی بود و بعدها به عنوان مربی سه بار با تیم زیر ۲۱ سال قهرمانی اروپا را برد که کار ساده ای نیست. درباره ی من هم چیز مشابهی می تواند گفته شود. در آغاز حرفه ام خیلی ها ادعا می کردند که من تنها به واسطه ی نامم بازی می کردم. این حرف مهمیزی بود که تمام تلاشم را بکنم و ثابت کنم که  اگر اینجا هستم فقط به خاطر استعداد و ثباتم است.»

  در ۲۰ ژانویه ی ۱۹۸۵ تنها در ۱۶ سالگی اولین بازیت را در سری A انجام دادی. چه جور خاطراتی را درباره ی آن روز هنوز به یاد داری؟

  « وقتی لیدهولم به من گفت که احتمالاً در اودینه بازی خواهم کرد در آن واحد هیجان و ترس را احساس کردم. یک شنبه ای خیلی تاریک بود و حتی مجبور بودند برای اتمام بازی چراغ های ورزشگاه را روشن کنند. من کارم را پس از یازدهمین دقیقه ی نیمه ی دوم آغاز کردم و جانشین باتیستینی که مصدوم شده بود شدم. به یاد دارم لیدهولم پس از اتمام بازی مرا در آغوش گرفت و تمام ترسم به شادی تبدیل شد. سپس در سال ۱۹۸۸ در اسپالاتو با جانشین فرانچینی شدن اولین حضورم در تیم ملی را در مقابل یوگسلاوی انجام دادم. گذشته از این که آن بازی ۱-۱ به پایان رسید اما هیجان کمتری برایم به همراه داشت.»

  سه مربی در حرفه ات حیاتی بوده اند: ساکی، کاپلو و پدرت.

  « من نمی توانم لیدهولم را فراموش کنم، کسی که با فرصت بازی دادن به من برای اولین بار در سن ۱۶سالگی ثابت کرد که خیلی شجاع است. هم چنین می خواهم تابارز را به یاد بیاورم. یک مربی خوب که احتمالاً استحقاق شانس بهتری را داشت. همه ی این مربی ها به من چیزی یاد دادند که به رشدم کمک کرد. لیدهولم قادر بود که فوتبال را کمتر مهیج کند. در عوض ساکی تنها برای فوتبال زندگی می کرد. او همیشه هم در میلان و هم تیم ملی انتظار تمرکز و تعهد را داشت. او گرایش به پیروزی را به ما داد. کاپلو اولین مربی من در تیم نوجوانان میلان بود. او برای من نوعی استاد بود. او به من یاد داد که از نظر فنی و تاکتیکی چگونه بازی کنم و هیچ گاه شک نداشتم که مربی بزرگی خواهد شد. پیروزی های ایتالیایی واسپانیایی او ثابت کرد که بهترین مربی است. درباره ی چزاره مالدینی ترجیح می دهم به عنوان پدر و پدربزرگ صحبت کنم. او شگفت انگیز است. نمی توانم به عنوان مربی در موردش قضاوت کنم. او همیشه مرا دنبال می کرد تا نصیحتم کند اما مطمئنم که هرگز درباره ی من با مربی دیگری حرف نمی زد. تنها می توانم بگویم که او با مربی تیم ملی شدن مبارزه طلبی بزرگی را برد و این را فقط به دست خودش انجام داد.»

  تو ۵ قهرمانی ایتالیا، ۳ سوپرجام ایتالیا، ۳ سوپرجام اروپا، ۳ جام قهرمانان، ۲ جام بین قاره ای را بردی. تنها یک جام جهانی را از دست داده ای، اما جام جهانی ۱۹۹۸ شانس دیگری برای پیروزی به تو خواهد داد.

  « این سومین جام جهانی من خواهد بود. ما در سال ۱۹۹۰ سوم و در سال ۱۹۹۴ دوم شدیم، این بار میتواند جام خوبی باشد. فرانسه کشوری اروپایی است و منطقه ی جغرافیایی مشابهی دارد، ما شرایط کاملی برای رقابت جویی پیدا خواهیم کرد. می دانید، در ژوئن ۳۰ ساله خواهم شد و این می تواند آخرین شانس من باشد.»

  منچستریونایتد تلاش کرد که به هر وسیله ای تو را اغوا کند اما تو علاقه ای نشان ندادی. آیا به لیگ انگلیس علاقه مند نیستی؟

  « منچستر و مخصوصاً چلسی پیشنهادهای بزرگی به من دادند اما در حال حاضر هیچ علاقه ای به چیزی غیر از قهرمانی ایتالیا ندارم. قرارداد من با میلان در سال ۲۰۰۱ به پایان خواهد رسید و قصد دارم تا پایان به آن احترام بگذارم. دوست دارم مثل بارزی تمام حرفه ام را در میلان بگذرانم. در غیر این صورت انتخاب های زیاد دیگری برایم خواهد بود. انگلیس، هم چنین آمریکا مثل دونادونی یا ژاپن مثل ماسارو. هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. در سال ۲۰۰۱، ۳۳ ساله خواهم بود.»

  از آغاز کارت فوتبال به سرعت تغییر کرده است. درباره ی وجود ۱۴ هم تیمی خارجی در میلان چه احساسی داری؟

  « بوسمن انقلابی واقعی به وجود آورد. خیلی از بازیکنان از آن لذت می برند اما بقیه با او مخالفند. موقعیت عجیبی است که ما هنوز به آن عادت نکرده ایم. میلان یکی از اولین تیم هایی بود که با ۷ بازیکن خارجی قرارداد امضا کرد، اما تنها سه بازیکن می توانستند در آن واحد بازی کنند. حالا شما حتی می توانید ۱۱ بازیکن خارجی را بازی دهید. فکر می کنم شرایط بدی برای تیم ملی خواهد بود و نمی دانم که هواداران چگونه قادر خواهند بود با وجود چند ملیتی بودن تیم خود را یکی کنند.»

  یک سؤال برای دی جی مالدینی. فوتبال انگلیسی را بیش تر دوست داری یا موسیقی انگلیسی را؟

  « تجربه ی من به عنوان دی جی تمام شده است. این تنها یک سرگرمی بود که دوستم رینگو و شبکه ی رادیویی ۱۰۵ به من اجازه دادند تا آن را امتحان کنم. باید اقرار کنم که موسیقی رپ خیلی مرا سرگرم کرد، حتی با این که آلبرتینو "شاهزاده ی دی جی ها" ادعا می کند که من به اندازه ی کافی در رادیو شجاعت نشان ندادم. پائولو مالدینی فاقد شجاعت ...... می توانید باور کنید؟ به هر حال پس از تولد پسرم کریستین از آن دست کشیدم چون همسرم آدریانا به طور صحیح از من می خواست که وقت آزادم را با آن ها بگذرانم. به موسیقی انگلیسی بازگردیم، فکر می کنم آن ها سنت راک بزرگی دارند. من واقعاً گروه بیتلز را تحسین می کنم و به نسلی که شانس زنده دیدن آن ها را داشتند حسادت می ورزم. همین طور التون جان را دوست دارم اما طی نمایش هایم عمدتاً گروه های جدید مثل اوئسیس، ورو، بلر و اسپیس گرلز را پخش کردم. آن ها همان موفقیت و اتحاد تیم ملی فوتبال را دارند.»

  چند بار رؤیای فینالی دیگر بین ایتالیا و برزیل را دیدی؟

  « شگفت انگیز خواهد بود. ژوئن گذشته در فرانسه ما بهترین بازی سال را انجام دادیم و ثابت کردیم که به خوبی آن ها هستیم. ما نمی توانیم مخفی کنیم که ایتالیا، برزیل، آرژانتین، فرانسه و آلمان یک بار دیگر تیم های برگزیده خواهند بود. گرچه نمی توانیم هلند، اسپانیا و حتی نیجریه را که هنوز در حال پیشرفت است فراموش کنیم. شرط می بندم که جام جهانی را تیمی خواهد برد که می تواند حداقل روی یک بازیکن میلان حساب کند. ایتالیا یا شاید آلمان زیگه یا هلند کلایورت یا فرانسه ی با یا برزیل لئوناردو.»

  رونالدو را در بین قهرمانانی که در حرفه ات ملاقات کرده ای چگونه ارزیابی می کنی؟

  « من در گذشته عمدتاً ۳ بازیکن را تحسین می کردم: مارادونا، پلاتینی و فان باستن بدشانس. حالا وه آ و باتیستوتا را هم دوست دارم. رونالدو تنها ۲۱ سال دارد و فعلاً یک پدیده است. اگر به همین خوبی به بازی ادامه دهد به بزرگی بازیکنانی که ذکر کردم خواهد شد.»

  زوف ۱۱۲ بازی با تیم ملی انجام داد. بیش از هر بازیکنی. آیا می خواهی به او برسی؟

  « خیلی سخت است. او دروازه بان بود و در ۴۰ سالگی جام جهانی را برد. من خیلی زودتر بازنشسته خواهم شد اما دوست دارم تا جای ممکن بازی کنم، شاید تا ۱۰۰ بازی.»

  بارزی بدون دست یابی به توپ طلا کناره گیری کرد. امیدوار هستی که خوش شانس تر باشی؟

  « تا وقتی که مدافعان مورد بدرفتاری کارشناسان فرانس فوتبال قرار می گیرند فکر نمی کنم شانسی داشته باشم. خیلی از آن ها فقط به مهاجمان رأی می دهند. با این وجود به جایگاه دومی که فیفا پشت سر وه آ به من اختصاص داد افتخار می کنم. این جایزه مهم است چون توسط مربیان سراسر دنیا داده شده است.»

  آخرین سؤال راجع به پسرت کریستین است. فکر می کنی او سنت خانواده را زنده نگه خواهد داشت؟

  « چه کسی می داند؟ او تنها یک سال دارد و ما نمی دانیم فوتبال در ۲۰ سال آینده چگونه خواهد بود. در حال حاضر از این که پس از پدرم و من کریستین هم به عنوان فوتبالیست موفقیت کسب کند بیزار نخواهم بود. او زمانی متولد شد که من باید در جام ملت های اروپا مقابل چک بازی می کردم، شاید این نشانه ای از سرنوشت اوست.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 7 آذر1387  |
 مالدینی : از پدر بودن لذت می برم.

مالدینی : از پدر بودن لذت می برم.

  يك فوتباليست حرفه ای بودن به شما اجازه نمی دهد كه زمان زيادی را با خانواده ی خود بگذرانيد؛ بنابراين من سعی می كنم وقت آزادم را در خانه ( يا هر جای ديگر) با همسر و فرزندانم، كريستين و دانيل، بگذرانم.

  مردم فكر می كنند كه بچه ها بزرگترين احساس تمام زندگی هستند. ممكن است، به هر حال بچه ها حسی قوی تر از حس بيم و تنفر مربوط به زمينه های ديگر شامل فوتبال به شما می دهند.

  من زندگی ام را به دو قسمت تقسيم می كنم؛ قبل و بعد از تولد فرزندانم. و اكنون از پدر بودن لذت می برم. در حقيقت، در همه ی کارهایی كه در ورزش و زندگی انجام داده ام، خوشحالی مشابه اين شادی كه از تولد بچه داشته ام، نداشته ام.

  موسيقی و تكنولوژی بدون هيچ جانبداری بهترين سر گرمی های من هستند. من همه ی موسيقی ها را دوست دارم و حتی اگر مجبور باشم ۵ سی دی برای دسرت آيلند انتخاب كنم، در وحشت خواهم بود. با گذشت زمان ياد گرفتم حتی آن نوع موسيقی را كه در ابتدا نمی توانستم بفهمم، مانند هاوس ( در ۱۶ سالگی، از آن متنفر بودم! )، دوست داشته باشم.

  اينترنت را هم بدون جانبداری دوست دارم. اما جديداً كامپيوتر شخصی ام بيشتر برای دی وی دی والت ديسنی مورد استفاده قرار می گيرد تا برای اينترنت.

  ما در خانه درباره ی فوتبال صحبت نمی كنيم، حتی درطی غذا خوردن با مادر و پدر. در ابتدا به صحبت كردن درباره ی اين موضوع كنجكاو و علاقه مند بودم، نه فقط درباره ی جزئيات تكنيكی و حرفه ای.

امروز ترجيح می دهم كه راحت باشم و پيتزا يا هر غذای ويژه ای كه مادر درست می كند بخورم؛ آدريانا اهل ونزوئلا است... و آن چنان مشتاق به آشپزی نيست...

  من هم اكنون در بالاترين قسمت ميلان زندگی می كنم، بين سن سيرو و ميلا نلو.

  اما زمانی كه درباره ی اولين خانه ام با آدريانا فكر می كنم، شروع به خنديدن می كنم. من با خواهرم ونامزدش زندگی می كردم، و زمانی كه آدريانا را ملاقات كردم ( بدیهی است که او خانواده اش را اين جا در ميلان نداشت) او آمد و با ما زندگی كرد، چهار نفر در يك سوراخ.

  خانه ی شخصی ما زيباترين هديه ای بود كه به خودم دادم به اضافه ی اولين ماشينم، يك گلف كه به من اجازه داد خودم به تمرین بروم وقتی كه ۱۸ سال داشتم!

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه 1 آذر1387  |
 مالدینی : پدرم خیلی از من مراقبت می کرد.

مالدینی : پدرم خیلی از من مراقبت می کرد.

   پائولو مالدینی سمبل آث ميلان است. او بازيكن تربيت شده ی خود باشگاه است. پائولو قلبی قرمز و مشكی دارد. او به خوبی انگليسی صحبت می كند، و دوستانش هم از اين توانايی او احساس غرور می کنند.

  « من انگليسی را در مدرسه ياد گرفته ام، والدينم، مخصوصاً مادرم اهميت زيادی می داد كه ما انگليسی ياد بگيريم. با وجود اين كه هميشه يك بازيكن حرفه ای بوده ام مدرسه ام را به موقع به پايان رسانده ام، اما برادر كوچك تر و خواهرهايم هنوز در حال فراگيری زبان های خارجی هستند، و دختران زبان های خارجی را فوق العاده خوب صحبت می كنند.»

  « ما يك تربيت به اصطلاح مدنی دريافت می كرديم. من حتی برای مدتی پيانو زدن را ياد گرفتم. پدر و مادرم هر دو فكر می كردند مهم است كه ما در خيلی از زمينه ها شايسته باشيم. برای مثال: بلد بودن زبان ها، كمی آشنايی با موسيقی، دانستن بازرگانی و غيره. از سه خواهرم، دوناتلا در ليگ بی بسكتبال بازی می كرد و پسران فوتبال بازی می كردند. آلساندرو وقتی وارد دانشگاه شد فوتبال را كنار گذاشت، او اكنون در ليگ سی بسكتبال بازی می كند. اما پيرچزاره در يك تيم كوچك فوتبال بازی می كند. من فكرمی كنم او خيلی با استعداد است.»

  « وقتی من متولد شدم، در سال ۱۹۶۸ ، پدرم چزاره ۳۶ ساله بود و دوره ی فوتبالش به پايان رسيده بود. او دوازده فصل در ميلان بازی كرد، و در سال ۱۹۶۳ كه ميلان برای اولين بار قهرمان اروپا شد كاپيتان بود. وقتی من بچه بودم او يك مربی بود، بنابراين زمان بيشتری برای ما داشت. نسبتاٌ البته.»

  « من خاطراتی خيالی از اين كه پدرم چه طور در باشگاه مورد احترام قرار می گرفت داشتم. در ابتدا اين مسئله خيلی به من كمك می كرد. واقعاً خيلی می توانم از او تشكر كنم. چون او خيلی از من مراقبت می كرد. حتی با اين كه زود ياد گرفته بودم كه برای خودم فكر كنم، متكی به خود باشم. وقتی كه نوجوان بودم او با من مانند یک بزرگسال رفتار می كرد.»

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 27 آبان1387  |
 پائولو مالدينی مدافع بزرگ ميلان: برای قهرمانی بايد زحمت كشيد!

پائولو مالدينی مدافع بزرگ ميلان: برای قهرمانی بايد زحمت كشيد!

روزنامه ی خبر ورزشی

پنج شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۱

مهوش عبودی

  روزها برای پائولو مالدينی به سرعت سپری می شود. دوست دارد در آخرين فصل های حضور خود در ميلان خاطرات شيرين روزهای پرافتخار گذشته و يكه تازی ها و قدرت نمايی های سرخ و سياه پوشان سن سيرو در اروپا و ليگ ايتاليا زنده شود.

  آرزو دارد از ميلان امروز هم يادگاری بزرگ و جالب توجه در كلكسيون افتخارات خود داشته باشد. او به ميلان اين فصل خيلی اميد دارد. به عقيده ی او سرخ و سياه پوشان برای فتح اسكودتو و كسب عنوان قهرمانی اروپا چيزی كم ندارند.

- به عنوان كاپيتان ميلان از موقعيتی كه در حال حاضر در ليگ ايتاليا داريد راضی هستيد؟

  بايد راضی باشم، چون در صدر جدول هستيم و خيلی خوب پيش می رويم اما نمی توانم نگرانی ام را پنهان كنم. ما مقابل اودينزه بازی سختی داشتيم و شكست خورديم. سه امتيازی كه به اين شكل از دست می رود به راحتی جبران نمی شود. آن هم در شرايطی كه رقيبان ما برای رسيدن به صدر جدول سخت تلاش می كنند. ما اگر قهرمانی را می خواهيم، بايد به سختی و با تمام قدرت مبارزه كنيم.

- بسياری ميلان امروز را در حد و اندازه های ميلان اوايل دهه ی ۹۰ می بينند ...

  ميلان خيلی خوب بازی می كند و از تمام شرايط لازم برای قهرمانی در ايتاليا و اروپا برخوردار است اما با تيمي كه بين سال های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۵ بارها قهرمان ايتاليا و اروپا شد، تفاوت دارد. آن روزها ميلان از قدرت های برتر اروپا بود و اين قدرت را در ليگ ايتاليا و در جام اروپا نشان می داد. امروز هم ما خوب بازی می كنيم اما نمی توانم بگويم قدرت گذشته كاملاً و صددرصد بر بازی ما حاكم شده است. با اين حال با آن فاصله ای نداريم. با كمی تلاش فاصله ها جبران می شود. ما جهش و تحول لازم را پشت سر گذاشته ايم. بايد شرايط ، موقعيت و توانايی های خود را تقويت كنيم.

- اين جهش و تحول را مديون آنچلوتی هستيد؟

  مديون آنچلوتی و امكانات باشگاه. سران ميلان تمام تلاش های خود را برای اين رنسانس به كار گرفته اند. در اين فصل همه به تكاپو افتاده اند و بسيار مثبت فكر می كنند. ديدگاه ها و افكار ما يكی شده است. همه با هم عهد كرده اند كه برای بازگرداندن قدرت به ميلان از هيچ تلاشی فروگذار نكنند. آنچلوتی طرح و برنامه می دهد و سران باشگاه به خواسته های او عمل می كنند. همه چيز خيلی خوب، آن طور كه بايد پيش می رود.

- اين فصل يوونتوس و اينتر هم برای قهرمان شدن برنامه ريزی كرده اند ...

  بله، اما ميلان از نظر اراده و امكانات در موقعيتی بهتر قرار دارد. تيم های زيادی را می بينيم كه خوب بازی می كنند و بازيكنان آن ها از نظر جسمانی و تاكتيكی مشكلی ندارند اما ميل به كسب پيروزی چيز ديگری است. اين اشتياق در ميلان اين فصل خيلی زياد است. ميل به بازی و پيروزی دوباره در ميلان بيدار شده است. تمام نگرانی من اين است كه دوباره به دام يكنواختی بيفتيم ...

- چنين چيزی چقدر امكان دارد؟!

  نمی توانم بگويم چقدر، اما خستگی جسمانی و فشار روحی چيزی نيست كه به راحتی بتوان از آن فرار كرد، ما بايد فقط مبارزه كنيم با حريف، با خستگی، با يكنواختی، بايد فقط به قهرمانی و افتخاری كه به دنبال دارد فكر كنيم. اين فكر به ما نيرو می دهد.

- ميلان گاهی خيلی راحت گل می زند اما گاهی همه باز كردن دروازه ی تيم مقابل به مشكلی بزرگ تبديل می شود، چرا؟!

  در هر بازی معمولاً فرصت های زيادی برای گل زدن فراهم می شود اما تمام اين فرصت ها گل نمی شود. گاهی حتی نمی توانيد يك فرصت را گل كنيد. اين فوتبال است. توجيه خاصی ندارد، به تاكتيك بازی يا تكنيك بازيكن هم مربوط نمی شود. البته حساب بی دقتی ها و بی توجهی ها جداست. شوت يك بازيكن بی انگيزه با توپی كه يك بازيكن با تمام نيرو روی دروازه ی حريف می فرستد تفاوت دارد و اين را همه ی ما تشخيص می دهيم اما گاهی هم توجيهی برای گل نزدن وجود ندارد.

- فكر نمی كنی فشار زياد به عاملی بازدارنده تبديل شده است؟

  اين فشار وجود دارد. هر چه حرف و انگيزه بيشتر و مهم تر باشد، فشار هم شدت می گيرد اما بازيكنان ميلان همه حرفه ای هستند. فشار نمی تواند چندان در بازی آن ها را دچار مشكل كند.

- حضور نستا در خط دفاع ميلان چه تغييری در بازی تو داده است؟

  من هم چنان در پست خود بازی می كنم، چيزی عوض نشده است، اما حضور نستا در تركيب دفاعی باعث می شود راحت تر بازی كنيم. دفاع ما ديگر راحت باز نمی شود.

- اين روزها تمايل چندانی برای گل زدن نشان نمی دهی؟

  من هميشه از گل زدن لذت می برم، اما ما مدافعان نمی توانيم زياد در گلزنی دخالت كنيم. ما وظيفه ی بسيار سنگينی به عهده داريم. اول دفاع، بعد استفاده از فرصت ها. من اغلب در بازی ها خيلی راحت جلو می كشم، اما درون زمين حريف به ويژه در محوطه ی جريمه نمی توانم برای گل زدن تمركز كافی داشته باشم چون تمام توجه من به موقعيت حريف و توپ است. به محض احساس خطر بايد برگردم. در اين شرايط گل زدن آسان نيست. با اين حال در فرصت های مختلف شانسم را امتحان می كنم.

- چزاره مالدينی عقيده دارد تو می توانستی يكی از بهترين گلزنان ليگ ايتاليا باشی؟!

  بله، اما در پست هافبك. بي ترديد پدرم به اين مسئله اشاره كرده است. او از علاقه و ميل من برای گلزنی خبر دارد، اما در پست دفاع فرصت زيادی برای گلزنی نمی ماند.

- از اين كه در اين سال ها يك مدافع بودی، راضی هستی؟

  بله، من در عصر و دوره اي حرفه ای شدم كه فوتبال ايتاليا به افكار دفاعی و دفاع زنجيره ای خود می باليد. من بر اساس همان سيستم آموزش ديده ام. تمام مدافعان ما در دوره ی آموزشی با روش های سخت دفاعی خاص فوتبال ايتاليا آشنا می شوند. دفاع در فوتبال ايتاليا موضوعی جدی است. من هميشه از پست دفاع راضی بودم، حتی اگر بتوانم دوباره فوتباليست شوم، باز هم پست دفاع را انتخاب می كنم.

- فكر می كنی ميلان بتواند در اروپا هم از مدعيان اول قهرمانی باشد؟

  بايد تلاش كنيم. ميلان امكانات لازم را در اختيار دارد. همه چيز به اراده و تلاش ما بستگی دارد. در اين فصل ما بازی های خوبی در ليگ قهرمانان اروپا انجام داديم. با ازسرگيری بازی ها بايد با قدرت ادامه بدهيم. بايد برای قهرمانی زحمت بكشيم. البته شرايط و امكانات فراهم است، فقط بايد از آن استفاده كنيم.

- شانس چه تيم هايی برای قهرمانی در اروپا بيشتر است؟

  منچستر يونايتد، ميلان، يوونتوس ...   

- رئال مادريد چطور؟

  نه، فكر نمی كنم. اين فصل خوب بازی نمی كنند.

- پائولو مالدينی هم چنان در ميلان می ماند؟

  البته، حتماً انتظار نداريد كه در اين سال های آخر، ميلان را ترك كنم و به انگلستان بروم.

- تو هميشه فوتبال ليگ برتر را دوست داشتی؟!

  بله، هنوز هم از بازی های ليگ برتر خوشم می آيد، اما در اين فصل های آخر در ميلان می مانم. دوست دارم يك بار ديگر اسكودتو را فتح كنم و جام قهرمانی اروپا را بالای سرم ببرم ...

شكست تلخ من و ايتاليا ...

 * « در اين سال ها كه پيراهن لاجوردی تيم ملی ايتاليا را می پوشيدم، رؤيای من فتح جام جهانی بود. هميشه دوست داشتم عنوان قهرمانی جهان را به كلكسيون افتخاراتم اضافه كنم اما متأسفانه شانس با من همراهی نكرد. در جام جهانی ۱۹۹۴ ما به فينال رسيديم اما اين بازی را در ضربات پنالتی به برزيل واگذار كرديم. در پايان اين بازی احساس بدی داشتم. شايد باور نكنيد اما از شدت ناراحتی احساس می كردم كه ديگر نمی توانم خوب نفس بكشم. من در يك قدمی تحقق يك رؤيای بزرگ متوقف شده بودم و اين خيلی تلخ بود ... در سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۰ ديگر هرگز نتوانستيم مثل سال ۱۹۹۴ قدرت نمايی كنيم و من مجبور بودم از بازي های ملی كناره گيری كنم، بدون فتح جام جهانی ...»

ماركو فان باستن اعجوبه بود!

 * « در سال های قدرت نمايی ميلان در ليگ ايتاليا و اروپا بازيكنان بزرگی پيراهن باشگاه را می پوشيدند كه در اين ميان ماركو فان باستن هلندی يك اعجوبه بود. وقتی با آمادگی كامل وارد زمين می شد هيچ مدافعی نمی توانست او را مهار كند. هميشه بلند تر از مدافعان حريف به هوا می پريد و در اين پروازها با ضربه ی سر گل های زيبايی می زد. ما در فينال جام قهرمانی باشگاه های اروپا در سال ۱۹۸۹ با چهار گل استوا بخارست را شكست داديم. دو گل اين بازی را ماركو به ثمر رساند. هنوز هم گاهی فيلم اين بازی را تماشا می كنم. آن روزها من فقط ۲۱ سال داشتم ...»

ميلان قهرمان اروپا بود ...

 * « يكی از بزرگ ترين افتخارات من حضور در پنج فينال جام قهرمانی باشگاه های اروپاست. ما سه بار قهرمان اروپا شديم و جام قهرمانی را به سن سيرو برديم. در سال های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ ميلان در اروپا يكه تاز بود. ما در دو فينال جام اروپا تيمی بزرگ و مطرح داشتيم كه با قدرت جام قهرمانی را از آن خود كرد. در سال ۱۹۸۹ استوا بخارست را چهار بر صفر شكست داديم و سال بعد يك بر صفر مقابل بنفيكا به برتری رسيديم. درسال ۱۹۹۳ دوباره به فينال رسيديم و اين بار مقابل المپيك مارسی بازی كرديم. اين تيم كه در خانه ی خود بازی می كرد يك بر صفر به پيروزی رسيد و قهرمان شد اما پس از مشكلاتی كه برای المپيك مارسی به وجود آمد عنوان قهرمانی را از اين باشگاه گرفتند. ما در سال ۱۹۹۴ هم با پيروزی مقابل بارسلونا قهرمان اروپا شديم اما يك سال بعد در بازی فينال مقابل آژاكس قهرمانی را از دست داديم. اين آخرين دوره ی حضور قدرتمندانه ی ميلان در اروپا بود. من اين سال ها را در خاطراتم حفظ كرده ام.»

افسانه ی مالدينی

  پائولو مالدينی در ژانويه ی ۱۹۶۸ در آپارتمان كوچكی در مركز شهر ميلان به دنيا می آيد و در خانواده ای بسيار شلوغ بزرگ می شود. « آپارتمان كه نبود، سيرك بود. ما شش برادر و خواهر ناآرام و پرسروصدا بوديم. هر كس ساز خودش را می زد. با اين حال مادر با بردباری زياد، با اين شلوغی كنار می آمد و حتی از آن لذت می برد. وقتی به دلايلی ساكت می شديم، مضطرب می شد. با نگرانی دستش را روی پيشانی ما می گذاشت و می گفت: « خدا را شكر، تب نداريد، خيلی ترسيدم!»

  پدر اين خانواده ی شلوغ، چزاره مالدينی كه از چهره های بزرگ  باشگاه ميلان است، خيلی زود سه پسر و سه دخترش را با فوتبال آشنا می كند. همه دوست دارند بازی های فوتبال مخصوصاً بازی های ميلان را از تلويزيون تماشا كنند، اما در ميان آن ها پائولو به بازی با توپ علاقه ی بيشتری نشان می دهد و اين از ديد پدر دور نمی ماند. « از همان روزهايی كه به توپ و بازی فوتبال توجه نشان داد، آينده ی درخشانی را برای او پيش بينی می كردم. می دانستم در آينده از ستاره های بزرگ فوتبال ايتاليا، اروپا و جهان خواهد شد.»

  عشق پائولو به فوتبال بسيار جدی است. در جمع نوجوانان باشگاه ميلان استعداد خود را نشان می دهد، پيشرفت می كند و از فوتبال لذت می برد. وقتی در يك روز آفتابی ژانويه ی ۱۹۸۵ « نيل ليدهولم» مربی باشگاه ميلان به چزاره مالدينی می گويد كه پائولوی شانزده ساله ی او به زودی در رقابت های دسته اول ليگ ايتاليا بازی خواهد كرد، پدر تعجبی نمی كند؛ اما از سختی راه آگاه است.

  « پائولو كارش را در شرايطی نه چندان مناسب شروع كرد. هر كس قضاوتی خاص خود داشت. بسياری عقيده داشتند او با حمايت و به سفارش من در ميلان بازی می كند. وقتی پائولو به تيم اميد آمد اين قضاوت ها و پيش داوری های نادرست بيشتر شد. آن ها اصلاً نمی فهميدند كه در فوتبال حمايت از بازيكنی كه توانايی چندانی ندارد به نتيجه نمی رسد و سودی ندارد. درك نمی كردند كه يك بازيكن تنها زمانی موفق می شود كه توانايی ها و ارزش های قابل قبولی را به نمايش بگذارد ...»

  چزاره مالدينی پيشرفت های پائولو را زير نظر می گيرد و با غرور به او نگاه می كند. « پائولو رشد خوبی داشت و با توپ حركاتی انجام می داد كه تمام مربيان ميلان را متعجب می كرد. خيلی زود توانايی هايش را نشان داد و ثابت كرد كه از فوتبال درك خوبی دارد و بر اساس آن بازی می كند. در اولين روزهايی كه در تركيب تيم ميلان قرار می گرفت او را پسر چزاره مالدينی می ديدند اما بازی او تمام افكار و ديدگاه های منفی را تغيير داد. چيزی نگذشت كه او پائولو مالدينی شد. ديگر وقتی از او حرف می زدند، حرفی از چزاره مالدينی نبود. بعدها بارها شنيدم هنگام معرفی من از پائولو نام می برند. چزاره مالدينی پدر پائولو مالدينی ...»

  اما پائولو نقشی را که پدرش در زندگی او ایفا کرده است هرگز فراموش نمی کند و پیوسته با غرور از آن حرف می زند. « پدرم در پیشرفت های من نقش بسیار مؤثری داشت. گاهی ساعت ها با من کار می کرد. او پدر، مربی و دوستی صمیمی و استثنایی است. اولین درس های فوتبال را از او یاد گرفتم.»

  با این حال این پدر و پسر در روزهایی که چزاره مالدینی مربیگری تیم ملی ایتالیا را به عهده می گیرد گاهی دچار اختلاف می شوند. آلسلندرو کاستاکورتا خاطره ی جالبی دارد: « در بازی مقابل تیم ملی انگلستان در ویمبلی برای اولین بار شاهد بگومگوی پدر و پسر بودیم. در فاصله ی بین دو نیمه چزاره مالدینی با عصبانیتی که برای همه ی ما کمی عجیب بود، به پائولو توصیه هایی کرد. ظاهراً او در مهار بکام کمی مشکل داشت!»

  اما پدر و پسر می گویند هرگز با یکدیگر دچار مشکل و اختلاف عقیده نشده اند. پائولو از پدر خود دفاع می کند. « پدرم در روزهایی بسیار حساس مربیگری تیم ملی ایتالیا را به عهده گرفت. فشار خیلی زیاد بود. همه از او فقط پیروزی می خواستند. ما تیم بزرگی داشتیم که در جام جهانی فرانسه با بدشانسی موقف شد. من در مورد توانایی های چزاره مالدینی به عنوان مربی هیچ تردیدی ندارم. ما در آستانه ی جام جهانی ۱۹۹۸ پس از سال ها تیمی داشتیم که از قدرتی خارق العاده برخوردار بود...»

  چزاره مالدینی نیز توانایی های پسر خود را تحسین می کند. « پائولو در طول سال ها بازی برای تیم ملی ایتالیا همواره یکی از بهترین مدافعان تیم بود. او خیلی زود با تغییر تاکتیک بازی تیم هماهنگ می شود و تیم را به راحتی برای پذیرفتن این تغییر روش آماده می کند. او در تیم ملی یک کاپیتان واقعی بود و کار مربیان تیم را آسان می کرد. در میلان هم نفوذ و قدرت او را حس می کنیم.» پائولو مالدینی پس از شکست تیم ملی ایتالیا در رقابت های جام جهانی ۲۰۰۲ با تأسف زیاد از لاجوردی پوشان جدا می شود و با بازی های ملی وداع می کند. « من به حد کافی برای تیم ملی بازی کرده ام. امروز دوست دارم بیشتر در کنار میلان باشم. فوتبال ایتالیا مدافعان بزرگی دارد. جای پائولو مالدینی در ترکیب لاجوردی پوشان خالی نمی ماند. در این مورد اطمینان دارم ...»   

بازیکنان مورد علاقه ی پائولو مالدینی ...

رود گولیت، حسابگر و مغرور...

 * « رود گولیت هم یکی از بهترین بازیکنان میلان بود. خیلی خوب گل می زد؛ شاید در حد فان باستن اما متأسفانه کمی مغرور بود، تواضع فان باستن را نداشت. در زمین بازیکنی بسیار حسابگر و فرصت طلب بود. هیچ چیز از نگاهش دور نمی ماند. از هر اشتباه حریف به راحتی استفاده می کرد.»

فرانکو بارزی، سختکوش و خستگی ناپذیر...

 * « بارزی یکی از بهترین مدافعان تاریخ میلان بود. خیلی راحت حرکت حریف را پیش بینی می کرد. همیشه می گفت: اگر بازی حریف را بخوانی، دیگر فریب نمی خوری. همیشه در جستجوی راه و روش تازه ای برای متوقف کردن مهاجمان بود. عقیده داشت تکل کار را برای ما مدافعان آسان تر کرده است. می گفت: یک مدافع باید مبتکر و خلاق باشد و به شیوه های مختلف حریف را متوقف کند. او پیوسته در حال آموختن بود. از این همه سختکوشی خوشم می آمد و البته همیشه سعی می کردم از تجربه و افکار او استفاده کنم.»

باجو، بازیکنی از نسل بزرگان...

 * « در فوتبال ایتالیا خیلی کم به بازیکنی با تکنیک و قدرت روبرتو برخورد می کنیم. او پست هافبک را متحول کرده است. در زمین همه کار می کند و کاملاً در خدمت تیم است. متأسفانه در بهترین سال های فوتبالش از تیم ملی کنار گذاشته شد. من این را هرگز نتوانستم درک کنم. هنوز هم فکر می کنم جای او خالی است... باجو از آن بازیکنانی است که در تاریخ فوتبال جای خاصی را به خود اختصاص می دهند. از نسل بزرگان است.»

فیلیپو اینزاگی، یک مهاجم واقعی...

 * « در روزهایی که اینزاگی در یوونتوس بازی می کرد، اصلاً از موذی گری های او خوشم نمی آمد اما امروز او را تحسین می کنم. یک مهاجم واقعی است.»

نستا، مدافعی تکنیکی...

* « همیشه از بازی نستا خوشم می آمد. از این که امروز در میلان بازی می کند خیلی خوشحالم. یک مدافع تکنیکی است که اغلب در مبارزه با حریف پیروز می شود. قدرت بدنی خوبی دارد که بسیاری از حریفان در ارزیابی آن اشتباه می کنند اما در اولین برخورد با او به اشتباهشان پی می برند...»

چند اظهارنظر در مورد بازی پائولو مالدینی ...

چزاره مالدینی:

 * « توانایی ها و قدرتی که در پائولو می بینید حاصل تلاش ها و اراده ی اوست. می خواست فوتبالیست شود، شد. اراده کرد بزرگ باشد، شد. او برای رسیدن به تمام هدف هایی که در فوتبال دنبال می کرد، برنامه ریزی دقیق و بسیار درستی داشت. زمانی که تازه فوتبال حرفه ای را شروع کرده بود اشتباهات و ضعف های زیادی داشت اما با اراده ای محکم و با تکیه بر باورهای خود بر تمام آن ها غلبه کرد. او برای این که پائولو مالدینی فوتبال ایتالیا باشد خیلی زحمت کشید...»

فابیو کاپلو:

 * « روزی که پائولو اعلام کرد که دیگر برای تیم ملی بازی نمی کند متأسف شدم. به خاطر ایتالیا. متأسفانه در فوتبال ما مدافعی که بتواند جای خالی پائولو را پر کند وجود ندارد. پائولو هنوز هم در زمین با قدرت بازی می کند و ویژگی هایی مثل سرعت، قدرت بدنی، تکل های به موقع و فرصت طلبی را حفظ کرده است. او هنوز هم به مربیانش اطمینان می دهد.»

سیلویو برلوسکونی:

 * « در فوتبال ایتالیا مدافعی برتر از پائولو نمی بینم. او افتخار میلان است. در کنار تمام ویژگی های تکنیکی که از او مدافعی بزرگ و استثنایی می سازد او ویژگی خاصی دارد که او را از همه جدا می کند... او به پیراهن میلان عشق می ورزد.»

ژرژ وه آ:

 * « در سال هایی که در میلان بازی می کردم همیشه از حمایت پائولو مالدینی برخوردار بودم. او در داخل و بیرون از زمین یک رهبر واقعی بود. من همیشه توانایی ها و قدرت او را تحسین می کردم. پائولو به  خارجیانی که در میلان بازی می کنند خیلی محبت می کند...»

روبرتو کارلوس:

 * « پائولو مالدینی نمونه ی واقعی یک مدافع کامل است. در بازی او ویژگی هایی وجود دارد که ما مدافعان آن ها را بهتر می فهمیم. مالدینی تکل های خوبی انجام می دهد اما بعضی از آن ها بسیار خشن است، به طوری که می تواند ساق پای بازیکن پا به توپ را خرد کند. با این حال او اغلب درست تکل می رود. این قابل تحسین است.»

شناسنامه ی پائولو مالدینی

 نام : پائولو

 نام خانوادگی : مالدینی

 ملیت : ایتالیایی

 متولد : میلان- ۲۶ ژوئن ۱۹۶۸

 قد : ۸۵/۱ متر

 وزن : ۸۵ کیلوگرم

 باشگاه : آث میلان

 پست : مدافع

 اولین بازی حرفه ای در دسته ی اول : ۲۰ ژانویه ی ۱۹۸۵ مقابل اودینزه.

 عنوان ها و افتخارات مالدینی :

  قهرمانی لیگ ایتالیا در سال های ۱۹۸۹، ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۶، ۱۹۹۹.

  قهرمانی اروپا در سال های ۱۹۸۹، ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴.

  فتح سوپر جام اروپا.

  حضور در چهار دوره جام جهانی ۱۹۹۰، ۱۹۹۴، ۱۹۹۸ و ۲۰۰۲.       

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 27 آبان1387  |
 « مدافع میلان بودن لذت بخش است.»

« مدافع میلان بودن لذت بخش است.»

  او برای ۲۳ سال پیراهن میلان را به تن کرده است، او فصل آینده فوتبال را ترک خواهد کرد و اطمینان دارد که مربی نخواهد شد. مدافع ایتالیایی، بارزی را یک نمونه، نیلز لیدهولم را مربی ای که بیش ترین چیز را از او آموخت و مارادونا را بهترین بازیکن تاریخ می داند.

  پائولو مالدینی ۳۹ سال دارد و ۲۳ سال برای میلان بازی کرده است. او ۸۳۰ بار با پیراهن قرمز و مشکی به میدان رفته و به عناوین زیادی دست یافته است. اما هیچ اثری از نبرد در چهره اش نیست. حتی یک چین و چروک هم ندارد. او، با شلوار لی، پیراهن مردانه و شال گردن رنگی، در اتاق کوچک مصاحبه در میلانلو قدم می زند. ۲۵ساله به نظر می رسد. عکاس، در کنارش در حال تنظیم چراغ هاست تا شدت نور را تنظیم کند. اشکالی باید رخ داده باشد، زیرا اتاق در تاریکی فرو رفته است. یکی از کارمندان باشگاه اظهار می کند: « خراب شده است، باید اتاق را عوض کنیم.» مالدینی به چراغ ها نزدیک می شود و پس از چندین بار امتحان کردن، قادر است نور را دوباره بازگرداند. کارمند به او می گوید: « تو کاپیتانی!» او پاسخ می دهد: « مسئله کاپیتان بودن نیست، مسئله این است که همان بار اول تسلیم نشوی!»

 

  سؤال: وقتی بیدار می شوی، اولین چیزی که به آن فکر می کنی چیست؟

  جواب: بستگی دارد که هوا آفتابی باشد یا نه. این برای من مهم است، چون اگر باران ببارد زانوها و مفاصلم آن را احساس می کنند و درد می گیرند. بنابراین من بیدار می شوم، پرده را کنار می زنم تا ببینم آیا می توانم روز را با احساس خوبی آغاز کنم. اگر احساس خوبی داشته باشم، صبح را به کارهایم اختصاص می دهم، چون در حال حاضر بعد از ظهر تمرین می کنیم.

  س: چه کاری؟

  ج: وقتی که زود بیدار می شوم، بچه ها را به مدرسه می برم. اگر نه، از در خانه بودن لذت می برم و کارهای شخصی ام را انجام می دهم.

  س: فوتبال هرگز اولین فکر روزانه ی تو نبوده است؟

  ج: فقط به طور غیر مستقیم. من بیشتر روی هوا تمرکز می کنم، بر اساس آن می توانم بهتر یا بدتر تمرین کنم.

  س: میلان دقیقاً آفتابی ترین شهر دنیا نیست. چه طور قادر بوده ای برای ۲۳سال در چنین سطح بالایی بمانی؟

  ج: بازی کردن در یک تیم بزرگ کمک بزرگی است، چون در رقابت های مهمی بازی می کنی و این مسئله به طور مداوم به تو انگیزه می دهد. احتمالاً در یک تیم کوچک نمی توانستم این قدر زیاد دوام بیاورم، چون ادامه دادن بدون هدف غیرممکن است. اما اعتقاد دارم راز آن در این است که چه قدر می خواهی بازی کنی و بالاتر از همه چیز لذتی است که بازی کردن برای تو دارد.

  س: تو بازی کردن را در سن واقعاً کمی آغاز کردی. آیا زمانی برای مطالعه داشتی؟

  ج: تا زمانی که حرفه ای شدم وقت داشتم. من اولین بازی ام را در سن ۱۶سالگی انجام دادم و در اولین فصل سعی کردم خودم را بین فوتبال و مدرسه تقسیم کنم. اما تنها ۶ماه دوام آوردم: غیرممکن بود. مدرسه را ترک کردم تا خودم را کاملاً وقف فوتبال کنم. اگر فوتبال به تنهایی برای یک بچه ی ۱۶ساله سخت است، سهیم کردن آن با مدرسه حتی سخت تر است. مجبور بودم زود بیدار شوم، چون گواهینامه ی رانندگی نداشتم از مترو استفاده کنم، کیف کتاب و ساک لباس تمرین را بگیرم. خیلی سخت بود.

  س: آیا هرگز از مطالعه نکردن افسوس خورده ای؟

  ج: صادقانه بگویم، نه. فکر می کنم همه وقت خواندن، آگاه شدن و کسب اطلاعات را دارند. با وجود فوتبالیست بودن، فکر نمی کنم یک تکه کاغذ را از دست بدهم.

  س: پسر بزرگت سنت خانواده را دنبال کرده و در تیم های پایه بازی می کند. زمانی که او از تمرین باز می گردد، آیا داستان هایی مشابه داستان هایی که تو به پدرت می گفتی به تو می گوید؟

  ج: کم و بیش مشابهند. تنها یک تفاوت وجود دارد: شخصیت. من واقعاً تودار بودم، دوست نداشتم حرف بزنم. خوشبختانه، پسرم متفاوت است و من حتی مجبور نیستم از او بپرسم، او همه چیز را به من می گوید. این برای من یک مزیت است، زیرا این گونه می توانم به او کمک کنم. او معمولاً وقتی که از تمرین باز می گردد راحت تر از زمانی است که از مدرسه می آید، چون فهمیده است که در ۱۱سالگی نگرانی ها نه در زمین فوتبال بلکه در کلاس درسند.

 

  س: آیا داشتن پدری که هم مربی و هم بازیکن بود، سخت بود؟

  ج: بله، چون آن ها بیش تر در مورد نام خانوادگی ام صحبت می کردند. باورنکردنی ترین چیز این است که چزاره نه تنها یک پدر و فوتبالیست بوده، بلکه مربی ام در تیم زیر ۲۱سال، تیم ملی و حتی میلان بوده است. بنابراین ۱۵سال پس از اولین بازی ام در سری A، من هنوز او را آن جا می دیدم. نمی توانستم خودم را آزاد کنم. با این وجود باور دارم که در ابتدا سخت تر بود، پس از گذشت چند سال، نه او و نه من چیزی برای ثابت کردن نداشتیم.

  س: چند ماه پیش پدرت اعتراف کرد تمام چیزی را که استحقاقش را داشتی به تو نداد، چون می ترسید که مردم درباره ی تو با عنوان پسر بابا صحبت کنند. آیا متوجه می شدی؟

  ج: طبیعی است که او این فکر را می کرد. اما من اذیت نمی شدم. در حقیقت، ترجیح می دادم با من با کمی سردی رفتار کند. از بعضی جهات، این من بودم که می خواستم از او محافظت کنم. مردم بدون آگاهی صحبت می کنند. مثلاً من در تیم زیر ۲۱سال، قبل از این که پدرم مربی شود بازی می کردم، بنابراین مجبور نبودم ثابت کنم که استحقاق آن جا بودن را دارم.

  س: پدرت پیش از آن که تو متولد شوی بازنشسته شد. درباره ی آن میلان به تو چه می گفت؟

  ج: خیلی کم، حتی با این که او اولین بازیکن میلان بود که جام اروپایی را بلند کرد. من هم قادر نبوده ام که خود را خیلی آگاه کنم: اول به این دلیل که زمانی که کوچک بودم خیلی کنجکاو نبودم و دوم به این دلیل که تصاویر زیادی از آن زمان نیست. او با من در مورد هم تیمی هایش صحبت می کرد...

  س: بیش تر در مورد چه کسی صحبت می کرد؟

  ج: نیلز لیدهولم. آن ها هم تیمی بودند و او به من می گفت لیدهولم فوتبالیست بزرگی بود، که همه جای زمین بازی می کرد و همه عاشق شخصیتش می شدند. من سال ها بعد آن را فهمیدم، زمانی که او مربی ام بود. او باورنکردنی بود.

  س: چرا ؟

  ج: چون شخص خیلی مهمی برای فوتبال بود. مربی ای بود که بیش از همه از او درس گرفتم. او به من یاد داد که فوتبالیست بودن نیاز به تکنیک و شخصیت دارد و مهم تر این که، فوتبال یک بازی است.

  س: لیدهولم اولین بار تو را به میدان فرستاد. آیا به یاد داری آن روز در سال ۱۹۸۵به تو چه گفت؟

  ج: آرام باش. کاملاً می دانست که فشار زیادی روی من بود، چون پسر چزاره بودم. او به من اعتراف کرد که می توانست 5 ماه زودتر مرا به میدان بفرستد، اما تمام حماقتی را که مطبوعات آغاز کردند دید و ترجیح داد مرا از آن حفظ کند. من پنج شنبه در یک بازی دوستانه بازی کرده بودم و رسانه ها منتظر اولین بازیم در یک شنبه ی بعد بودند. لیدهولم می خواست صبر کند، فکر می کنم کمی ترسیده بود و سعی می کرد که من احساس راحتی کنم. تا زمانی که هیچ کس منتظر اولین بازیم نبود و او مرا برای آماده شدن فرستاد و پرسید که ترجیح می دهم کجا بازی کنم.

  س: در پست مدافع راست. تو پس از آن هرگز در آن پست بازی نکردی.

  ج: بله، اما آن روز جانشینی وجود نداشت. او مرا به جای مدافع راست به میدان فرستاد.

  س: تو با وجود راست پا بودن، در تمام زندگیت به عنوان مدافع چپ بازی کرده ای. آیا وفق دادن سخت بوده است؟

  ج: کمی بله. اما مسئله عادت کردن به آن است. علاوه بر این، حتی اگر توان آن را نداشتم، به دستیابی به آن نزدیک بودم. من در تیم های پایه همیشه در سمت راست بازی می کردم، اما همیشه سعی می کردم از هر دو پایم استفاده کنم. با گذشت سال ها بهتر شدم.

  س: هرگز تمرین های ویژه ای برای آن نداشتی؟

  ج: با ساکی هر تمرینی ویژه بود.

  س: چرا او شما را مجبور می کرد که با ۶رنگ پیراهن مختلف تمرین کنید؟

  ج: به آن جنبش فراروانی می گویند: زمانی که از نظر فیزیکی خسته ای وتوپ بین پاهایت است، تلاش می کنی که بیاندیشی. توضیح آن برایم سخت است، بنابراین تصور کنید انجام دادنش چه قدر سخت است.

  س: آیا انتقال ساکی سخت بود؟

  ج: نه. شیوه ها تغییر کردند، اما بازیکنان مشابه بودند. موضوع عادت کردن به کاپلو بود. درست زمانی که او رسید، سیاست تقویت گسترده ای وجود داشت. و آن تیم، قوی ترین تیم بود، و کمیت و کیفیتی که آن میلان داشت. ما در بعضی از فینال های اروپایی شانس را از دست دادیم، وگر نه، ما شکست ناپذیر بودیم.

  س: شیوه های هر کدام چگونه بودند؟

  ج: مدیریت تیم همیشه چیزی خیلی شخصی است که به اعتقادات و تجربه ی هر شخص بستگی دارد. آریگو ساکی دیوانه ی کار بود. او در هر لحظه از روز درباره ی فوتبال حرف می زد، و اجازه ی جدایی از فوتبال و نفس کشیدن را نمی داد. او همیشه از بازیکن می خواست که به جلسه ی بعدی تمرین و بازی بعد فکر کند. فابیو کاپلو فوتبالیست بوده و به خوبی می داند دوره هایی هستند که بازیکن نیاز به فکر کردن در مورد چیزهای دیگر دارد، در غیر این صورت تا میانه ی فصل از نظر روحی سوخته است.

  س: و آنچلوتی؟

  ج: او ترکیب کاملی از هر دو است، اگر چه شخصیتش کاملاً متفاوت است. چیزی که او را خاص می کند روابطی است که با بازیکنان دارد. هم چنین روز به روز به زمان های جدید عادت کرده است. از زمانی که یک بازیکن بود، فوتبال از ریشه تغییر کرده است و او به طور مداوم با این موضوع تحول می یابد.

  س: در ۲۰سال گذشته چه چیزی در مورد فوتبال بیش تر تغییر کرده است؟

  ج: از نظر فیزیکی مشابه نیست. سطح نیاز فیزیکی خیلی بالاست. فوتبال امروز خیلی فیزیکی و خیلی تاکتیکی است. چیز خوب این است که تفاوت ها هنوز با توانایی تکنیکی، شخصیت و استعداد بازیکنان به وجود می آیند.

  س: چیزی که هنوز اتفاق می افتد خشونت در کالچو است.

  ج: من فکر می کنم این یک مسئله ی اجتماعی است. در این مورد، فوتبال تنها بهانه ای برای اعمال بزهکارانه است.

  س: گواردیولا می گفت که بارسای کرایف، میلان ساکی را به یاد او می آورد؛ بارزی، فان باستن، آنچلوتی، رایکارد، تاسوتی ... وقتی مربی شما فوتبال را کشف می کند و دلایل برد و باخت را به شما می گوید، شما خوشحال می شوید و دوست دارید با آن بازیکنان کلیدی کار کنید.

  ج: من این موضوع که فوتبال تنها یک بازی است را بیش تر در لیدهولم می دیدم. البته، او تیم فوق العاده ی ساکی را نداشت. شانسی که میلان در ۲۰سال گذشته داشته، تیمی با پایه ای محکم به وجود آورده است. این چیزی است که ساکی و کاپلو پیدا کردند. این حقیقت دارد که آن ها خیلی به ما داده اند، اما چرخه ی پیروزی میلان با چهار مدافع فوق العاده قوی به علاوه ی مارکو فان باستن و گولیت شروع شد.

  س: تو به عنوان مدافع آخر و مدافع مرکزی بازی کرده ای. آیا در زمین این دو پست متفاوت دیده می شوند؟

  ج: بله. به عنوان مدافع مرکزی، شما بر همه چیز مسلط هستید و اگر ویژگی های آن را داشته باشید می توانید با هر دو پا بازی کنید. به عنوان مدافع آخر، شما مجبورید به هم تیمی ها و سمتی که در آن بازی می کنید، نگاه کنید و این محدودیت هایی را در بازیتان به وجود می آورد.

  س: برای چه ریکارد می گوید که تو مدافع عجیبی بودی؟ او می گوید تو در زمین زیاد حرف نمی زدی.

  ج: طبیعی است. من همیشه یکی از جوان ترین ها بودم. به هر حال، ریکارد هم کم حرف می زد، او همیشه به کارهایش فکر می کرد و در کار دیگران قاطی نمی شد. بیرون از زمین راحت تر بود. من خیلی با او می خندیدم، و در زمین او خیلی فیزیکی بود. فوتبالیستی مدرن که می دانست چه طور حمله و دفاع کند. او تنبل بود... در تمرین ها همه کار می کرد، اگر دوست نداشت کاری را انجام دهد فقط ادا در می آورد، گرچه شکایت نمی کرد اما به همه نشان می داد که آن کار را دوست ندارد.

  س: بر سر کسی داد زده ای...

  ج: هرگز بر سر کسی داد نزده ام و اگر این کار را کرده باشم در ورزشگاه های پر از جمعیت بوده تا صدای مرا بشنوند. برای نمونه، با بارزی ما کاملاً هم دیگر را می شناختیم، هر مکانیسمی را یاد می گرفتیم و نیازی به حرف زدن نداشتیم. به هر حال، برقراری ارتباط در زمین مهم است، اما تا حد خاصی. البته با گذشت سال ها و بستن بازوبند کاپیتانی، چیزها تغییر می کنند و شاید بهترین تغییر این است که اجازه دهی حضورت احساس شود.

  س: با تماشای بازی تو، به نظر می رسد از مدافع بودن لذت می بری.

  ج: میشل هم یک روز این را به من گفت. درست است، اما از جلو رفتن هم لذت می برم. در دو سال اولی که در تیم های پایه ی میلان بودم به عنوان مهاجم گوش بازی می کردم، و این خیلی به من کمک کرد. گل زدن هدف هر بازیکنی است، مهم نیست که کجا بازی می کند. من خوش شانس بوده ام که در تیمی با فوتبالی خیلی تهاجمی بازی کرده ام و مربی هایی داشته ام که به من این آزادی را داده اند که به جلو بروم و این لذت بخش بوده است. زمانی که تازه بازی به عنوان مدافع مرکزی را آغاز کردم، این شانس را داشتم که ویژگی های تدافعی ام را نشان دهم.

 

  س: آیا خودت را در فاکتی می بینی؟

  ج: نمی دانم. بازی کمی از او دیده ام تا قادر باشم خودم را در او منعکس ببینم. یقیناً او یکی از اولین فوتبالیست های مدرن بوده است: اولین مدافعی که به جلو می رفت و گل می زد.

  س: الگوی تو در زمین چه کسی بوده است؟

  ج: فرانکو بارزی. او کسی بود که رفتار درست و آرزوی ادامه دادن را به من یاد داد.

  س: بارزی می گوید که در نبرد تک به تک، گذشتن از تو غیرممکن بود و این که تنها یک بار تو را در مخمصه دید. مقابل مارادونا.

  ج: من چندین بار و با بازیکنان زیادی خودم را در مخمصه دیده ام. اما مارادونا غیر قابل پیش بینی ترین بازیکن بود، و قوی ترین بازیکنی که با او روبرو شده ام.

  س: مسی می تواند به بزرگی او برسد؟

  ج: شاید. او پدیده ای خارق العاده است، و کارهای حیرت انگیزی با توپ انجام می دهد. اما چیزی که مارادونا داشت شخصیتی باورنکردنی بود که به دیگران انتقال می داد. اگر مسی به آن دست یابد می تواند به او برسد.

  س: و فان باستن؟

  ج: او نزدیک ترین بازیکن به مارادوناست، حتی با این که در پست های مختلف بازی می کرد. چیزی عجیب با مارکو برایم اتفاق افتاد. وقتی که با او بازی می کردم هم ضعف ها و هم حسن هایش را می دیدم، اما وقتی در تیم ملی رقیب بودیم تنها حسن هایش را می دیدم. فوتبال او زیبا بود.

  س: تو کارت های کمی گرفته ای. درست بودن چیزی است که یاد می گیری یا به تو داده می شود؟

  ج: فکر می کنم به شخصیت بستگی دارد. باید قادر باشی غرایزت را کنترل کنی. ما همه ضعف داریم و گاهی عکس العمل ها غیر قابل انتظارند. من هم آن را تجربه کرده ام. اما همیشه به بچه هایم می گویم، اگر احترام بگذارید به شما احترام می گذارند.

  س: آخرین باری که اخراج شدی را به یاد داری؟

  ج: ( چند ثانیه فکر می کند.) ده سال پیش. با ماتراتزی، نیازی به توضیح اضافه نیست.

  س: در بچگی الگویت چه کسی بود؟

  ج: یورن برگ، کسی که موقع تنیس بازی کردن خیلی ساکت بود، و ادوین موسس، کسی که همیشه دوی ۴۰۰متر را می برد. من شخصیت های ورزشی را که قهرمان بودند دوست داشتم.

  س: بزرگ ترین تأسف؟

  ج: تیم ملی. تجارب شگفت انگیزی داشته ام، اما چیزی نبرده ام.

  س: کاناوارو برای تصاحب توپ طلا چه چیزی بیش از تو داشته است؟

  ج: یک جام جهانی. و بردن آن آسان نیست. او استحقاقش را داشت. گاهی اوقات باید در لحظه ی مناسب خوب باشی. نه این که من نبودم، من یک جام جهانی را در ضربات پنالتی و یک جام ملت های اروپا را در آخرین دقیقه از دست داده ام. به سادگی، مسئله این است که در زمان درست در لحظه ی درستی باشی.

 س: بهترین مدافع تاریخ چه کسی بوده است؟

  ج: همه می گویند فرانتس بکن بائر، اما من بازی کمی از او دیده ام. در ۲۵سال گذشته، بارزی قوی ترین مدافع برای من بوده است. او یکی از کامل ترین ها بود.

  س: آیا لیگ اسپانیا را دنبال می کنی؟

  ج: بله. سرجیو راموس واقعاً عالی است. او به عنوان مدافع مرکزی و مدافع آخر بازی می کند، از نظر فیزیکی قوی است و با شخصیت است.

  س: در سال ۲۰۰۸قراردادت تمام می شود. پس از آن چه خواهی کرد؟

  ج: من ۶ماه وقت دارم، بنابراین زمان برای تصمیم گیری خواهم داشت. آن چه واقعاً روشن است این است که مربی نخواهم شد. علاقه ای به مربیگری ندارم و دوست دارم زمانی که فوتبال را رها می کنم کارهایی را که دوست دارم انجام دهم. من به عنوان بازیکن هیچ گاه شهرم را ترک نکرده ام و اکنون با مربی شدن این کار را نخواهم کرد.

منبع: روزنامه ال پایس اسپانیا

مترجم : مریم 

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 13 آبان1387  |
 پائولو مالدینی خداحافظی می کند " آریودرچی میلان "

پائولو مالدینی خداحافظی می کند " آریودرچی میلان "

نوشته ی تونی فرانسیس

۱۸ فوریه ۲۰۰۸

  به عنوان یک مرد متواضع که پاستای مادر را به عالی ترین غذای کارلوچیو ترجیح می دهد، پائولو مالدینی وقتی که ۲۳ سال پیش قدم به سری A گذاشت، نمایش خوبی داشت. او، بیش از گانر نوردال، جیانی ریورا و رود گولیت، سمبل آث میلان شد. برای یک مدافع بد نیست، اما پس از آن ایتالیا این نژاد را احیا کرد.

  بنابراین این چه نوع مردی است که می تواند دیگو مارادونا را خلع ید کند و زین الدین زیدان را مجبور کند که در سمت دیگر زمین به دنبال پناهگاه بگردد؟ مالدینی شانه هایش را بالا می اندازد همچنان که می گوید: « فقط انجام کارم.» عکس العمل او پس از بردن جایزه ی بازیکن سال مجله ی ورلدساکر در سال ۱۹۹۴چیزی شبیه این بود: « چی، من؟ من یک مدافعم.»

  بیش تر زنان روابط طولانی مدتشان را برای نیم ساعت با او بودن به خطر می اندازند. او به طور غیرممکن خوش قیافه است، حتی با استانداردهای ایتالیایی؛ او کاپیتان قهرمان جام باشگاه های جهان است؛ یک میلیاردر و یک مدل مرد. اگر هل داده شود، میزبان دیسکوی شما خواهد بود.

  بسیار خوب، مشکل کجاست؟ مشکل کوکائین؟ زن باز پیاپی؟ خوب، حقیقتاً نه. پائولو مالدینی مانند یکی از آن بچه خرخون های اعصاب خردکن است که همه ی جوایز مدرسه را می برند و ستاره ی نمایش تولد حضرت عیسی هستند. بدون عیب. او در اواسط نوجوانی اش در یک ایستگاه رادیویی محلی دی جی بود، جایی که عاشق مدل جوان زیبایی با اصلیت ایتالیایی ونزوئلایی به نام آدریانا فوسا شد، که بعدها همسرش شد.

  زمانی که مالدینی آتزوری ها را برای جام جهانی ۱۹۹۸ آماده می کرد، جورجیو ارمنی با ناامیدی از او خواست که مدل لباس هایش شود. این بازیکن رد کرد. او با طبعی زیاده طلب تر و همسری تحمیل کننده تر تا حالا بکام را از دور خارج کرده بود.

  مالدینی به اسطوره بودن در رختکن شخصی اش قانع است. حتی آن هم می تواند خجالت آور باشد. او شگفت زده است که یک خبرنگار انگلیسی او را به اندازه ی کافی مهم می داند تا برای وطنش درباره ی او بنویسد. در روز شنبه او هزارمین بازی اش را برای باشگاه و کشورش در تساوی بدون گل میلان مقابل پارما به عنوان بازیکن جانشین انجام داد، با این حال وقتی به او یادآور شدم طولانی خدمت ترین مرد تک باشگاهی تاریخ است، نظری نداشت. شاید او در راهش به اندازه ی رادولف هس در زندان اسپاندو تثبیت شده است. یا شاید آث میلان واقعاً مهم ترین جا روی زمین خداست.

  ری ویلکینز، هم تیمی مالدینی در اواسط دهه ی ۸۰، می گوید: « امکانات خارق العاده، وقتی توجه می کنید که میلانلو، اردوگاه تمرین، احتمالاً نیم قرن پیش از اردوگاه های آرسنال و منچستریونایتد ساخته شده پی می برید که آن ها چه قدر پیشرفته هستند. رستوران بازیکنان در میلان بهترین است.»

  جدا از مجموعه ی ۱۰۰ جفت شلوار جین، بیش تر چیزها در مورد پائولو مالدینی دست کم گرفته می شوند: لباسش؛ شخصیت اجتماعی اش؛ فوتبالش و شیوه ی زندگی اش.

  او می گوید: « چیز غیرمعمولی درباره ی ۲۳ سال خدمت به یک کارفرما وجود ندارد.» این ممکن است در یک کارخانه ی ذوب آهن درست باشد اما نه در زمینه ی فوتبال که پرداخت های اضافی انتقال ویلایی در دوبی برای تو می خرند و وفاداری نشانه ای بیش نیست.

  در هر حال، با احتساب کارآموزی اش او برای ۲۹ سال در میلان بوده است. من از مالدینی پرسیدم که آیا در تمام این مدت وسوسه شده است که به منچستریونایتد، رئال مادرید یا باشگاه اروپایی بزرگ دیگری بپیوندد؟ او بی درنگ پاسخ داد: « نه حتی یک بار، من برای لیگ برتر احترام زیادی قائلم، اما چرا میلان را ترک کنم؟ این جا هر چه بخواهم دارم. ال میلان اِ لا میا فامیلیا (میلان خانواده ی من است).» از زمانی که پونگو وارینگ بین جنگ ها برای آستون ویلا به دروازه ها شلیک می کرد نشنیده ایم که مردی انگلیسی این احساسات را به زبان آورد.

  مالدینی در مقابل دعوت من برای انگلیسی صحبت کردن ایستادگی کرد، با این ادعا که او فراتر از خودکار عمه اش روی میز عمویش رشد نکرده است. می دانستم که این به خاطر یک اشتباه در مصاحبه ای تلویزیونی که طی یورو ۹۶ با او داشتم است. اما من برای بحث به میلانلو نیامده بودم. من درباره ی کاهش حقوق ۳۰ درصدی داوطلبانه اش زمانی که رئیس میلان سیلویو برلوسکونی مشکل مالی داشت شنیده بودم، و این که چه طور موافقت کرد تا حقوقش را برای آخرین فصلش از ۵ میلیون یورو به ۲.۵ میلیون یورو نصف کند با این دانش که زانوان مسئله سازش آمادگی اش را کاهش می دهند. او گفت: « با وجود درد گاه و بیگاه، هنوز از تمرین و بازی لذت می برم. با همان اهمیت هنوز از رفاقت در رختکن لذت می برم.» سپس به خارج از پنجره، به چمن های مانیکور شده ی میلانلو و کوه های پوشیده از برف، خیره شد و آه کشید: « دلم برای این جا تنگ خواهد شد.»

  چرا پس از پیروزی در جام باشگاه های جهان مقابل بوکاجونیورز در دسامبر گذشته به بازی ادامه داد؟ آیا آن خروجی طبیعی تر از جشن تولد ۴۰ سالگی اش در ماه ژوئن نبود؟ او پاسخ داد: « آن ها از من خواستند.» میلان عادت دارد که از جواهرات سالخورده اش مواظبت کند.

  پدرش چزاره که کاپیتان میلان در اولین جام اروپایی شان در سال ۱۹۶۳ بود و از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸ در تیم ملی ایتالیا مربی پسرش بود، به من گفت که وقتی پائولو سی ساله بود سرآلکس فرگوسن با او درباره احتمال کاری سودآور در اولدترافورد صحبت کرد. پائولو رک و راست عقب نشینی کرد.

  چزاره گفت: « او در آث میلان رشد کرد. شما نمی توانید نشان تولدتان را تغییر دهید.» با پنج مدال لیگ قهرمانان و خدا می داند چند اسکودتو در کمدش، چه کسی به تثبیت شده بودن اهمیت می دهد؟ به طور عجیبی در ۱۲۶ حضور برای ایتالیا او هرگز عنوانی نبرد. بزریل در فینال جام جهانی ۱۹۹۴ آن ها را در ضربات پنالتی شکست داد و فرانسه شش سال بعد در فینال جام ملت های اروپا به زحمت از سد آن ها گذشت.

  او می گوید: « آن ها بزرگ ترین ناکامی های من بودند. خنده دار است که به محض این که من از فوتبال بین المللی بازنشسته شدم، ایتالیا جام جهانی را برد.»

  این یک ستایش است، نه بیان معجزه ای خونین، که او در آب های پر از پاپاراتسو ( خبرنگار عکاس که برای گرفتن عکس، افراد مشهور را دنبال می کند.) کشتی رانی کرده و مزاحمت های روزانه به درون زندگی اش را بدون کوچک ترین اشاره ای از رسوائی تحمل کرده است. نه حتی یک شب مست بودن. مشکل او چیست؟

  « پدرم نیاز به درست رفتار کردن در داخل و خارج از میدان را به من تزریق کرد. من او را به عنوان بازیکن به یاد نمی آورم اما به عنوان یک پسربچه مربی من بود و به من آموخت که چگونه یک مرد باشم.» بدیهی است که او دانش آموز خوبی بود. به عقیده ی ویلکینز: « پائولو نه تنها انسانی دوست داشتنی است، بلکه هوش و فروتنی سروکار داشتن با هر موقعیتی را دارد. این ها ویژگی هایی حیاتی برای یک فوق ستاره هستند.»

  درست زمانی که گمان می کردیم همه چیز امن است، مالدینی سومی در آموزشگاه میلان است. پسر ۱۱ ساله ی پائولو، کریستین، هم یک مدافع است. من درباره ی احتمال تکرار حادثه ی هفته ی گذشته در اینتر، که روبرتو مانچینی پسر ۱۷ ساله اش فیلیپو را برای اولین بار در کوپاایتالیا به میدان فرستاد، از او پرسیدم.

  پائولو لبخند زد: « این اتفاق برای کریستین نخواهد افتاد چون من قصد مربی شدن ندارم. اگر او موفق شود، آن جا خواهم بود تا به عنوان پدری مفتخر از او پشتیبانی کنم. دوست دارم با باشگاه بمانم اما هنوز درباره ی سِمَتم تصمیم گیری نکرده ام.»

  این سلسله ادامه خواهد یافت اما می توانست متفاوت باشد. پائولو در مدرسه هوادار یوونتوس بود.    

http://www.telegraph.co.uk

مترجم : مریم

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 9 آبان1387  |
 
 
 
بالا